Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (37 milliseconds)
English
Persian
devise
تعبیه کردن وصیت نامه
devised
تعبیه کردن وصیت نامه
devises
تعبیه کردن وصیت نامه
devising
تعبیه کردن وصیت نامه
Other Matches
testacy
دارای وصیت نامه بودن نگارش وصیت نامه
wills
وصیت وصیت نامه
will
وصیت وصیت نامه
willed
وصیت وصیت نامه
testament
وصیت نامه
testaments
وصیت نامه
testaments
تدوین وصیت نامه
testament
تدوین وصیت نامه
intestacy
نداشتن وصیت نامه
testamentary
وابسته به وصیت نامه
intestate
فاقد وصیت نامه
administration of a will
اجرای وصیت نامه
republication of will
اعاده اعتبار وصیت نامه
testacy
تهیه وتدوین وصیت نامه
d. will
پیش نویس یا وصیت نامه
probate
رونوشت گواهی شده وصیت نامه
propounder
ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
probate
گواهی حصر وراثت گواهی نمودن صحت وصیت نامه
holographs
سند اصیل وصیت نامه یا سند دیگری دستینه
holograph
سند اصیل وصیت نامه یا سند دیگری دستینه
inserts
تعبیه کردن
contrived
تعبیه کردن
insert
تعبیه کردن
inserting
تعبیه کردن
contrives
تعبیه کردن
contriving
تعبیه کردن
embed
تعبیه کردن
embeds
تعبیه کردن
contrive
تعبیه کردن
work out
تعبیه کردن
improvising
انا ساختن تعبیه کردن
improvises
انا ساختن تعبیه کردن
improvise
انا ساختن تعبیه کردن
pourparler
جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
pourparley
جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
willed
وصیت کردن
will
وصیت کردن
wills
وصیت کردن
bequeath
وصیت کردن
to make one's will
وصیت کردن
making a will
وصیت کردن
bequeaths
وصیت کردن
bequeathing
وصیت کردن
make one's will
وصیت کردن
make a will
وصیت کردن
bequeathed
وصیت کردن
hand down
<idiom>
وصیت کردن
to nuncupate a will
زبانی وصیت کردن
testate
وصیت کردن شهادت دادن
intestate
کسی که پیش از وصیت کردن فوت کرده است
intestable
وصیت کردن ناشایسته برای گواه بودن یاگواهی دادن
post script
مطلبی که در هنگام تهیه نامه فراموش شده و بعدا درذیل نامه ذکر میگردد
letter of intent
تمایل نامه نامه علاقه مندی به انجام معامله
inserting
تعبیه
lash up
تعبیه
shift
تعبیه
shifts
تعبیه
inserts
تعبیه
appliances
تعبیه
appliance
تعبیه
shifted
تعبیه
insert
تعبیه
improvisation
تعبیه
embedding
تعبیه
cryptoparts
بخشهای یک نامه رمز قسمتهای رمزی نامه
insertion
جاسازی تعبیه
shebang
ابتکار تعبیه
engaged
<adj.>
تعبیه شده
devisable
تعبیه کردنی
escheat
حق تصرف دارایی متوفی ازطرف دولت یا پادشاه درموردی که متوفی بی وارث یابی وصیت مرده باشد مصادره کردن
bulit in check
تست تعبیه شده
embedded systems
سیستمهای تعبیه شده
embeded command
فرمان تعبیه شده
libelling
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libel
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libelled
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libeling
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libeled
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libels
هجو نامه یا توهین نامه افترا
built in fonts
شکل حروف تعبیه شده
foundation joint
درز اتصالی که بین پی وساختمان تعبیه میشود
certificate
رضایت نامه شهادت نامه
credential
گواهی نامه اعتبار نامه
written agreement
موافقت نامه پیمان نامه
certificates
رضایت نامه شهادت نامه
affidavits
شهادت نامه قسم نامه
improviser
تعبیه کننده کسیکه بسرعت یا بلامقدمه چیزیرا میسازد
lipping
قطعه چوبی که در لای شکاف کمان تعبیه شده
testaments
وصیت
injunctions
وصیت
injunction
وصیت
testament
وصیت
bequests
وصیت
bequest
وصیت
to reject
[refuse]
an application
درخواست نامه ای را رد کردن
presumptive address
آدرس اولیه در برنامه که به عنوان مرجعی برای تعبیه است
improvisor
تعبیه کننده کسیکه بسرعت یا بلا مقدمه چیزیرا میسازد
kerb inlet
روزنه یا منفذی که در زیرجدول جهت عبور اب باران تعبیه میشود
universal legacy
وصیت مطلق
wills
وصیت وصایا
he died intestate
بی وصیت مرد
will
وصیت وصایا
wills
وصیت وصیتنامه
contractual will
وصیت عهدی
willed
وصیت وصیتنامه
willed
وصیت وصایا
testator
وصیت کننده
will
وصیت وصیتنامه
testate
دارای وصیت
possessory will
وصیت تملیکی
testate
وصیت کرده
testamentary
مطابق با وصیت
testamentary
وصیت شده
intestate
بدون وصیت
nuncupative will
وصیت شفاهی
intestate
متوفای بی وصیت
guarantee
ضمانت نامه تضمین کردن
guaranteed
ضمانت نامه تضمین کردن
guarantees
ضمانت نامه تضمین کردن
get a fix on something
<idiom>
نامه الکترونی دریافت کردن
intestacy
فوت پیش از وصیت
wills
با وصیت واگذارکردن خواستن
willed
با وصیت واگذارکردن خواستن
intestate death
موت بدون وصیت
will
با وصیت واگذارکردن خواستن
law of succession
حقوق ارث و وصیت
Old Testament
پیمان یا وصیت قدیم
to a. letter
روی نامه عنوان نوشتن نامه نوشتن کاغذی رابعنوان
sponson
جدار توخالی یا جاسازی شده در بدنه تانک برای تعبیه مهمات یا بی سیم
subsequent filing
[application, documents]
ادا کردن پس از ارائه درخواست نامه
type front
نوعی روش تایپ کردن نامه ها
underwrite policy
بیمه نامه را فهر نویسی کردن
to file a petition
بوسیله درخواست نامه تقاظا کردن
intestate
کسی که بدون وصیت می میرد
demise
انتقال دادن مال با وصیت
begueath
تملیک مال به وسیله وصیت
testate
متوفایی که وصیت کرده باشد
to give notice to quit
[one's residence]
لغو کردن اجاره نامه
[و ترک ساختمان]
to file an application to somebody
از کسی بوسیله درخواست نامه تقاظا کردن
to withdraw an application
صرف نظر کردن از تقاضای درخواست نامه ای
slotting
شکاف یا سوراخی که برای انداختن پول در قلک وتلفن خود کار وامثال ان تعبیه شده
slots
شکاف یا سوراخی که برای انداختن پول در قلک وتلفن خود کار وامثال ان تعبیه شده
slot
شکاف یا سوراخی که برای انداختن پول در قلک وتلفن خود کار وامثال ان تعبیه شده
hard sectored
دیسک لرزانی که در ان سوراخهایی به منظور تعیین حدود هر قطاع یا بخش تعبیه و منگنه شده است
devising
به ارث گذاشتن مال غیرمنقول به وسیله وصیت کتبی
devised
به ارث گذاشتن مال غیرمنقول به وسیله وصیت کتبی
devise
به ارث گذاشتن مال غیرمنقول به وسیله وصیت کتبی
devises
به ارث گذاشتن مال غیرمنقول به وسیله وصیت کتبی
billeting
پروانه ورقه رای را ثبت کردن اجازه نامه جا و خوراک صادرکردن
billeted
پروانه ورقه رای را ثبت کردن اجازه نامه جا و خوراک صادرکردن
billet
پروانه ورقه رای را ثبت کردن اجازه نامه جا و خوراک صادرکردن
billets
پروانه ورقه رای را ثبت کردن اجازه نامه جا و خوراک صادرکردن
processor
کامپیوتر کوچک برای کار کردن با لغات , تولید متن , گزارش , نامه و...
gavelkind
تقسیم مال کسی که بی وصیت مرده بطور برابر میان پسرانش
penny in the slot
سوراخی برای انداختن پول خرد در ان تعبیه شده و پول را در ان می اندازند
wing tanks
تانکهای سوخت که داخل بال تعبیه شده یا بخشی از بال راتشکیل میدهد
restraint of marriage
شرط ضمن هبه یا وصیت که به طور مطلق ازدواج متهب یا موصی له را منع کنند
nuncupative will
در CL این وصیت فقط در مورد سربازان و ملوانان در حال خدمت قابل قبول است
pigenhole
کاغذ دان جعبه مخصوص نامه ها خانه خانه کردن
recredential
نامهای است که بعضی اوقات رئیس دولتی که سفیر نزد ان ماموریت دارد در جواب احضار نامه سفیر به رئیس دولت فرستنده سفیر می نویسد و در واقع این نامه پاسخی است به استوار نامهای که سفیر در شروع ماموریتش تقدیم داشته است
manifests
نامه
letters
نامه
post boy
نامه بر
letter
نامه
correspoundence
نامه ها
carrier
نامه بر
carriers
نامه بر
epistle
نامه
manifested
نامه
manifesting
نامه
manifest
نامه
epistles
نامه
breve
نامه
word book
لغت نامه
letter missive
امر نامه
letter no
نامه شماره 5
letter of a
اگاهی نامه
wordbook
لغت نامه
letter of indemnity
ضمانت نامه
concordance
تطبیق نامه
letter of a
اطلاع نامه
concordances
تطبیق نامه
letter of indemnity
غرامت نامه
recommendations
نامه پیشنهاد
letter of introduction
معرفی نامه
recommendation
نامه پیشنهاد
letter of invitation
دعوت نامه
letter of recommendation
سفارش نامه
letter of recommendation
توصیه نامه
sylva
درخن نامه
letter writer
نامه نگاری
letter writer
نامه نویس
manual
ایین نامه
letter writing
نامه نگاری
letters of administration
قیم نامه
letter de chancellerie
نامه رسمی
leetter writing
نامه نگاری
patents
امتیاز نامه
word book
واژه نامه
patenting
امتیاز نامه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com