English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (35 milliseconds)
English Persian
adjusting تعدیل کردن تنظیم کردن
adjusts تعدیل کردن تنظیم کردن
Search result with all words
adjusting مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
adjusts مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
Other Matches
calibration تنظیم دستگاه بی سیم تصحیح کردن تنظیم کردن کالیبر سنجی
adjustment آلت تعدیل اسباب تنظیم
adjustments الت تعدیل اسباب تنظیم
collimate موازی قرار دادن لوله و هدف میزان کردن تعدیل کردن
sight adjustment تنظیم دستگاه نشانه روی تنظیم زاویه یاب قلق گیری کردن
range spotting تنظیم مسافت تنظیم هدف کردن
tunes تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
tune تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
adapting تعدیل کردن اقتباس کردن
moderating اداره کردن تعدیل کردن
adapts تعدیل کردن اقتباس کردن
moderates اداره کردن تعدیل کردن
moderated اداره کردن تعدیل کردن
moderate اداره کردن تعدیل کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
dampening تعدیل کردن
realigning تعدیل کردن
dampens تعدیل کردن
realigned تعدیل کردن
adapt تعدیل کردن
adjusts تعدیل کردن
realigns تعدیل کردن
dampened تعدیل کردن
regulates تعدیل کردن
adjust تعدیل کردن
adjusting تعدیل کردن
dampen تعدیل کردن
regulating تعدیل کردن
measure تعدیل کردن
modifies تعدیل کردن
modifying تعدیل کردن
realign تعدیل کردن
modify تعدیل کردن
modulate تعدیل کردن
regulate تعدیل کردن
regulated تعدیل کردن
modulates تعدیل کردن
modulating تعدیل کردن
collimate تعدیل کردن
coordinate تعدیل کردن هم پایه
trammel تعدیل کردن بدام افتادن
thermostats :بوسیله الت تعدیل گرماکنترل کردن
thermostat :بوسیله الت تعدیل گرماکنترل کردن
thermostat :الت تعدیل گرما دستگاه تنظیم گرما
thermostats :الت تعدیل گرما دستگاه تنظیم گرما
calibrate تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrating تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrates تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrated تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
stet processus گزارش اصلاحی تنظیم کردن ترک دعوی کردن
set out شرح دادن تنظیم کردن تعیین کردن
compensate تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensates تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensated تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
aligning تنظیم کردن تطبیق کردن
aligned تنظیم کردن تطبیق کردن
controls نظارت کردن تنظیم کردن
align تنظیم کردن تطبیق کردن
controlling نظارت کردن تنظیم کردن
control نظارت کردن تنظیم کردن
to balance out میزان کردن [تنظیم کردن ]
aligns تنظیم کردن تطبیق کردن
edited تصحیح کردن تنظیم کردن
edit تصحیح کردن تنظیم کردن
regulating تنظیم کردن
frame تنظیم کردن
adjustment تنظیم کردن
set up تنظیم کردن
adjustments تنظیم کردن
formulates تنظیم کردن
calibrated تنظیم کردن
formulating تنظیم کردن
adjusts تنظیم کردن
to draw up تنظیم کردن
to draw out تنظیم کردن
regulate تنظیم کردن
calibrates تنظیم کردن
to make out تنظیم کردن
calibrate تنظیم کردن
formulated تنظیم کردن
regulated تنظیم کردن
formulate تنظیم کردن
regulates تنظیم کردن
calibrating تنظیم کردن
attend تنظیم کردن
regiment تنظیم کردن
regiments تنظیم کردن
lay down تنظیم کردن
classifies تنظیم کردن
classify تنظیم کردن
classifying تنظیم کردن
attending تنظیم کردن
tune تنظیم کردن
make out تنظیم کردن
tunes تنظیم کردن
attends تنظیم کردن
lineup تنظیم کردن
to set out تنظیم کردن
to put in to shape تنظیم کردن
adjusting تنظیم کردن
regularising تنظیم کردن
regularize تنظیم کردن
regularized تنظیم کردن
regularizes تنظیم کردن
regularizing تنظیم کردن
redact تنظیم کردن
regularises تنظیم کردن
adjust تنظیم کردن
regularised تنظیم کردن
pre-setting از پیش تنظیم کردن
draw up کارها را تنظیم کردن
tune up موتور را تنظیم کردن
spot تنظیم تیر کردن
adjustments تنظیم و میزان کردن
pre-sets از پیش تنظیم کردن
pre-set از پیش تنظیم کردن
spots تنظیم تیر کردن
reconstituting تنظیم مقیاس کردن
preset از پیش تنظیم کردن
set the clock ساعت را تنظیم کردن
ranging تنظیم تیر کردن
ranging تنظیم کردن اسلحه
reconstitutes تنظیم مقیاس کردن
reconstituted تنظیم مقیاس کردن
reconstitute تنظیم مقیاس کردن
adjusts تصفیه نمودن تنظیم کردن
replenishing تنظیم کردن روغن سلاحها
to draw up a contract قراردادی نوشتن یا تنظیم کردن
zero روی صفر تنظیم کردن
replenishes تنظیم کردن روغن سلاحها
replenished تنظیم کردن روغن سلاحها
replenish تنظیم کردن روغن سلاحها
adjusts میزان کردن تنظیم کنید
adjusting تصفیه نمودن تنظیم کردن
adjusting میزان کردن تنظیم کنید
zeroes روی صفر تنظیم کردن
order سفارش دادن تنظیم کردن
sight in تنظیم کردن دید در تفنگ
zeros روی صفر تنظیم کردن
pressurises فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
pressurizing فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
mount تنظیم کردن وسیله یا مدار در پایه
edit تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
edited تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
locating 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
locates 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
mounts تنظیم کردن وسیله یا مدار در پایه
indicting علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
indicts علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
pressurizes فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
pressurize فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
indicted علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
pressurising فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
indict علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
locate 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
located 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
setting up بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
set بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
piloted اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
billing صورتحساب بدهی را تنظیم وارسال کردن
pilot اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
pilots اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
timing تنظیم زمان عمل کردن موتور
sets بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
zero تنظیم کردن دید برای دقت درتیراندازی
zeroes تنظیم کردن دید برای دقت درتیراندازی
wake up تنظیم کردن یا شروع یا مقدار اولیه دادن
zeros تنظیم کردن دید برای دقت درتیراندازی
call book دفتر بیدار کردن و تنظیم نوبت نگهبانی
zero beat تنظیم کردن دقیق موج دستگاه وفرکانس ان
adapts تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
to tune in TV [radio] روی کانال مشخصی تلویزیون [رادیو] را تنظیم کردن
adapt تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
zero قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
zeroes قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
adapting تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
zeros قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
right justify هم تراز کردن از راست تنظیم کردن از راست
weather helm تنظیم سکان برای خنثی کردن اثر جریان هوا
to kern کاهش دادن [و تنظیم کردن ] فاصله دخشه ها [فناوری چاپ]
halving adjustment تنظیم نیم حبابها به منظورتراز کردن دستگاههای اندازه گیر
ranges تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
dial تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dialed تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
range تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
dialled تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dials تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
ranged تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
adaptation توانایی یک وسیله برای تنظیم کردن محدوده حساسیت خود در موقعیتهای مختلف
adaptations توانایی یک وسیله برای تنظیم کردن محدوده حساسیت خود در موقعیتهای مختلف
blue key نقطه کمکی ابی برای تنظیم عکس در موقع فاهر کردن فیلم
clocks مداری که فرکانس آن توسط کاربر تنظیم میشود. برای یکسان کردن سیگنالها و مدار ها با یک باس ساعت
clock مداری که فرکانس آن توسط کاربر تنظیم میشود. برای یکسان کردن سیگنالها و مدار ها با یک باس ساعت
image تغییر دادن یا تنظیم کردن یک تصویر با استفاده از بسته نرم افزاری نقاشی یا برنامه ویرایش تصاویر خاص
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com