Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (36 milliseconds)
English
Persian
tariff
تعرفه گمرگی تعرفه بندی کردن
tariffs
تعرفه گمرگی تعرفه بندی کردن
Other Matches
impost
تعرفه بندی کردن
tariff classification
تعرفه بندی
tariff kisting
فهرست بندی تعرفه ها
tariff regulations
مقررات تعرفه بندی
brussels nomenclature
رده بندی تعرفه بروکسل
brussels nomenclature
طبقه بندی تعرفه برکسل
tariffs
تعرفه
tariff
تعرفه
raiway tariff
تعرفه
fitness report
تعرفه خدمتی
protective tariffs
تعرفه حمایتی
export duty
تعرفه صادرات
export charge
تعرفه صادرات
export tariff
تعرفه صادرات
general tariff
تعرفه عمومی
tariffs
تعرفه گمرکی
base rates
تعرفه مبنا
base rate
تعرفه مبنا
customs tariff
تعرفه گمرکی
custom tariff
تعرفه گمرکی
prohibitive tariff
تعرفه ممانعتی
tariff
تعرفه گمرکی
tariff schedule
جدول تعرفه
import charge
تعرفه واردات
import tariff
تعرفه واردات
domestic tariff
تعرفه داخلی
customs duty
تعرفه گمرکی
brussels nomenclature
تعرفه گمرکی بروکسل
railroad tariff
تعرفه راه اهن
tariffs
عوارض تعرفه گمرکی
flexible tariff
تعرفه انعطاف پذیر
tariff
عوارض تعرفه گمرکی
railway rates
تعرفه یا کرایههای راه اهن
general agreement on tariff & trade (gat
موافقت نامه عمومی تعرفه وتجارت
annual average score
میانگین نمره سالیانه تعرفه خدمتی
protective tariffs
تعرفه گمرکی که هدف از وضع ان محصولات داخلی و جلوگیری از ورود فراوردههای خارجی باشد
e f t a (european free trade association
فنلاند که تعرفه گمرکی و سود بازرگانی را درمعاملات فیمابین خود ازمیان برداشته اند
begger my neighbour policy
سیاستی است که هدفش انتقال مشکل بیکاری به کشور دیگر است مانندافزایش تعرفه گمرکی
reciprocal agreement
قراردادی که دو کشور برای توسعه روابط اقتصادی با یکدیگرمنعقد می سازند و بر این مبنا به یکدیگر امتیازاتی ازنظر تعرفه گمرکی و عوارض و تسهیلات می دهند
flat rate
نرخ یکسان تعرفه یکسان
ratings
طبقه بندی کردن درجه بندی
rating
طبقه بندی کردن درجه بندی
grades
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grade
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
group
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
groups
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
laggin
اب بندی کردن اب بندی ناوها
downgrades
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
gift wrap
بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
declassification
از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
evaluation rating
درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
revamp
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
rig
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rigs
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rigged
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
revamps
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
bollix
سرهم بندی کردن قاطی پاتی کردن
bumbled
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbles
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumble
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
To do something slapdash.
کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
overpacking
دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
classification
طبقه بندی کردن طبقه بندی
classifications
طبقه بندی کردن طبقه بندی
word warp
فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
carpet classification
طبقه بندی
[درجه بندی]
فرش
seals
اب بندی کردن
seal
اب بندی کردن
to take a snack
ته بندی کردن
batten down
اب بندی کردن
sealing
اب بندی کردن
underpinned
پی بندی کردن
underpins
پی بندی کردن
to mull a mull of
سر هم بندی کردن
underpin
پی بندی کردن
to make a mess of
سر هم بندی کردن
caulk
اب بندی کردن
to make a muddle of
سر هم بندی کردن
to nails up
سر هم بندی کردن
to pin up
بی بندی کردن
lacevi
بندی کردن
partition
جدا کردن جزء بندی کردن
gradate
درجه بندی کردن مخلوط کردن
typed
ماشین کردن طبقه بندی کردن
types
ماشین کردن طبقه بندی کردن
sort
دسته کردن طبقه بندی کردن
resorted
جدا کردن طبقه بندی کردن
type
ماشین کردن طبقه بندی کردن
grades
طبقه بندی کردن کلاسه کردن
resorts
جدا کردن طبقه بندی کردن
grade
طبقه بندی کردن کلاسه کردن
partitions
جدا کردن جزء بندی کردن
sorted
دسته کردن طبقه بندی کردن
resort
جدا کردن طبقه بندی کردن
to put on
شرط بندی کردن تحمیل کردن
sorts
دسته کردن طبقه بندی کردن
portion
تسهیم کردن سهم بندی کردن
vamp
وصله کردن سرهم بندی کردن
portions
تسهیم کردن سهم بندی کردن
gaduate
درجه بندی کردن تغلیظ کردن
break down
تجزیه کردن طبقه بندی کردن
segregation
جدا کردن درجه بندی کردن
prioritises
اولویت بندی کردن
phrased
کلمه بندی کردن
pigeonhole
طبقه بندی کردن
sort
دسته بندی کردن
phrases
کلمه بندی کردن
packing
بسته بندی کردن
prioritised
اولویت بندی کردن
graduates
درجه بندی کردن
rally
دسته بندی کردن
classifies
طبقه بندی کردن
classify
رده بندی کردن
classifies
دسته بندی کردن
echelonment
رده بندی کردن
classifies
رده بندی کردن
ranks
رتبه بندی کردن
bungle
سرهم بندی کردن
categorize
طبقه بندی کردن
categorize
رده بندی کردن
scheduled
زمان بندی کردن
categorising
دسته بندی کردن
categorising
طبقه بندی کردن
categorising
رده بندی کردن
categorises
دسته بندی کردن
categorises
طبقه بندی کردن
categorises
رده بندی کردن
formats
قالب بندی کردن
ranked
رتبه بندی کردن
categorised
دسته بندی کردن
categorised
طبقه بندی کردن
rank
رتبه بندی کردن
schedule
زمان بندی کردن
echelonment
درجه بندی کردن
categorize
دسته بندی کردن
categorized
طبقه بندی کردن
bungled
سرهم بندی کردن
bungles
سرهم بندی کردن
bungling
سرهم بندی کردن
prioritising
اولویت بندی کردن
phrase
کلمه بندی کردن
categorizing
دسته بندی کردن
categorizing
طبقه بندی کردن
categorized
رده بندی کردن
categorizing
رده بندی کردن
categorizes
دسته بندی کردن
categorizes
طبقه بندی کردن
categorizes
رده بندی کردن
schedules
زمان بندی کردن
categorized
دسته بندی کردن
format
قالب بندی کردن
categorised
رده بندی کردن
graduating
درجه بندی کردن
groups
دسته بندی کردن
compartmentation
تقسیم بندی کردن
flimflam
سرهم بندی کردن
resorts
دسته بندی کردن
parcel
بسته بندی کردن
parcels
بسته بندی کردن
resorted
دسته بندی کردن
group
دسته بندی کردن
graduating
تقسیم بندی کردن
break down
تقسیم بندی کردن
railroads
سرهم بندی کردن
regimentalation
دسته بندی کردن
refomulate
از نو فرمول بندی کردن
parceling
بسته بندی کردن
paricle size analysis
دانه بندی کردن
railroad
سرهم بندی کردن
packets
بسته بندی کردن
packet
بسته بندی کردن
to categorize
طبقه بندی کردن
to provide against
پیش بندی کردن
bunlge
سرهم بندی کردن
resort
دسته بندی کردن
classifying
رده بندی کردن
to categorize
دسته بندی کردن
prioritizing
اولویت بندی کردن
prioritizes
اولویت بندی کردن
take stock
<idiom>
جمع بندی کردن
classify
طبقه بندی کردن
classify
دسته بندی کردن
prioritized
اولویت بندی کردن
classifying
دسته بندی کردن
classifying
طبقه بندی کردن
stripping
بسته بندی کردن
paginate
صفحه بندی کردن
graduating
طبقه بندی کردن
graduates
تقسیم بندی کردن
partitions
جزء بندی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com