English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (27 milliseconds)
English Persian
tariff تعرفه گمرگی تعرفه بندی کردن
tariffs تعرفه گمرگی تعرفه بندی کردن
Other Matches
impost تعرفه بندی کردن
tariff classification تعرفه بندی
tariff regulations مقررات تعرفه بندی
tariff kisting فهرست بندی تعرفه ها
brussels nomenclature رده بندی تعرفه بروکسل
brussels nomenclature طبقه بندی تعرفه برکسل
tariffs تعرفه
tariff تعرفه
raiway tariff تعرفه
import tariff تعرفه واردات
import charge تعرفه واردات
customs duty تعرفه گمرکی
tariff schedule جدول تعرفه
domestic tariff تعرفه داخلی
fitness report تعرفه خدمتی
general tariff تعرفه عمومی
export duty تعرفه صادرات
export charge تعرفه صادرات
protective tariffs تعرفه حمایتی
tariffs تعرفه گمرکی
base rate تعرفه مبنا
export tariff تعرفه صادرات
tariff تعرفه گمرکی
base rates تعرفه مبنا
custom tariff تعرفه گمرکی
customs tariff تعرفه گمرکی
prohibitive tariff تعرفه ممانعتی
brussels nomenclature تعرفه گمرکی بروکسل
tariff عوارض تعرفه گمرکی
flexible tariff تعرفه انعطاف پذیر
tariffs عوارض تعرفه گمرکی
railroad tariff تعرفه راه اهن
railway rates تعرفه یا کرایههای راه اهن
general agreement on tariff & trade (gat موافقت نامه عمومی تعرفه وتجارت
annual average score میانگین نمره سالیانه تعرفه خدمتی
e f t a (european free trade association فنلاند که تعرفه گمرکی و سود بازرگانی را درمعاملات فیمابین خود ازمیان برداشته اند
protective tariffs تعرفه گمرکی که هدف از وضع ان محصولات داخلی و جلوگیری از ورود فراوردههای خارجی باشد
begger my neighbour policy سیاستی است که هدفش انتقال مشکل بیکاری به کشور دیگر است مانندافزایش تعرفه گمرکی
reciprocal agreement قراردادی که دو کشور برای توسعه روابط اقتصادی با یکدیگرمنعقد می سازند و بر این مبنا به یکدیگر امتیازاتی ازنظر تعرفه گمرکی و عوارض و تسهیلات می دهند
flat rate نرخ یکسان تعرفه یکسان
ratings طبقه بندی کردن درجه بندی
rating طبقه بندی کردن درجه بندی
grades درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grades دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
groups دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
group دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
laggin اب بندی کردن اب بندی ناوها
downgrades کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
gift wrap بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
declassification از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
evaluation rating درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
revamp دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
rigged نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rigs نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
revamps دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
rig نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
revamping دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
bollix سرهم بندی کردن قاطی پاتی کردن
overpacking دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
bumbles اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumble اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
To do something slapdash. کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
bumbled اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
classifications طبقه بندی کردن طبقه بندی
classification طبقه بندی کردن طبقه بندی
word warp فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
carpet classification طبقه بندی [درجه بندی] فرش
seal اب بندی کردن
sealing اب بندی کردن
underpin پی بندی کردن
underpins پی بندی کردن
seals اب بندی کردن
to pin up بی بندی کردن
to take a snack ته بندی کردن
to make a muddle of سر هم بندی کردن
to make a mess of سر هم بندی کردن
underpinned پی بندی کردن
caulk اب بندی کردن
to nails up سر هم بندی کردن
lacevi بندی کردن
to mull a mull of سر هم بندی کردن
batten down اب بندی کردن
sort دسته کردن طبقه بندی کردن
segregation جدا کردن درجه بندی کردن
partition جدا کردن جزء بندی کردن
types ماشین کردن طبقه بندی کردن
sorted دسته کردن طبقه بندی کردن
type ماشین کردن طبقه بندی کردن
sorts دسته کردن طبقه بندی کردن
gradate درجه بندی کردن مخلوط کردن
portion تسهیم کردن سهم بندی کردن
typed ماشین کردن طبقه بندی کردن
resort جدا کردن طبقه بندی کردن
grade طبقه بندی کردن کلاسه کردن
to put on شرط بندی کردن تحمیل کردن
break down تجزیه کردن طبقه بندی کردن
resorted جدا کردن طبقه بندی کردن
partitions جدا کردن جزء بندی کردن
grades طبقه بندی کردن کلاسه کردن
vamp وصله کردن سرهم بندی کردن
portions تسهیم کردن سهم بندی کردن
gaduate درجه بندی کردن تغلیظ کردن
resorts جدا کردن طبقه بندی کردن
ration جیره بندی کردن
classify رده بندی کردن
packing بسته بندی کردن
graduate درجه بندی کردن
boggle کارسرهم بندی کردن
graduate طبقه بندی کردن
compartmentalized فصل بندی کردن
partitioning قسمت بندی کردن
prioritising اولویت بندی کردن
compartmentalizes فصل بندی کردن
rations جیره بندی کردن
rationed جیره بندی کردن
graduates تقسیم بندی کردن
compartmentalized بخش بندی کردن
compartmentalizing فصل بندی کردن
prioritised اولویت بندی کردن
compartmentalising بخش بندی کردن
compartmentalizing بخش بندی کردن
prioritises اولویت بندی کردن
prioritizing اولویت بندی کردن
prioritizes اولویت بندی کردن
prioritized اولویت بندی کردن
compartmentalize فصل بندی کردن
prioritize اولویت بندی کردن
wrap بسته بندی کردن
wraps بسته بندی کردن
compartmentalises بخش بندی کردن
compartmentalised بخش بندی کردن
compartmentalises فصل بندی کردن
to pay court عرض بندی کردن
compartmentalizes بخش بندی کردن
graduate تقسیم بندی کردن
graduates طبقه بندی کردن
graduates درجه بندی کردن
compartmentalize بخش بندی کردن
graduating طبقه بندی کردن
graduating درجه بندی کردن
graduating تقسیم بندی کردن
compartmentalising فصل بندی کردن
rally دسته بندی کردن
phrases کلمه بندی کردن
bungle سرهم بندی کردن
grades درجه بندی کردن
bungled سرهم بندی کردن
refomulate از نو فرمول بندی کردن
bungles سرهم بندی کردن
grade دسته بندی کردن
grade درجه بندی کردن
bungling سرهم بندی کردن
regimentalation دسته بندی کردن
railroads سرهم بندی کردن
grades دسته بندی کردن
rating دسته بندی کردن
put-up بسته بندی کردن
classifies رده بندی کردن
classifies دسته بندی کردن
classifies طبقه بندی کردن
ratings دسته بندی کردن
impone شرط بندی کردن
put up بسته بندی کردن
classify دسته بندی کردن
classify طبقه بندی کردن
classifying دسته بندی کردن
classifying طبقه بندی کردن
resort دسته بندی کردن
systemize طبقه بندی کردن
resorted دسته بندی کردن
systematization رده بندی کردن
hoodwinks چشم بندی کردن
hoodwinking چشم بندی کردن
tabulate جدول بندی کردن
tabulated جدول بندی کردن
tabulates جدول بندی کردن
hoodwink چشم بندی کردن
hoodwinked چشم بندی کردن
classifying رده بندی کردن
resorts دسته بندی کردن
phrased کلمه بندی کردن
sort دسته بندی کردن
categorising رده بندی کردن
categorising طبقه بندی کردن
categorising دسته بندی کردن
categorize رده بندی کردن
categorize طبقه بندی کردن
categorize دسته بندی کردن
categorized رده بندی کردن
categorized طبقه بندی کردن
categorized دسته بندی کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com