English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 211 (16 milliseconds)
English Persian
self applauding تعریف کننده از خود
self flattering تعریف کننده از خود
Search result with all words
exponent تعریف کننده
exponents تعریف کننده
extoll تعریف کننده
extoller تعریف کننده
hot zone ناحیه تعریف شده توسط استفاده کننده
self aggrandizing تعریف کننده از مقام خود خودبزرگساز
soft keys کلیدهای روی صفحه کلید که می توانند دارای معنای تعریف شدهای توسط استفاده کننده باشند
user defined function عملکردی که توسط استفاده کننده تعریف شده است
user defined key کلید تعریف شده توسط استفاده کننده
Other Matches
default در سیستم هایی که چندین چاپگر قابل تعریف هستند چاپگری که استفاده میشود مگر اینکه دیگری تعریف شده باشد
defaulted در سیستم هایی که چندین چاپگر قابل تعریف هستند چاپگری که استفاده میشود مگر اینکه دیگری تعریف شده باشد
defaulting در سیستم هایی که چندین چاپگر قابل تعریف هستند چاپگری که استفاده میشود مگر اینکه دیگری تعریف شده باشد
defaults در سیستم هایی که چندین چاپگر قابل تعریف هستند چاپگری که استفاده میشود مگر اینکه دیگری تعریف شده باشد
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
definition تعریف
complimented تعریف
portrayal تعریف
portrayals تعریف
quality تعریف
qualities تعریف
description تعریف
explanations تعریف
explanation تعریف
descriptions تعریف
cell definition تعریف سل
circumscription تعریف
extolment تعریف
compliments تعریف
definitions تعریف
complimenting تعریف
definiens تعریف
comkplimentarily با تعریف
compliment تعریف
complimenting تعریف کردن از
the d. article حرف تعریف
praised تعریف کردن
definition of a problem تعریف یک برنامهThe
praise تعریف کردن
unreel تعریف کردن
compliments تعریف کردن از
complimented تعریف کردن از
compliment تعریف کردن از
praising تعریف کردن
self aggrandizement تعریف از خود
to crack up تعریف کردن
say a good word for تعریف کردن
undefined تعریف نشده
data definition تعریف داده
emblazon تعریف کردن
articles حرف تعریف
praises تعریف کردن
definable تعریف پذیر
anarthrous بی حرف تعریف
glorifying تعریف کردن
traducing تعریف کردن
traduces تعریف کردن
traduced تعریف کردن
traduce تعریف کردن
circular definition تعریف دوری
glorify تعریف کردن
glorifies تعریف کردن
nosography تعریف امراض
recounts تعریف کردن
recounting تعریف کردن
define تعریف کردن
defined تعریف کردن
job definition تعریف برنامه
macro definition درشت تعریف
macro definition تعریف ماکرو
macro difinition درشت تعریف
complimentary تعریف امیز
article حرف تعریف
recitations تعریف موضوع
recitation تعریف موضوع
defines تعریف کردن
recounted تعریف کردن
recount تعریف کردن
block definition تعریف بلوک
problem definition تعریف مسئله
he is well spoken of از او تعریف می کنند
honorable شایان تعریف
depictions نگارش تعریف
depiction نگارش تعریف
operational definition تعریف عملیاتی
field definition تعریف فیلد
defining تعریف کردن
contextual definition تعریف ضمنی
well defined function تابع خوش تعریف
ddl زبان تعریف داده
undefined label برچسب تعریف نشده
user defined تعریف یا انتخاب کاربر
system v interface definition تعریف میانجی سیستم 5
data description language زبان تعریف داده
To blow ones own trumpet. از خود تعریف کردن
data definition statement حکم تعریف داده ها
data definition language زبان تعریف داده ها
domain of definition دامنه تعریف [ریاضی]
undefined entry فقره تعریف نشده
dd statement دستور تعریف داده
defined function تابع تعریف شده
dimensioning تعریف اندازه چیزی
Defined depth finder تعریف عمق یاب
object oriented تصویری که از بردارهای تعریف
portraiture پیکر نگاری تعریف
indefinably غیر قابل تعریف
self prasise خودفروشی تعریف از خود
clear-cut درست تعریف شده
indefinable غیر قابل تعریف
redefine دوباره تعریف کردن
redefining دوباره تعریف کردن
definite a The حرف تعریف چون
partially defined پاره تعریف شده
predefined از پیش تعریف شده
redefined دوباره تعریف کردن
redefines دوباره تعریف کردن
user defined تعریف شده توسط کاربر
He Spoke very highly of you. از شما خیلی تعریف می کرد
predefined function تابع از پیش تعریف شده
predefined process فرایند از پیش تعریف شده
accuracy تعریف دقیق تر خواهد بود
to plaster any one with praise تعریف زیادبار کسی کردن
expression تعریف یک مقدار یا متغیر در برنامه
expressions تعریف یک مقدار یا متغیر در برنامه
messages قوانین از پیش تعریف شده که کد
message قوانین از پیش تعریف شده که کد
quantification معرفی عناصر یک جسم تعریف
self congratulation تعریف از خود تجلیل نفس
self applause تعریف وتمجید از خود خودستایی
ambiguity آنچه به روشنی تعریف نشده است
ambiguities آنچه به روشنی تعریف نشده است
cock-and-bull story داستان جعلی برای تعریف ازخود
Do you know the definition (meaning) of this word? تعریف این لغت رامی دانید ؟
cock-and-bull stories داستان جعلی برای تعریف ازخود
parameters ویژگی بنیادی قابل تعریف پارامتر
parameter ویژگی بنیادی قابل تعریف پارامتر
cock and bull story داستان جعلی برای تعریف ازخود
predefined process symbol نماد فرایند از پیش تعریف شده
redefinable انچه مجددا قابل تعریف است
country file را برای کشورهای مختلف تعریف میکند
He told us what the score was. جریان را برایمان تعریف کرد ( گفت )
predefined process symbol علامت فرایند از پیش تعریف شده
Now I am going to tell you something. حالا میخوام برات یه چیزی تعریف کنم.
Give me a full account of the events. جریان کامل وقایع را برایم تعریف کنید
the حرف تعریف برای چیز یاشخص معینی
dd name برچسبی که دستور تعریف خاصی را مشخص میکند
prosopopoeia تعریف شخص غایب بصورت متکلم وحده
Have a jock with somebody . شوخی ( لطیفه ) برای کسی تعریف کردن
polarities تعریف اینکه سیگنال الکتریکی مثبت است یا متن
polarity تعریف اینکه سیگنال الکتریکی مثبت است یا متن
types تعریف پردازنده یا انواع داده که یک متغیر در کامپیوتر دارد
vdl زبانی برای تعریف و معناشناسی زبانهای برنامه نویسی
typed تعریف پردازنده یا انواع داده که یک متغیر در کامپیوتر دارد
type تعریف پردازنده یا انواع داده که یک متغیر در کامپیوتر دارد
to recount something to someone [formal] برای کسی چیزی را تعریف کردن [یکایک گفتن] [بازگفتن]
ntsc انجمن آمریکایی که استانداردها برای تلویزیون و ویدیو تعریف میکند
codepages تعریف حرفی که توسط کلیدی از صفحه کلید ایجاد شده است
short امکانی در ویندوز که به کاربر امکان تعریف یک نشانه و اتصال آن به یک فایل یا برنامه دیگر میدهد
elastic banding روش تعریف حدود تصویر روی صفحه کامپیوتر با محدود کردن اطراف آن با یک مرز
shortest امکانی در ویندوز که به کاربر امکان تعریف یک نشانه و اتصال آن به یک فایل یا برنامه دیگر میدهد
shorter امکانی در ویندوز که به کاربر امکان تعریف یک نشانه و اتصال آن به یک فایل یا برنامه دیگر میدهد
critical path analysis تعریف کارها و زمانی که هر یک نیاز دارند تابه اهداف خود برسند و نیز PERT
pattern محدوده الگوهای از پیش تعریف شده که برای پر کردن ناحیه تصویر به کار می روند
patterns محدوده الگوهای از پیش تعریف شده که برای پر کردن ناحیه تصویر به کار می روند
pert تعریف کارها و زمانی که هر یک نیاز دارند که برای رسیدن به هدف مرتب شده باشند
nomenclature سیستم از پیش تعریف شده برای انتساب کلمات و نشانه ها به اعداد یا اصط لاحات
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
marshaller هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
inhibitor کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
sensor گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primers وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primer وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
homogeneous computer network یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
volts واحد SI توان الکتریکی که به عنوان ولتاژ یک مقاومت یک اهمی که جریان یک آمپر از آن می گذرد و تعریف میشود
volt واحد SI توان الکتریکی که به عنوان ولتاژ یک مقاومت یک اهمی که جریان یک آمپر از آن می گذرد و تعریف میشود
file level model نمونهای مربوط به تعریف ساختارهای داده برای کارایی بهینه برنامههای کاربردی یا بررسیهای پایگاه
point set curve منحنی ایکه توسط یک سری ازپاره خطهای ترسیم شده میان نقاط تعریف میشود
detonator منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
interceptor هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
detonators منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
interceptors هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
vasomotor اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
del credere وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
makgi boowi نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
steam fitter نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
changer دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
distractive گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
search jammer تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
defaulting مقداری که به صورت خودکار توسط کامپیوتر استفاده میشود اگر مقدار دیگری تعریف نشده باشد
default مقداری که به صورت خودکار توسط کامپیوتر استفاده میشود اگر مقدار دیگری تعریف نشده باشد
all points addressable mode حالت گرافیکی که در آن هر پیکسل جداگانه قابل آدرس دهی است و رنگ و خصوصیات آن تعریف شده اند
defaults مقداری که به صورت خودکار توسط کامپیوتر استفاده میشود اگر مقدار دیگری تعریف نشده باشد
defaulted مقداری که به صورت خودکار توسط کامپیوتر استفاده میشود اگر مقدار دیگری تعریف نشده باشد
protocol ارتباطی بین واحدهادرایستگاههای کاری مختلف که قواعد و فرمت هایی را برای مبادله پیام ها تعریف میکند
protocols ارتباطی بین واحدهادرایستگاههای کاری مختلف که قواعد و فرمت هایی را برای مبادله پیام ها تعریف میکند
null cycle زمان مورد نیاز برای چرخیدن درون یک برنامه کامل بدون تعریف دادههای جدید چرخه تهی
prepossessing مجذوب کننده جلب توجه کننده
claqueur تشویق کننده [یا هو کننده] استخدام شده
suppressive خنثی کننده اتش سرکوب کننده
sprining charge خرج چال کننده یا گود کننده
padding پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
expostulator سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
eia استانداردی که سیگنالهای واسط را تعریف میکند و نیز نرخ ارسال و قدرتی که برای ارتباط ترمینال به مودم ها به کار می رود
macro زبان برنامه نویسی که به برنامه نویس امکان تعریف و استفاده از دستورات ماکرو میدهد
narrating داستانی را تعریف کردن داستان سرایی کردن
narrates داستانی را تعریف کردن داستان سرایی کردن
narrated داستانی را تعریف کردن داستان سرایی کردن
narrate داستانی را تعریف کردن داستان سرایی کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com