Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (8 milliseconds)
English
Persian
revivor
تعقیب دعوایی که به علتی معوق مانده بوده است
Other Matches
re attachment
در مورد کسی که قبلا" توقیف شده بوده وبه علتی بدون تعیین تاریخ دقیق ازاد شده بوده است die sine
balance due
مانده معوق
causal
علتی
back order
قسمتی از کالای مشتری که به علتی تحویل نشده
neutralize track
هدف را تعقیب نکنید دررهگیری هوایی تعقیب موقوف
witch hunt
محاکمه و تعقیب جادوگران تعقیب توهمات
witch-hunt
محاکمه و تعقیب جادوگران تعقیب توهمات
witch-hunts
محاکمه و تعقیب جادوگران تعقیب توهمات
Quchan
قوچان
[شمال خراسان که از اوایل قرن یازدهم هجری قمری به بافت فرش مشغول بوده و بافندگان آن کردهای مهاجر کردستان می باشند.بیشتر فرش ها تماما پشم بوده و گره ترکی دارند.]
barrator
دعوایی
litigious
دعوایی
bellicose
دعوایی
scrapper
دعوایی
contentious
دعوایی
pugilist
دعوایی
obstreperous
دعوایی
gamecock
ادم دعوایی
idle balance
مانده راکد مانده غیرفعال
hards
پس مانده کتان یاشاهدانه پس مانده
to bring the matter before a court
[the judge]
دعوایی را در حضور قاضی آوردن
elevation tracking
دستگاه تعقیب صعود هواپیما تعقیب صعود یا بالا رفتن
swashbuckler
ادم دعوایی وپر هیاهو وغره دارای زرق وبرق
rinsing
پس مانده ابکشی پس مانده
retort residue
ته مانده یا پس مانده قرع
residue check
بررسی تشخیص خطا که در آن داده دریافتی با یک مجموعه اعداد تقسیم میشود و باقی مانده بررسی میشود با باقی مانده مورد نظر
outstandingly
معوق
pending
معوق
overdue
معوق
arrear
معوق
outstanding
معوق
delayed
معوق
deferred
معوق
stand over
معوق ماندن
to stand over
معوق ماندن
suspends
معوق داشتن
table
معوق گذاردن
tabled
معوق گذاردن
procrastinating
معوق گذاردن
procrastinates
معوق گذاردن
tabling
معوق گذاردن
suspend
معوق گذاردن
procrastinated
معوق گذاردن
suspend
معوق داشتن
suspending
معوق گذاردن
tables
معوق گذاردن
suspending
معوق داشتن
procrastinate
معوق گذاردن
to hang up
معوق گذاشتن
suspends
معوق گذاردن
hang up
معوق گذاشتن
hang-ups
معوق گذاشتن
arrear
بدهی معوق
arrears
پرداختهای معوق
deferred reaction
واکنش معوق
lie over
معوق ماندن
deferred gratification
کامروایی معوق
back order
سفارش معوق
deferred payment
پرداخت معوق
hang-up
معوق گذاشتن
default interest
بهره معوق
retarder
کند ساز معوق
hang-up
معوق شدن توقف
hang up
معوق شدن توقف
hang-ups
معوق شدن توقف
outstanding accounts
حساب های معوق
retards
کند ساختن معوق کردن
retarding
کند ساختن معوق کردن
retard
کند ساختن معوق کردن
deferred payment credit
اعتبار برای پرداختهای معوق
string along
وفق داشتن معوق گذاردن
pocket veto
رد لایحه قانونی بوسیله معوق گذاردن ان
to suspend
[stay]
a ruling
[proceedings]
[the execution]
تعلیق کردن حکمی
[دعوایی ]
[ اجرای حکمی]
[قانون]
cross action
در CL حالتی است که یک طرف عین دعوایی را که طرف متقابل درموضوع واحد علیه او مطرح کرده
to hear a case
دعوایی راگوش کردن درامری دادرسی کردن
pursuit
تعقیب تعقیب کردن دنبال کردن
pursuits
تعقیب تعقیب کردن دنبال کردن
has been
بوده
been
بوده
has-been
بوده
i have been
بوده ام
facts
بوده
fact
بوده
has-beens
بوده
coffee roaster
قهوه بوده
has-beens
بوده است
has been
بوده است
has-been
بوده است
he has passed the chair
رئیس بوده است
She has been a good wife to him.
همسر خوبی برایش بوده
premundane
پیش ازافرینش جهان بوده
free thinker
کسیکه دارای فکر ازاد بوده
how long since is it?
چند وقت پیش بوده است
menad
حوری زیبایی که ملازم دیونیسوس بوده
maenad
حوری زیبایی که ملازم دیونیسوس بوده
judea
یهودیه که قسمتی از جنوب فلسطین بوده
cerberus
سگ سه سری که پاسبان دوزخ بوده مستحفظ
She is always making trouble for her friends.
همیشه برای دوستانش درد سر بوده
She has known better days in her youth .
معلومه که در جوانی وضعش بهتر بوده
palating
مجلل امیری که دارای امتیازات سلطنتی بوده
canon low
دررم قدیم مورد عمل بوده وامروز در
fortuitism
اعتقادباینکه انچه درطبیعت پیداشده اتفاقی بوده
elam
کشور ایلام قدیم که درناحیه خوزستان بوده
queen dowager
زنی که شوهرش پادشاه بوده ومرده است
syren
یکی از جانورانی که نصف زن ونصف دیگرپرنده بوده است
co respondent
مردی که متهم بزنابازن شوهرداری بوده وباخودان زن یکجاموردتعیق
daemon
خدایی که دارای قوه خارق العاده بوده دیو
daimon
خدایی که دارای قوه خارق العاده بوده دیو
chased
تعقیب
persecution
تعقیب
follow-ups
تعقیب
prosecutions
تعقیب
right to sue
حق تعقیب
follow-up
تعقیب
further to
در تعقیب
in pursuance of
در تعقیب
in continuation of
در تعقیب
pursuance
تعقیب
chases
تعقیب
chase
تعقیب
prosecution
تعقیب
following
تعقیب
pursuit
تعقیب
pursuits
تعقیب
continuation
تعقیب
chasing
تعقیب
litigation
تعقیب
clampdown
تعقیب
venery
تعقیب
chace
تعقیب
clampdowns
تعقیب
pursuant to
در تعقیب
offscourings
پس مانده
orts
پس مانده
wearied
مانده
refusing
پس مانده
refused
پس مانده
refuses
پس مانده
remanent
پس مانده
heels
پس مانده
picking
پس مانده
balances
مانده
remanence
مانده
refuse
پس مانده
oversize materials rejects
مانده
balance
مانده
recrementitious
پس مانده
tailing
پس مانده
recrement
پس مانده
residual
ته مانده
residual
مانده
outworn
مانده
scraps
ته مانده
scrapping
ته مانده
scum
پس مانده
silt
ته مانده
scrapped
ته مانده
wearies
مانده
weary
مانده
wearying
مانده
scrap
ته مانده
heel
پس مانده
loose ends
ته مانده
leavings
پس مانده
leavings
ته مانده
residue
مانده
residue
ته مانده
fag ends
ته مانده
residues
مانده
remainder
مانده
heel tap
ته مانده
riffraff
ته مانده
residues
ته مانده
forworn
مانده
residve
پس مانده
fag end
ته مانده
leftovers
پس مانده
residue
پس مانده
dreg
پس مانده
tailling
پس مانده
draff
پس مانده
forwearied
مانده
deposits
پس مانده
residues
پس مانده
knub
پس مانده
played out
مانده
deposit
پس مانده
loose end
ته مانده
leftover
پس مانده
fordone
مانده
dross
پس مانده
cylix
ابخوری پایه دار ودسته که درقدیم معمول بوده است
clavichord
یکجورسازسیمی وجا انگشتی دارکه پیشروپیانوی کنونی بوده است
fortuist
کسیکه معتقداست که انچه درطبیعت پیداشده اتفاقی بوده است
epanastrophe
شروع جملهای باهمان کلمه که دراخرجمله پیش بوده است
nereid
هریک ازپنجاه حوری دریایی که دختران نروس بوده اند
moses antedates zoroastes
موسی ازحیث سال تاریخی پیش از زردتشت بوده است
glacial epoch
عصریخ :عصری که یخ بیشترنیم کره شمالی راپوشانده بوده است
chive
تعقیب کردن
liable to prosecution
مورد تعقیب
chace
تعقیب کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com