English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (13 milliseconds)
English Persian
belong تعلق داشتن
belonged تعلق داشتن
belongs تعلق داشتن
Other Matches
attachment تعلق
accru تعلق
dependencies تعلق
dependency تعلق
belongingness تعلق پذیری
accruing تعلق گرفتن
intimacy principle اصل تعلق
accrue تعلق گرفتن
accrue تعلق گرفتن
incurrence تعلق گرفتگی
accrues تعلق گرفتن
belonging to another تعلق به غیر
that right inheres in him ان حق باو تعلق میگیرد
fixation خیره شدگی تعلق خاطر
out of one's element <idiom> جایی که به شخص تعلق ندارد
royalty tonnage ی که حق الامتیازبدان تعلق میگیردبتن شماری
incidence تعلق واقعی مالیات مشمولیت
accruing منتج گردیدن تعلق گرفتن
accrues منتج گردیدن تعلق گرفتن
fixations خیره شدگی تعلق خاطر
neither fish nor fowl <idiom> چیزی که به گروه مشخص تعلق ندارد
quantity allowance تخفیفی که به خرید عمده تعلق میگیرد
birthright حقوقی که در اثر تولد بخص تعلق می گیرد
rent ان چه که به زمین به عنوان یکی ازعوامل تولید تعلق می گیرد
dutiable goods کالایی که حقوق گمرکی یاعوارض دیگربدان تعلق می گیرد
free haul در حمل مصالح ساختمانی به کارگاه حداکثر مسافتی را که کرایه اضافی بدان تعلق نگیردگویند
His sculptures blend into nature as if they belonged there. مجسمه های او به طبیعت طوری آمیخته میشوند انگاری که آنها به آنجا تعلق دارند.
One day I want to have a horse of my very own. روزی من می خواهم یک اسب داشته باشم که شخصا به من تعلق داشته باشد.
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
to keep down زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
tenant right حقی است که درانقضای مهلت مقرر بابت تغییراتی که مستاجر در عین مستاجره داده و انتفاع ازانها ناتمام مانده است به وی تعلق می گیرد
to have by heart ازحفظ داشتن درسینه داشتن
cost قیمت داشتن ارزش داشتن
abhorred بیم داشتن از ترس داشتن از
resides اقامت داشتن مسکن داشتن
hoping انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes انتظار داشتن ارزو داشتن
hoped انتظار داشتن ارزو داشتن
hope انتظار داشتن ارزو داشتن
abhors بیم داشتن از ترس داشتن از
abhorring بیم داشتن از ترس داشتن از
resided اقامت داشتن مسکن داشتن
differing اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differs اختلاف داشتن تفاوت داشتن
mean مقصود داشتن هدف داشتن
proffers تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering تقدیم داشتن عرضه داشتن
differed اختلاف داشتن تفاوت داشتن
meanest مقصود داشتن هدف داشتن
meaner مقصود داشتن هدف داشتن
proffered تقدیم داشتن عرضه داشتن
differ اختلاف داشتن تفاوت داشتن
proffer تقدیم داشتن عرضه داشتن
reside اقامت داشتن مسکن داشتن
upkeep بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
to have something in reserve چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
long for اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
lead a dog's life <idiom> زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
doubt شک داشتن
bears در بر داشتن
to have f. تب داشتن
possessing داشتن
to be feverish تب داشتن
bears داشتن
to be in a f. تب داشتن
doubted شک داشتن
doubting شک داشتن
want کم داشتن
intercommon داشتن
wanted کم داشتن
doubts شک داشتن
have داشتن
having داشتن
lackvt کم داشتن
to have possession of داشتن
relieve داشتن
relieves داشتن
relieving داشتن
own داشتن
owned داشتن
owning داشتن
owns داشتن
redolence بو داشتن
to have داشتن
possesses داشتن
to hold a meeting داشتن
to possess داشتن
to hold داشتن
lacks کم داشتن
lacked کم داشتن
lack کم داشتن
possess داشتن
to go hot تب داشتن
monogyny داشتن یک زن
bear داشتن
bear در بر داشتن
liaise رابطه داشتن
corresponds رابطه داشتن
differs فرق داشتن
contradicts تناقض داشتن با
correspond رابطه داشتن
contradicted تناقض داشتن با
corresponded رابطه داشتن
scooting سرعت داشتن
abominate تنفر داشتن
abominated تنفر داشتن
dehydrate پسابش داشتن
abominates تنفر داشتن
possessing در تصرف داشتن
abominating تنفر داشتن
bear on نسبت داشتن
possesses در تصرف داشتن
contradict تناقض داشتن با
liaises رابطه داشتن
liaises بستگی داشتن
liaising رابطه داشتن
vibrated ارتعاش داشتن
liaising بستگی داشتن
vibrate ارتعاش داشتن
believed گمان داشتن
believes گمان داشتن
scoots سرعت داشتن
scooted سرعت داشتن
to be afraid [of] ترس داشتن [از]
deserve استحقاق داشتن
deserves استحقاق داشتن
liaised بستگی داشتن
liaised رابطه داشتن
vibrates ارتعاش داشتن
believe گمان داشتن
bestowon ارزی داشتن
bipolarity داشتن دو قطب
implying دلالت داشتن
imply دلالت داشتن
implies دلالت داشتن
to hold [to have] نگه [داشتن]
tolerating طاقت داشتن
tolerates طاقت داشتن
tolerated طاقت داشتن
liaise بستگی داشتن
tolerate طاقت داشتن
vibrating ارتعاش داشتن
scoot سرعت داشتن
possess در تصرف داشتن
retaining نگاه داشتن
keeps نگاه داشتن
keep نگاه داشتن
dubitation تردید داشتن
eloign دورنگاه داشتن از
play-acts نقش داشتن
play-acting نقش داشتن
refrains نگاه داشتن
refraining نگاه داشتن
refrained نگاه داشتن
expect چشم داشتن
expected چشم داشتن
retained نگاه داشتن
retain نگاه داشتن
expects چشم داشتن
expecting چشم داشتن
refrain نگاه داشتن
play-acted نقش داشتن
limps سکته داشتن
limping سکته داشتن
limped سکته داشتن
limp سکته داشتن
nettles رنجه داشتن
nettle رنجه داشتن
stick-ups برجستگی داشتن
stick-up برجستگی داشتن
stick up برجستگی داشتن
in a hurry <idiom> عجله داشتن
falloff تمایل داشتن
figure on اطمینان داشتن
have butterflies in one's stomach دلهره داشتن
have butterflies in one's stomach اضطراب داشتن
play-act نقش داشتن
to be thirsty اشتیاق داشتن
cravings اشتیاق داشتن
hankers اشتیاق داشتن
resembles شباهت داشتن
resembled شباهت داشتن
resemble شباهت داشتن
execrate مکروه داشتن
differing فرق داشتن
differed فرق داشتن
differ فرق داشتن
disguising نهان داشتن
disguises نهان داشتن
disguised نهان داشتن
disguise نهان داشتن
resembling شباهت داشتن
exist وجود داشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com