English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (12 milliseconds)
English Persian
reprieve تعلیق اجرای مجازات
reprieved تعلیق اجرای مجازات
reprieves تعلیق اجرای مجازات
reprieving تعلیق اجرای مجازات
Search result with all words
probation officer ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
probation officers ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
Other Matches
suspension of punishment تعلیق مجازات
reprieval تعلیق مجازات
probation تعلیق مجازات
on probation به شرط تعلیق مجازات
to be on probation در دوره تعلیق مجازات
on probation در دوره تعلیق مجازات
probation order دستور یا حکم تعلیق مجازات
to be on probation در دوره تعلیق مجازات بودن
to give a suspended sentence [British E] حکم دوره تعلیق مجازات دادن
punitive damages خسارت ناشی از مجازات خسارت حاصله از اجرای مجازات
suspensions تعلیق دستگاه تعلیق محور تعلیق خودرو جلوگیری کردن
suspension تعلیق دستگاه تعلیق محور تعلیق خودرو جلوگیری کردن
to suspend [stay] a ruling [proceedings] [the execution] تعلیق کردن حکمی [دعوایی ] [ اجرای حکمی] [قانون]
preventive detention تمدید مدت حبس مجرم به عادت که تقریبا" به سیستم اجرای نظرتشدید مجازات و یا مواردپیش بینی شده در قانون اقدامات تامینی شباهت دارد
lynch law مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
chaining اجرای یک برنامه خیلی بزرگ که با اجرای بخشهای کوچکتر در یک زمان
real time اجرای چندین کار بلا درنگ همزمان بدون کاهش سرعت اجرای فرایندی
Sound Recorder امکانی در ویندوز ماکروسافت که به کاربر امکان اجرای فایلهای صورت ای دیجیتالی یا ضبط صوت روی دیسک و اجرای ویرایش ابتدایی میدهد
run duration خطایی که هنگام اجرای برنامه یا وقوع خطا در حین اجرای برنامه تشخیص داده شود
pipeline اجرای پردازش دستور دوم در حالی که هنوز پردازش اولی تمام نشده است برای سرعت اجرای برنامه
pipelines اجرای پردازش دستور دوم در حالی که هنوز پردازش اولی تمام نشده است برای سرعت اجرای برنامه
application of fire اجرای اتش روی هدفهای مورد نظر اجرای اتش
feasibility study مطالعه قابلیت اجرای کار بررسی امکان اجرای کار
possession money حق الحفظ دستمزدی که در برای اجرای حکم تملیک یا صیانت ملک تملیک شده از طریق اجرای حکم به مامور اجراداده میشود
time resolution جزییات زمان اجرای عملیات نشان دادن جزییات اجرای زمانی عملیات
interruptions تعلیق
abeyance تعلیق
suspense تعلیق
pendency تعلیق
interruption تعلیق
deep freezes تعلیق
suspension تعلیق
deep freeze تعلیق
suspensions تعلیق
hangs تعلیق
hang تعلیق
spring suspension تعلیق فنری
precipitable تعلیق پذیر
precipitant تعلیق شدنی
suspense درحال تعلیق
suspensive تعلیق معلق
reduction to absurdity تعلیق به محال
suspension ایست تعلیق
suspensive درحال تعلیق
remainder حالت تعلیق
abeyance or adeyancy تعلیق تعویق
cardanic suspension تعلیق کاردان
colloidal suspension تعلیق کلوییدی
suspensions ایست تعلیق
engine mounting تعلیق موتور
four point suspension تعلیق چهارنقطهای
hanging prevention ممانعت از تعلیق
lay off تعلیق کارگر
stay of proceedings تعلیق دادرسی
suspension wheel چرخ تعلیق خودرو
suspensor موجب تعلیق نگاهدارنده
to be in suspension در حالت تعلیق بودن
emulsifying بحالت تعلیق دراوردن
emulsified بحالت تعلیق دراوردن
emulsify بحالت تعلیق دراوردن
hoisting دستگاه تعلیق جرثقیل
hanging اویزان درحال تعلیق
front wheel suspension تعلیق چرخهای جلو
reductio ad absurdum تعلیق بامر محال
emulsifies بحالت تعلیق دراوردن
performance standard معیارهای عملکرد معیارهای اجرای کار یاعملکرد یکان یا دستگاه معیارهای اجرای کار
suspends معلق کردن تعلیق دادن
suspending معلق کردن تعلیق دادن
suspend معلق کردن تعلیق دادن
stultification تعلیق بمحال احمق ساختن
privation محروم سازی تعلیق مقام
front axle suspension اویزش یا تعلیق اکسل جلو
hypostasis موجود فرضی حالت تعلیق
privations محروم سازی تعلیق مقام
torsion bar بار پیچشی اهرم تعلیق
suspends تعلیق درجه یاتعلیق مزایای نظامی
buggie بوگی دستگاه تعلیق جلو توپ
suspending تعلیق درجه یاتعلیق مزایای نظامی
suspend تعلیق درجه یاتعلیق مزایای نظامی
disperse [درجه تعلیق و پراکندگی مواد رنگی در رنگرزی]
emulsioned تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
aerosol تعلیق مایع یا جسم بصورت گرد و گاز در هوا
aerosols تعلیق مایع یا جسم بصورت گرد و گاز در هوا
emulsions تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
emulsioning تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
emulsion تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
castigation مجازات
penalty مجازات
sanction مجازات
penalties مجازات
sanctioned مجازات
pains and penalties مجازات
sanctioning مجازات
reprimands مجازات
sanctions مجازات
reprimanded مجازات
reprimanding مجازات
reprimand مجازات
the lash مجازات
rocket [British E] مجازات
wite مجازات
retribution مجازات
punishment مجازات
suspension strap نوار تعلیق بار به هلیکوپتر نوارهای اتصال طناب بارهلیکوپتر
commutation تخفیف مجازات
culpability قابلیت مجازات
castigator مجازات کننده
communication of punishment ابلاغ مجازات
criminous مستحق مجازات
culpable قابل مجازات
forfeitable قابل مجازات
fasces قدرت مجازات
disciplinary punishment مجازات انضباطی
deterrent punishment مجازات ارعابی
doom حکم مجازات
deterrennt punishment مجازات ترهیبی
degrading punishment مجازات ترذیلی
degradatory punishment مجازات ترذیلی
sanctioned مجازات کردن
punishes مجازات کردن
punished مجازات کردن
punish مجازات کردن
death penalty مجازات اعدام
capital punishment مجازات اعدام
capital punishment اعدام مجازات
sanctioning مجازات کردن
to get ticked off [British E] <idiom> مجازات شدن
divine legislation تشدید مجازات
agravation of punishment تشدید مجازات
accessory punishment مجازات تبعی
suspended sentences مجازات تعلیقی
suspended sentence مجازات تعلیقی
sanctions مجازات کردن
to get a rocket [British E] <idiom> مجازات شدن
sanction مجازات کردن
supplementary punishment مجازات تکمیلی
punishment of a minor offence مجازات تکدیری
to death penalty اعدام مجازات
principal punishment مجازات اصلی
punishability مجازات کردنی
punishability قابلیت مجازات
theories of punishment فلسفه مجازات
punitory متضمن مجازات
theories of punishment اهداف مجازات
reformative punishment مجازات تادیبی
severe punishment مجازات شاق
pecuniary punishment مجازات نقدی
punishment کیفر مجازات
punishable قابل مجازات
sentences حکم به مجازات
sentencing حکم به مجازات
absolution انصراف از مجازات
punishable مستحق مجازات
mitigation of punishment تخفیف مجازات
pecuniary penalty مجازات مالی
pecuniary pumishment مجازات نقدی
sentence حکم به مجازات
chargeable <adj.> مستوجب مجازات [حقوقی]
culpable <adj.> مستوجب مجازات [حقوقی]
actionable <adj.> مستوجب مجازات [حقوقی]
finger-wagging مجازات [اصطلاح روزمره]
punishable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
penal <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
penal codes قانون مجازات عمومی
indictable <adj.> مستوجب مجازات [حقوقی]
penal <adj.> مستوجب مجازات [حقوقی]
censure مجازات [اصطلاح روزمره]
reproof مجازات [اصطلاح روزمره]
indictable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
penal code قانون مجازات عمومی
punishable <adj.> مستوجب مجازات [حقوقی]
sanction تصدیق مجازات اقتصادی
suit the punishment to the crime انطباق مجازات بر جرم
it is death to مجازات 0000مرگ است
punishable <adj.> سزاوار مجازات [حقوقی]
penal <adj.> سزاوار مجازات [حقوقی]
actionable <adj.> سزاوار مجازات [حقوقی]
actionable <adj.> قابل مجازات [حقوقی]
indictable <adj.> سزاوار مجازات [حقوقی]
chargeable <adj.> سزاوار مجازات [حقوقی]
chargeable <adj.> قابل مجازات [حقوقی]
culpable <adj.> قابل مجازات [حقوقی]
actionable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
chargeable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
punishable <adj.> قابل مجازات [حقوقی]
commutation تبدیل مجازات به اخف
sanctioned تصدیق مجازات اقتصادی
indictable <adj.> قابل مجازات [حقوقی]
sanctioning تصدیق مجازات اقتصادی
penal <adj.> قابل مجازات [حقوقی]
sanctions تصدیق مجازات اقتصادی
culpable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
culpable <adj.> سزاوار مجازات [حقوقی]
reprieves مجازات کسی را بتعویق انداختن
reprieved مجازات کسی را بتعویق انداختن
punishes مجازات کردن کیفر دادن
reprieve مجازات کسی را بتعویق انداختن
punish مجازات کردن کیفر دادن
reprieving مجازات کسی را بتعویق انداختن
punished مجازات کردن کیفر دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com