Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 168 (8 milliseconds)
English
Persian
stay of proceedings
تعلیق دادرسی
Other Matches
suspension
تعلیق دستگاه تعلیق محور تعلیق خودرو جلوگیری کردن
suspensions
تعلیق دستگاه تعلیق محور تعلیق خودرو جلوگیری کردن
summing up
خلاصهای که قاضی محکمه پس از ختم دادرسی و پیش از شروع شور هیات منصفه از جریان دادرسی و ادله ابرازی برای هیات منصفه بیان میکند
summings up
خلاصهای که قاضی محکمه پس از ختم دادرسی و پیش از شروع شور هیات منصفه از جریان دادرسی و ادله ابرازی برای هیات منصفه بیان میکند
justiceship
دادرسی
hearing
دادرسی
hearings
دادرسی
legal procedure
دادرسی
justicing
دادرسی
litigation
دادرسی
trial
دادرسی
trials
دادرسی
deep freeze
تعلیق
suspensions
تعلیق
pendency
تعلیق
suspension
تعلیق
hangs
تعلیق
hang
تعلیق
suspense
تعلیق
abeyance
تعلیق
interruptions
تعلیق
interruption
تعلیق
deep freezes
تعلیق
civil litigation
دادرسی مدنی
procedure
ایین دادرسی
costs
خسارت دادرسی
costs
هزینه دادرسی
venue
محل دادرسی
hearings
استماع دادرسی
venues
محل دادرسی
hearing
استماع دادرسی
costs of proceedings
هزینه دادرسی
ex parte trial
دادرسی غیابی
judgments
دادرسی داوری
re trial
اعاده دادرسی
criminal proceedings
دادرسی جزائی
speedy trial
دادرسی فوری
prosecution team
تیم دادرسی
judgments
دادرسی فتوی
judgements
دادرسی داوری
judgements
دادرسی فتوی
judgement
دادرسی داوری
judgement
دادرسی فتوی
stay of proceedings
توقیف دادرسی
re hearing
اعاده دادرسی
public trial
دادرسی علنی
judgment
داوری دادرسی
justiciable
قابل دادرسی
military justice
دادرسی نظامی
new trial
اعاده دادرسی
with costs
با هزینه دادرسی
trial in presence of the parties
دادرسی حضوری
summery proceedings
دادرسی اختصاری
suspensive
تعلیق معلق
colloidal suspension
تعلیق کلوییدی
suspensive
درحال تعلیق
suspension of punishment
تعلیق مجازات
lay off
تعلیق کارگر
engine mounting
تعلیق موتور
hanging prevention
ممانعت از تعلیق
reduction to absurdity
تعلیق به محال
precipitable
تعلیق پذیر
precipitant
تعلیق شدنی
reprieval
تعلیق مجازات
spring suspension
تعلیق فنری
four point suspension
تعلیق چهارنقطهای
cardanic suspension
تعلیق کاردان
remainder
حالت تعلیق
probation
تعلیق مجازات
suspension
ایست تعلیق
suspensions
ایست تعلیق
suspense
درحال تعلیق
abeyance or adeyancy
تعلیق تعویق
principle of criminal procedure
ایین دادرسی کیفری
law of civil procedure
ائین دادرسی مدنی
law of criminal procedure
ائین دادرسی کیفری
law of procedure
قانون ائین دادرسی
security for cost
تامین هزینه دادرسی
with costs
بعلاوه هزینه دادرسی
taxation of costs
مالیات هزینه دادرسی
principle of civil litigation
ایین دادرسی مدنی
oyer
تقاضای استماع یا دادرسی
rehearing
جلسه دادرسی مجدد
in camera proceedings
دادرسی غیر علنی
to delay the proceedings
به تأخیر انداختن دادرسی
code of procedure
قانون ایین دادرسی
civil procedure
ایین دادرسی مدنی
hearing incamera
دادرسی غیر علنی
bill of costs
صورت هزینه دادرسی
emulsifying
بحالت تعلیق دراوردن
hoisting
دستگاه تعلیق جرثقیل
emulsified
بحالت تعلیق دراوردن
suspension wheel
چرخ تعلیق خودرو
emulsify
بحالت تعلیق دراوردن
emulsifies
بحالت تعلیق دراوردن
suspensor
موجب تعلیق نگاهدارنده
reprieve
تعلیق اجرای مجازات
on probation
در دوره تعلیق مجازات
reprieved
تعلیق اجرای مجازات
reprieving
تعلیق اجرای مجازات
on probation
به شرط تعلیق مجازات
to be on probation
در دوره تعلیق مجازات
reprieves
تعلیق اجرای مجازات
to be in suspension
در حالت تعلیق بودن
reductio ad absurdum
تعلیق بامر محال
front wheel suspension
تعلیق چرخهای جلو
hanging
اویزان درحال تعلیق
inquisitorial procedure
دادرسی با شکنجه و سخت گیری
criminal proceedure code
قانون ایین دادرسی کیفری
civil procedure code
قانون ایین دادرسی مدنی
mistrial
دادرسی پوچ وبی نتیجه
hypostasis
موجود فرضی حالت تعلیق
suspends
معلق کردن تعلیق دادن
front axle suspension
اویزش یا تعلیق اکسل جلو
torsion bar
بار پیچشی اهرم تعلیق
suspending
معلق کردن تعلیق دادن
stultification
تعلیق بمحال احمق ساختن
privation
محروم سازی تعلیق مقام
privations
محروم سازی تعلیق مقام
probation order
دستور یا حکم تعلیق مجازات
to be on probation
در دوره تعلیق مجازات بودن
suspend
معلق کردن تعلیق دادن
taxing master
مامور وصول مالیات هزینه دادرسی
oyez
اعلام سکوت و شروع دادرسی در دادگاه
judge
فتوی یا حکم دادن دادرسی کردن
judged
فتوی یا حکم دادن دادرسی کردن
judges
فتوی یا حکم دادن دادرسی کردن
judging
فتوی یا حکم دادن دادرسی کردن
suspend
تعلیق درجه یاتعلیق مزایای نظامی
buggie
بوگی دستگاه تعلیق جلو توپ
to give a suspended sentence
[British E]
حکم دوره تعلیق مجازات دادن
suspending
تعلیق درجه یاتعلیق مزایای نظامی
suspends
تعلیق درجه یاتعلیق مزایای نظامی
legal aid
معافیت ازهزینه دادرسی معادل assistance judicial
disperse
[درجه تعلیق و پراکندگی مواد رنگی در رنگرزی]
emulsioning
تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
aerosol
تعلیق مایع یا جسم بصورت گرد و گاز در هوا
emulsioned
تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
aerosols
تعلیق مایع یا جسم بصورت گرد و گاز در هوا
emulsion
تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
emulsions
تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
lyuch law
مجازاتی که مردم بدون دادرسی و پیش خود معین می کنند
suspension strap
نوار تعلیق بار به هلیکوپتر نوارهای اتصال طناب بارهلیکوپتر
the inquisition
دادگاهی که کارش دادرسی مردمان از دین برگشته یارافضی و به کیفر رساندن
procedendo
حکم پادشاه در مورد تسریع دادرسی به قاضی یی که صدور رای را به تاخیرانداخته است
probation officer
ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
probation officers
ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
refresher
حق الوکاله اضافی که هنگام جریان دعوی زمانیکه مدت دادرسی از حد معمول تجاوزکند به وکیل داده میشود
summing up evidence
نطق اختتامیه وکیل در انتهای دادرسی که ضمن ان ادله ومدافعات خود را برای هیات منصفه شرح میدهد
precipitated
غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitates
غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitate
غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitating
غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
to suspend
[stay]
a ruling
[proceedings]
[the execution]
تعلیق کردن حکمی
[دعوایی ]
[ اجرای حکمی]
[قانون]
suspension of arms
اعلام اتش بس موقت یا تعلیق موقت حالت جنگی
lord high stew of england
رئیس تشریفات تاجگذاری رئیس دادگاه دادرسی
to hear a case
دعوایی راگوش کردن درامری دادرسی کردن
wager of battle
نوعی از دادرسی که در زمان ویلیام فاتح در انگلستان مرسوم بود و در ان طرفین دعوی به نبرد می پرداختند وفاتح نبرد دادبرده محاکمه نیزمحسوب می شد
lynch law
مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
purgation
روش باستانی دادرسی در CL که به موجب ان متهم بایستی دوازده تن ازهمسایگان را به بیگناهی خود به شهادت می گرفت ویااز طریق رفتن در اب جوش یا اب یخ یا اتش بیگناهی خودرا ثابت می کرد
lattice suspension bridge
پل تعلیق مشبک پل اویز مشبک
arrest
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrested
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrests
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
charge
عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
charges
عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
judge advocate general
رئیس دادرسی ارتش مشاور حقوقی وزارت جنگ یا وزارت دفاع مشاور حقوقی ارتش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com