English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 110 (7 milliseconds)
English Persian
front wheel suspension تعلیق چرخهای جلو
Other Matches
suspensions تعلیق دستگاه تعلیق محور تعلیق خودرو جلوگیری کردن
suspension تعلیق دستگاه تعلیق محور تعلیق خودرو جلوگیری کردن
cyclic redundancy check بررسی افزونگی چرخهای کاراکتر بررسی و کنترل افزونگی چرخهای
cyclic چرخهای
cyclic code رمز چرخهای
cyclic process فرایند چرخهای
clock work چرخهای ساعت
cyclic check مقابله چرخهای
cyclonic rain باران چرخهای
cyclic permutation جایگشت چرخهای
cyclic shift تغییر مکان چرخهای
front wheel drive محرک چرخهای جلو
gear مجموع چرخهای دنده دار
nosing باری که چرخهای لوکوموتیومتحمل می شوند
clockwork چرخهای ساعت منظم وخودکار
gears مجموع چرخهای دنده دار
front wheel suspension اویزش چرخهای جلوی اتومبیل
geared مجموع چرخهای دنده دار
Where are the luggage trolleys? چرخهای دستی حمل بار کجاست؟
pants پوشش ایرودینامیکی ثابت روی چرخهای ارابه فرود
tandem roller نوعی قلطک که دارای چرخهای فلزی بوده وچرخها پشت سر هم حرکت میکند
divided landing gear ارابه فرود ثابت که هیچ محور افقی بین چرخهای ان وجود ندارد
staging light چراغی که به راننده علامت میدهد که چرخهای اتومبیل درست روی خط قرار دارند
cassettes کاست کوچک حاوی چرخهای از نوار مغناطیسی باریک که سیگنالهای صوتی قابل ضبط هستند.
cassette کاست کوچک حاوی چرخهای از نوار مغناطیسی باریک که سیگنالهای صوتی قابل ضبط هستند.
dumptor کامیونی با چرخهای لاستیکی که دارای سرعتی زیاد میباشد و بار خود را درجلو تخلیه میکند
anti spin سیستمی برای جلوگیری ازچرخش چرخهای هواپیماهنگامیکه ارابه فرود خارج از هواپیما قرار دارد
interruption تعلیق
suspense تعلیق
suspensions تعلیق
abeyance تعلیق
suspension تعلیق
deep freeze تعلیق
deep freezes تعلیق
pendency تعلیق
interruptions تعلیق
hangs تعلیق
hang تعلیق
spring suspension تعلیق فنری
stay of proceedings تعلیق دادرسی
colloidal suspension تعلیق کلوییدی
suspension of punishment تعلیق مجازات
suspensive درحال تعلیق
cardanic suspension تعلیق کاردان
reprieval تعلیق مجازات
suspensive تعلیق معلق
reduction to absurdity تعلیق به محال
precipitable تعلیق پذیر
lay off تعلیق کارگر
hanging prevention ممانعت از تعلیق
four point suspension تعلیق چهارنقطهای
engine mounting تعلیق موتور
precipitant تعلیق شدنی
abeyance or adeyancy تعلیق تعویق
suspense درحال تعلیق
suspensions ایست تعلیق
suspension ایست تعلیق
probation تعلیق مجازات
remainder حالت تعلیق
reprieve تعلیق اجرای مجازات
to be in suspension در حالت تعلیق بودن
emulsifying بحالت تعلیق دراوردن
emulsify بحالت تعلیق دراوردن
emulsifies بحالت تعلیق دراوردن
emulsified بحالت تعلیق دراوردن
hoisting دستگاه تعلیق جرثقیل
reprieved تعلیق اجرای مجازات
reprieves تعلیق اجرای مجازات
suspensor موجب تعلیق نگاهدارنده
suspension wheel چرخ تعلیق خودرو
reprieving تعلیق اجرای مجازات
to be on probation در دوره تعلیق مجازات
on probation به شرط تعلیق مجازات
on probation در دوره تعلیق مجازات
hanging اویزان درحال تعلیق
reductio ad absurdum تعلیق بامر محال
to be on probation در دوره تعلیق مجازات بودن
privation محروم سازی تعلیق مقام
torsion bar بار پیچشی اهرم تعلیق
suspend معلق کردن تعلیق دادن
suspending معلق کردن تعلیق دادن
hypostasis موجود فرضی حالت تعلیق
probation order دستور یا حکم تعلیق مجازات
front axle suspension اویزش یا تعلیق اکسل جلو
suspends معلق کردن تعلیق دادن
privations محروم سازی تعلیق مقام
stultification تعلیق بمحال احمق ساختن
suspends تعلیق درجه یاتعلیق مزایای نظامی
suspend تعلیق درجه یاتعلیق مزایای نظامی
to give a suspended sentence [British E] حکم دوره تعلیق مجازات دادن
buggie بوگی دستگاه تعلیق جلو توپ
suspending تعلیق درجه یاتعلیق مزایای نظامی
disperse [درجه تعلیق و پراکندگی مواد رنگی در رنگرزی]
emulsion تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
emulsioned تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
emulsioning تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
emulsions تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
aerosol تعلیق مایع یا جسم بصورت گرد و گاز در هوا
aerosols تعلیق مایع یا جسم بصورت گرد و گاز در هوا
suspension strap نوار تعلیق بار به هلیکوپتر نوارهای اتصال طناب بارهلیکوپتر
probation officer ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
probation officers ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
precipitating غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitate غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitated غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitates غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
to suspend [stay] a ruling [proceedings] [the execution] تعلیق کردن حکمی [دعوایی ] [ اجرای حکمی] [قانون]
suspension of arms اعلام اتش بس موقت یا تعلیق موقت حالت جنگی
lattice suspension bridge پل تعلیق مشبک پل اویز مشبک
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com