English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
docile تعلیم بردار مطیع
Other Matches
treatable تعلیم بردار
paideutics روش کار اموزی فن تعلیم علم تعلیم
i was taught by him من در نزد وی تعلیم گرفتم او مرا تعلیم داد
polygraph رونوشت بردار نسخه بردار
polygraphs رونوشت بردار نسخه بردار
pedgagogics فن تعلیم علم تعلیم
pushover مطیع
suborder مطیع
postponement مطیع
hypotaxis مطیع
morigerous مطیع
obedient مطیع
subordination مطیع
subsumption مطیع
submissive مطیع
submiss مطیع
submission مطیع
biddable مطیع
compliant مطیع
limber مطیع
subduable مطیع کردنی
subjugator مطیع سازنده
subduer مطیع کننده
subjugable مطیع کردنی
subjects مطیع کردن
subjugate مطیع کردن
subjugated مطیع کردن
ablest مطیع مناسب
subject مطیع کردن
subjected مطیع کردن
subjecting مطیع کردن
law-abiding مطیع قانون
subduing مطیع کردن
subdues مطیع کردن
subdue مطیع کردن
able مطیع مناسب
obedienlv بطور مطیع
obedient to the law مطیع قانون
reduce to obedience مطیع کردن
subjugating مطیع کردن
subjugates مطیع کردن
abler مطیع مناسب
bows مطیع شدن
irrepressible مطیع نشدنی
bowed مطیع شدن
bow مطیع شدن
reducing مطیع کردن
subsumption تابع [مطیع]
hypotaxis تابع [مطیع]
reduces مطیع کردن
subordination تابع [مطیع]
suborder تابع [مطیع]
postponement تابع [مطیع]
submission تابع [مطیع]
reduce مطیع کردن
bowing مطیع شدن
to look down با نگاه مطیع کردن
hold down مطیع نگاه داشتن
conformable منطبق شدنی مطیع
harness مهارکردن مطیع کردن
harnessed مهارکردن مطیع کردن
harnessing مهارکردن مطیع کردن
duteous وفیفه شناس مطیع
randy [British E] <adj.> مطیع خواهش نفس
horny <adj.> مطیع خواهش نفس
training تعلیم
didactics تعلیم
doctrine تعلیم
instruction تعلیم
tuition تعلیم
doctrines تعلیم
instructions تعلیم
tuitionary تعلیم
submitting گردن نهادن مطیع شدن
Our wish is your crmmand . مطیع فرمایشات شما هستیم
submit گردن نهادن مطیع شدن
submits گردن نهادن مطیع شدن
submitted گردن نهادن مطیع شدن
passive غیر فعال مطیع وتسلیم
passives غیر فعال مطیع وتسلیم
didactics فن تعلیم نواموزی
indocile تعلیم نا پذیر
breeding تعلیم وتربیت
catechisation تعلیم واموزش
catechise تعلیم دادن
catechize تعلیم دادن
disciplinable تعلیم پذیر
schoolfellow تعلیم تحصیل
teachable تعلیم پذیر
tuitional حق تدریس تعلیم
untaught تعلیم نیافته
educate تعلیم دادن
give lessons تعلیم دادن
docility تعلیم پذیری
schooling تدریس تعلیم
instruct تعلیم دادن
indocility تعلیم نا پذیری
military training تعلیم نظامی
train [teach] تعلیم دادن
teach تعلیم دادن
pedagogically مطابق فن تعلیم
instructing تعلیم دادن
drill تعلیم دادن
trains تعلیم دادن
trained تعلیم دادن
train تعلیم دادن
instructed تعلیم دادن
teaches تعلیم دادن
training تعلیم و تمرین
teach تعلیم دادن
educates تعلیم دادن
instruct تعلیم دادن
educating تعلیم دادن
drilled تعلیم دادن
trainee تعلیم گیرنده
educate تعلیم دادن
trainees تعلیم گیرنده
education تعلیم و تربیت
instructs تعلیم دادن
edification تعلیم تقدیس
drills تعلیم دادن
A yes – man . A sycophant . آدم بله قربان گه ( چاپلوس یا مطیع )
to scowl down با اخم وترشرویی مطیع کردن یا ازروبردن
educationally از راه تعلیم و تربیت
tutelage سرپرستی تعلیم سرخانه
instructiveness تعلیم امیزی بودن
teachable یاددادنی قابل تعلیم
primed قبلا تعلیم دادن
prime قبلا تعلیم دادن
catechisms تعلیم ودستور مذهبی
primes قبلا تعلیم دادن
theory فرضیه علمی تعلیم
motor education تعلیم و تربیت حرکتی
theories فرضیه علمی تعلیم
pedagogical مربوط بفن تعلیم
pedagogical teaching اموزش مطابق فن تعلیم
catechism تعلیم ودستور مذهبی
to submit to any one's yoke مطیع یاتابع کسی شدن بارکسیرابدوش گرفتن
guided راهنمایی کردن تعلیم دادن
enlightens روشن کردن تعلیم دادن
intuiting تعلیم دادن اگاه کردن
intuited تعلیم دادن اگاه کردن
intuit تعلیم دادن اگاه کردن
enlighten روشن کردن تعلیم دادن
intuits تعلیم دادن اگاه کردن
hark تعلیم از راه گوش دادن
guides راهنمایی کردن تعلیم دادن
enlightening روشن کردن تعلیم دادن
guide راهنمایی کردن تعلیم دادن
realia وسایل تعلیم و اثبات دروس کلاسی
wcce کنفرانس جهانی کامپیوترها در تعلیم و تربیت
unschooled تعلیم نگرفته کار اموزی نکرده
student teacher شاگرو دانشسرای عالی دانشجوی تعلیم وتربیت
instruction راهنمایی دستورالعمل دادن تعلیم اموزش نظامی
scholasticism شیوه تعلیم وفلسفه مذهبی قرون وسطی
paternoster دعای ربانی یا دعایی که عیسی تعلیم داده
paternosters دعای ربانی یا دعایی که عیسی تعلیم داده
instructions راهنمایی دستورالعمل دادن تعلیم اموزش نظامی
arrow بردار
arrows بردار
vectors بردار
vector بردار
equivocatory اب بردار
dope vector بردار
resultant بردار
samplers نمونه بردار
wave vector بردار موج
state vector بردار حلات
forces بردار نیرو
forcing بردار نیرو
tollable باج بردار
topographer نقشه بردار
subordination فرمان بردار
force بردار نیرو
subsumption فرمان بردار
state vector بردار حالت
state vector بردار وضعیت
sampler نمونه بردار
treader گام بردار
voltage vector بردار ولتاژ
active تنزل بردار
component مولفه بردار
swindler کلاه بردار
components مولفه بردار
taxable مالیات بردار
photographers عکس بردار
photographer عکس بردار
weight lifter وزنه بردار
fraudulent کلاه بردار
suborder فرمان بردار
submission فرمان بردار
postponement فرمان بردار
velocity بردار سرعت
hypotaxis فرمان بردار
vectorial حامل بردار
velocities بردار سرعت
swindlers کلاه بردار
stainable زنگ بردار
interrupt vector بردار وقفه
field vector بردار میدان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com