Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
mechanic
تعمیرکار وسایل نقلیه تعمیرکار اتومبیل
Other Matches
garageman
تعمیرکار اتومبیل
machinist tool
ابزار تعمیرکار اتومبیل
technician
تعمیرکار
craftsman
تعمیرکار
technicians
تعمیرکار
craftsmen
تعمیرکار
mechanic
تعمیرکار موتور
building trade worker
تعمیرکار ساختمان
testing transformer
مبدل تعمیرکار
airframe mechanic
تعمیرکار بدنه هواپیما بامجوز اف ا ا
motor vehicle industry
صنعت وسایل نقلیه موتوری صنعت اتومبیل
motorcar
وسیله نقلیه موتوری اتومبیل
Other means of transport
سایر وسایل نقلیه
amaxophobia
هراس ازمسافرت با وسایل نقلیه
traffic
رفت و امد وسایل نقلیه
trafficking
رفت و امد وسایل نقلیه
automotive
مربوط به وسایل نقلیه خودرو
traffics
رفت و امد وسایل نقلیه
trafficked
رفت و امد وسایل نقلیه
automotive
تکنولوژی وسایل نقلیه موتوری
earthmover
[bulldozer]
بولدوزر
[ساخت و ساختمان]
[وسایل نقلیه]
motor traffic
رفت و امد وسایل نقلیه موتوری
caterpillar bulldozer
بولدوزر
[ساخت و ساختمان]
[وسایل نقلیه]
tractive force
نیروی کشش وسایل نقلیه موتوری
dozer
[colloquial]
[bulldozer]
بولدوزر
[ساخت و ساختمان]
[وسایل نقلیه]
black box
سرعت و مسافت سنج
[ وسایل نقلیه خودرو]
speedograph
سرعت و مسافت سنج
[ وسایل نقلیه خودرو]
tachograph
سرعت و مسافت سنج
[ وسایل نقلیه خودرو]
fare dodger
کسی که بدون بلیط سوار وسایل نقلیه می شود
inbound traffic
مسیر عبور و مرور وسایل نقلیه یا کشتی و هواپیما درخارج از کشور
motor tool
ابزار و وسایل تعمیر اتومبیل
embark
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarks
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarked
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarking
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
piggyback trafic
حمل یک وسیله نقلیه باوسیله نقلیه دیگر
piggy back traffic
حمل یک وسیله نقلیه باوسیله نقلیه دیگر
slingshot
مانور اتومبیل عقبتر برای عبور از اتومبیل جلو با استفاده از کاهش فشار هوا
slingshots
مانور اتومبیل عقبتر برای عبور از اتومبیل جلو با استفاده از کاهش فشار هوا
transhipment
انتقال کالا از یک وسیله نقلیه به وسیله نقلیه دیگر
tracked vehicle
وسیله نقلیه بکسل کننده وسیله نقلیه یدک کش
transhipment
انتقال محموله از یک وسیله نقلیه به وسیله نقلیه دیگر
stock car
اتومبیل شبیه به اتومبیل مسافرتی با تغییراتی بمنظورسرعت
hot rod
اتومبیل شکاری وسریع السیر اتومبیل مسابقهای
stock-car
اتومبیل شبیه به اتومبیل مسافرتی با تغییراتی بمنظورسرعت
stock-cars
اتومبیل شبیه به اتومبیل مسافرتی با تغییراتی بمنظورسرعت
windscreen
پنجره اتومبیل شیشه جلو اتومبیل
automobiles
اتومبیل راندن اتومبیل سوار شدن
windscreens
پنجره اتومبیل شیشه جلو اتومبیل
automobile
اتومبیل راندن اتومبیل سوار شدن
cpu
سیگنالهای واسط بین CPU و وسایل جانبی یا وسایل ورودی / خروجی
beach gear
وسایل پیاده کردن بار وسایل تخلیه کشتی تجهیزات اسکله
prevention of stripping
ممانعت از کار وسایل اکتشافی دشمن یا اکتشاف وسایل مخابراتی و رادارخودی
tackling
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackles
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackled
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackle
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
mounting
وسایل سوار شده روی یک دستگاه سر هم کردن وسایل
recover
جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
recovering
جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
recovers
جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
excess property
وسایل اضافه بر سازمان وسایل اضافی
channeling
واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channels
واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channelled
واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channeled
واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channel
واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
pipeline assets
وسایل و لولههای سوخت رسانی سیستم لوله کشی وسایل نصب لوله
map
نموداری که اختصاص محدوده آدرس به وسایل مختلف حافظه را نشان میدهد. مثل RAM و ROM و وسایل انط باق حافظه ورودی /خروجی
maps
نموداری که اختصاص محدوده آدرس به وسایل مختلف حافظه را نشان میدهد. مثل RAM و ROM و وسایل انط باق حافظه ورودی /خروجی
bios
توابع سیستم که واسط بین زمان برنامه نویسی سطح بالا و وسایل جانبی سیستم است تا ورودی خروجی وسایل استاندارد را بررسی کند
service test
ازمایش از وضعیت تجهیزات و وسایل پشتیبانی ازمایش امادگی رزمی وسایل
dispersal lays
محوطههای تفرقه وسایل وخودروها محوطههای پناهگاه وسایل و خودروها
computation of replacement factors
محاسبه عمر قانونی وسایل محاسبه زمان تعویض وسایل
red concept
جدا کردن وسایل مخابراتی ارسال پیامهای طبقه بندی شده و رمز از وسایل ارسال پیامهای کشف
landing aids
وسایل کمک ناوبری فرودهواپیما وسایل کمکی فرودهواپیما
cryptoancillary equipment
وسایل و تجهیزات رمز وسایل تامین ارسال رمز
pioneer tools
وسایل حفاری و تهیه استحکامات وسایل مهندسی حفاری
basic
توابع سیستم که واسط بین دستورات زبان سطح بال و وسایل جانبی سیستم هستند که ورودی و خروجی وسایل را کنترل می کنند و اغلب شامل کنترل صفخه کلید و صفحه نمایش و دیسک درایوها است
basics
توابع سیستم که واسط بین دستورات زبان سطح بال و وسایل جانبی سیستم هستند که ورودی و خروجی وسایل را کنترل می کنند و اغلب شامل کنترل صفخه کلید و صفحه نمایش و دیسک درایوها است
basic issue items
وسایل همراه اقلام عمده اقلام شارژ انبار وسایل عمده
transported
وسیله نقلیه
transporting
وسیله نقلیه
conveyance
وسیله نقلیه
conveyances
وسیله نقلیه
transports
وسیله نقلیه
transport
وسیله نقلیه
vehicle
وسیله نقلیه
vehicles
وسیله نقلیه
means of transport
وسائط نقلیه
transport car
وسیله نقلیه
conveying appliance
وسیله نقلیه
steed
وسیله نقلیه
steeds
وسیله نقلیه
space vehicle
وسیله نقلیه فضایی
power plants
محرکه وسیله نقلیه
right of way
حق تقدم در عبوروسائط نقلیه
rights of way
حق تقدم در عبوروسائط نقلیه
conveyance
وسیله نقلیه ابلاغ
power plant
محرکه وسیله نقلیه
conveyances
وسیله نقلیه ابلاغ
six by six
وسیله نقلیه شش چرخه
motor vehicle
وسیله نقلیه موتوری
vehicle chain
زنجیر وسیله نقلیه
articulated vehicle
وسیله نقلیه مفصلی
traction motor
موتور وسیله نقلیه
utility vehicle
وسیله نقلیه عمومی
utility car
وسیله نقلیه عمومی
traction battery
باطری وسیله نقلیه
bale cubic capacity
تناژ وسیله نقلیه از نظرحجمی
pay load
فرفیت مفید وسیله نقلیه
crawl drive
محرک وسیله نقلیه خزنده
to alight from a vehicle
پیاده شدن از وسیله نقلیه ای
refrigerator vehicle
وسیله نقلیه یخچال دار
bare boat charter
اجاره دربست وسیله نقلیه
shuttled
وسیله نقلیه با مسیر مشخص
to catch the connection
وسیله نقلیه رابط را گرفتن
utility vehicle
وسیله نقلیه عام المنفعه
traffick
عبو ومرور وسائط نقلیه
amphibian vehicle
وسیله نقلیه برای خشکی و اب
deadweight tonnage
حداکثر تناژ وسیله نقلیه
shuttle
وسیله نقلیه با مسیر مشخص
meeting
تلاقی وسائط نقلیه برخوردها
meetings
تلاقی وسائط نقلیه برخوردها
dead storage
انبار وسایط نقلیه و تجهیزات
traffics
عبو ومرور وسائط نقلیه
traffic
عبو ومرور وسائط نقلیه
crawl type vehicle
وسیله نقلیه نوع خزنده
slot charter
اجاره قسمتی از وسیله نقلیه
trafficked
عبو ومرور وسائط نقلیه
shuttles
وسیله نقلیه با مسیر مشخص
trafficking
عبو ومرور وسائط نقلیه
on board computer
کامپیوتری که در یک وسیله نقلیه جا گرفته است
intermodal transport
حمل با چند نوغ وسیله نقلیه
multi purpose vehicle
وسیله نقلیه برای اهداف گوناگون
hijack
دزدی هواپیماوسایر وسائط نقلیه ومسافران ان
traffic signal
علائم مخصوص عبور وسائط نقلیه
intermodal transport
حمل با چند نوع وسیله نقلیه
hijacked
دزدی هواپیماوسایر وسائط نقلیه ومسافران ان
hijacks
دزدی هواپیماوسایر وسائط نقلیه ومسافران ان
stoplight
چراغ علامت توقف وسائط نقلیه
high jack
دزدی هواپیما وسایروسائط نقلیه ومسافران ان
stoplights
چراغ علامت توقف وسائط نقلیه
high beam
نقطه درخشان ونورانی جلووسایل نقلیه
transshipment
انتقال به کشتی یا وسیله نقلیه دیگری
kits
جعبه ابزار یا وسایل جعبه وسایل
kit
جعبه ابزار یا وسایل جعبه وسایل
checkpoint
محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
free on board
بدون هزینه حمل تا روی وسیله نقلیه
trasship
بکشتی یا وسیله نقلیه دیگری انتقال دادن
road test
ازمایش امادگی وسائط نقلیه برات مسافرت
checkpoints
محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
check-points
محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
to set out for England
به سوی انگلیس رهسپار شدن
[با وسیله نقلیه]
trailerite
ساکن اتاقهای متحرک بوسیله وسائط نقلیه
trailer camp
محل استقرار ترایلربااتاقهای چرخدار متصل به وسائط نقلیه
dilly
وسائط نقلیه مختلف از قبیل ارابه و کامیون و غیره
travois
ارابه یا وسیله نقلیه قدیمی سرخ پوستان امریکا
time charter
اجاره کردن وسیله نقلیه برای مدت معین
trailer park
محل استقرار ترایلربا اتاقهای چرخدار متصل به وسائط نقلیه
trailer court
محل استقرار ترایلر بااتاقهای چرخدار متصل به وسائط نقلیه
motor pool
گروهی از وسائط نقلیه برای مقاصد نظامی یا حمل ونقل بنوبت
running down case
دعوی علیه راننده وسیله نقلیه که در نتیجه تصادم باعث جرح یا خسارت شده است
car
اتومبیل
hobby car
اتومبیل دو در
speedway
اتومبیل رو
automobiles
اتومبیل
automobile
اتومبیل
cars
اتومبیل
pony car
اتومبیل دو در
horseless carriage
اتومبیل
jacks
جک اتومبیل
motor coach jack
جک اتومبیل
jack
جک اتومبیل
sqark plug
در اتومبیل
autocar
اتومبیل
car jack
جک اتومبیل
sag wagon
وسیله نقلیه که به دنبال دوچرخه سواران در جاده حرکت میکند تا کسانی را که از مسابقه خارج می شوندسوار کند
hood
کاپوت اتومبیل
patrol car
اتومبیل گشتی
hoods
کاپوت اتومبیل
starting crank
هندل اتومبیل
station car
اتومبیل استیشن
jackshaft
دنده دو در اتومبیل
jitney
اتومبیل کرایهای
licence plate
پلاک اتومبیل
car ports
سایبان اتومبیل
automobile radio equipment
رادیوی اتومبیل
automobile gear transmission
گیربکس اتومبیل
formula car
اتومبیل مسابقه
estate cars
اتومبیل استیشن
license plate
نمرهی اتومبیل
automotive
صنعت اتومبیل
sport car
اتومبیل شکاری
sport car
اتومبیل کورسی
patrol cars
اتومبیل گشتی
sport car
اتومبیل اسپورت
drivers
اتومبیل ران
sports sedan
اتومبیل کوچک
sprinkler truck
اتومبیل ابپاش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com