English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 181 (3 milliseconds)
English Persian
pacta sunt servanda تعهد الزام اور است
Search result with all words
committal تعهد الزام
Other Matches
restitution of conjugal rights دعوی الزام شوهر به مراجعت به خانه دعوی الزام به ایفاء وفایف زناشویی
consideration وجه التزام یا خسارت تادیه یاخسارت عدم انجام تعهد که در عقود و ایقاعات تعیین میشود و یا به طور کلی "ضمانت اجرای عقد و تعهد " عوض یا عوضین
considerations وجه التزام یا خسارت تادیه یاخسارت عدم انجام تعهد که در عقود و ایقاعات تعیین میشود و یا به طور کلی "ضمانت اجرای عقد و تعهد " عوض یا عوضین
warranties تضمین تعهد تعهد قانونی
warranty تضمین تعهد تعهد قانونی
convincement الزام
necessity الزام
requirement الزام
commitments الزام
irremissibility الزام
obstriction الزام
tie الزام
ties الزام
obligation الزام
obligations الزام
commitment الزام
mandatory الزام اور
bindings الزام اور
binding الزام اور
obligatory الزام اور
liabilities الزام مسئولیت
imperative الزام اور
imperatives الزام اور
of obligation الزام اور
promissory الزام اور
irremissible الزام اور
convincingness قوت الزام
liability الزام مسئولیت
case of necessity حالت الزام و ضرورت
it is binding on me برای من الزام اوراست
acceptance duty الزام به قبولی نویسی
de rigueur از نظر سنتی یا اخلاقی الزام اور
binds الزام اور وغیر قابل فسخ کردن
bind الزام اور وغیر قابل فسخ کردن
subscribed تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribe تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribing تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribes تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
unilateral contract پیمانی که تنها برای یکی از طرفین الزام اور باشد
obligation تعهد
assunption تعهد
oblogation تعهد
engagement تعهد
committment تعهد
assumpsit تعهد
bank bond تعهد
engagements تعهد
obstriction تعهد
undertaking تعهد
sponsion تعهد
obligations تعهد
bond تعهد
contract تعهد
assurance تعهد
mandating تعهد
mandates تعهد
mandated تعهد
mandate تعهد
onus تعهد
guarantees تعهد
assurances تعهد
assumes تعهد
liability تعهد
warranties تعهد
warranty تعهد
liabilities تعهد
guaranteed تعهد
commitments تعهد
commitment تعهد
assume تعهد
guarantee تعهد
enterprise تعهد تجارت
implied assumpist تعهد ضمنی
termination of an obligation انقضاء تعهد
breach of an obligation تخلف از تعهد
covenants تعهد کردن
liability to disease تعهد امادگی
subscriber تعهد کننده
subscriptions تعهد پرداخت
discharge of an obligation سقوط تعهد
subscription تعهد پرداخت
subscribers تعهد کننده
extinction of an obligation انقضاء تعهد
honoured انجام تعهد
fulfilment of an obligation اجرای تعهد
fulfilment of an obligation ایفاء تعهد
to take on تعهد کردن
mature obligation تعهد حال
nonalignment عدم تعهد
honored انجام تعهد
honours انجام تعهد
underwrite تعهد کردن
underwrites تعهد کردن
underwriting تعهد کردن
underwritten تعهد کردن
substitution of a different obligation تبدیل تعهد
honouring انجام تعهد
substitution of an obligation تبدیل تعهد
honoring انجام تعهد
without engagement فاقد تعهد
honors انجام تعهد
honour انجام تعهد
warranty تعهد کننده
take on تعهد کردن
underwrote تعهد کردن
warranties تعهد کننده
undertakes تعهد کردن
undertaken تعهد کردن
undertake تعهد کردن
covenant تعهد کردن
recognizance تعهد نامه
preengagement تعهد قبلی
peremptory undertaking تعهد قاطع
enterprises تعهد تجارت
long tail liability تعهد طولانی مدت
good performance bond guarntee وثیقه انجام تعهد
joint bond تعهد یا ضمانت مشترک
warrantor تعهد کننده ضامن
promissory وابسته به تعهد یا قول
unilateral contract تعهد یک جانبه ایقاع
pre engaged دارای تعهد قبلی
novation تبدیل تعهد یا مدیون
failure to comply with the transaction عدم ایفاء تعهد
binding cover پوشش تعهد شده
honors ایفای تعهد کردن
honour ایفای تعهد کردن
honoured ایفای تعهد کردن
honouring ایفای تعهد کردن
honours ایفای تعهد کردن
bond تعهد موافقت نامه
liability تعهد موجودی بانکی
honoring ایفای تعهد کردن
plight تعهد دادن گرفتاری
disengagement رهایی از قید یا تعهد
honored ایفای تعهد کردن
pledge تعهد والتزام گروگذاشتن
pledged تعهد والتزام گروگذاشتن
pledges تعهد والتزام گروگذاشتن
pledging تعهد والتزام گروگذاشتن
liabilities تعهد موجودی بانکی
dishonours تعهد خود رامحترم نشمردن
dishonouring تعهد خود رامحترم نشمردن
dishonoured تعهد خود رامحترم نشمردن
dishonour تعهد خود رامحترم نشمردن
dishonoring تعهد خود رامحترم نشمردن
dishonored تعهد خود رامحترم نشمردن
guaranty تضمین ضمانت یا تعهد کردن
covenants منشور عقد بستن تعهد
dishonors تعهد خود رامحترم نشمردن
long term credit commitment تعهد اعتبار بلند مدت
covenant in low تعهد ناشی ازحکم قانون
covenant منشور عقد بستن تعهد
subscriptions وجه اشتراک مجله تعهد پرداخت
subscription وجه اشتراک مجله تعهد پرداخت
offset of one obligation against another تهاتر حاصل شدن بین دو دین یا دو تعهد
tacit تعهد کنترل اسلحه بین دو یاچند کشور
sign off از زیر بار تعهد یامشارکتی شانه خالی کردن
collateral عین مرهونه مال گرویی وثیقه انجام تعهد
onerous property دارایی یا ملکی که مستلزم انجام تعهد یا التزامی است
peremptory undertaking تعهد خواهان باارائه دلیل در اولین جلسه بعدی دادگاه
implied assumpist تعهد غیر رسمی که از نحوه عمل متعهد ناشی و استنباط میشود
we underwrite the company ما تعهد میکنیم که کلیه موجودی شرکت رادرصورتیکه مردم نخرندخریداری کنیم
liquidated damages خسارت عدم انجام تعهد مقطوع که بین متعاهدین مورد توافق قرارگیرد
warrants اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warranting اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warranted اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warrant اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
pre engage ازپیش برای خود تهیه کردن تعهد قبلی کردن
novatio non presumiter تبدیل تعهد یا تبدیل مدیون نمیتواند مفروض یا ضمنی باشد
grants واگذار کردن تعهد کردن واگذاری به معنای اعم
granted واگذار کردن تعهد کردن واگذاری به معنای اعم
grant واگذار کردن تعهد کردن واگذاری به معنای اعم
nonappropriated funds اعتبارات غیر سازمانی اعتبارات تعهد نشده
uncommitted غیر متعهد نشده تعهد نشده
covenant runing with land شرط منضم به مالکیت زمین تعهد یا شرطی است مربوط به زمین که جزء لازم ولایتجزای ان محسوب میشودو بنابراین به تنهائی قابل انتقال نیست
warranties امرمورد تعهد یا تضمین تضمین
warranty امرمورد تعهد یا تضمین تضمین
locarno treaty بلژیک و فرانسه به سال 5291 که ضمن ان بلژیک فرانسه و المان حفظ مرزهای موجود را تضمین کردند و المان حالت غیرنظامی "راینلند" را تعهد نمود
contract پیمان مقاطعه عقد و پیمان بستن تعهد کردن مقاطعه کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com