Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 167 (8 milliseconds)
English
Persian
pledge
تعهد والتزام گروگذاشتن
pledged
تعهد والتزام گروگذاشتن
pledges
تعهد والتزام گروگذاشتن
pledging
تعهد والتزام گروگذاشتن
Other Matches
considerations
وجه التزام یا خسارت تادیه یاخسارت عدم انجام تعهد که در عقود و ایقاعات تعیین میشود و یا به طور کلی "ضمانت اجرای عقد و تعهد " عوض یا عوضین
consideration
وجه التزام یا خسارت تادیه یاخسارت عدم انجام تعهد که در عقود و ایقاعات تعیین میشود و یا به طور کلی "ضمانت اجرای عقد و تعهد " عوض یا عوضین
warranties
تضمین تعهد تعهد قانونی
warranty
تضمین تعهد تعهد قانونی
pawned
گروگذاشتن
pawning
گروگذاشتن
pawns
گروگذاشتن
pawn
گروگذاشتن
impledge
گروگذاشتن
mortgage
گرونامه گروگذاشتن
pledge
گروگذار گروگذاشتن
pledged
گروگذار گروگذاشتن
mortgages
گرونامه گروگذاشتن
mortgaging
گرونامه گروگذاشتن
To lay oneself under an obligation.
ریش گروگذاشتن
pledging
گروگذار گروگذاشتن
engage
گیردادن گروگذاشتن
engages
گیردادن گروگذاشتن
pledges
گروگذار گروگذاشتن
gage
مبارزه طلبی گروگذاشتن
to stake money on something
سرچیزی شرط بندی کردن پول روی چیزی گروگذاشتن
subscribed
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribe
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribes
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribing
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
warranties
تعهد
warranty
تعهد
sponsion
تعهد
engagement
تعهد
engagements
تعهد
assumpsit
تعهد
assunption
تعهد
bank bond
تعهد
committment
تعهد
oblogation
تعهد
obstriction
تعهد
undertaking
تعهد
bond
تعهد
obligation
تعهد
obligations
تعهد
assumes
تعهد
assume
تعهد
onus
تعهد
contract
تعهد
commitments
تعهد
liabilities
تعهد
mandated
تعهد
mandates
تعهد
mandating
تعهد
assurance
تعهد
assurances
تعهد
guaranteed
تعهد
liability
تعهد
commitment
تعهد
guarantees
تعهد
guarantee
تعهد
mandate
تعهد
subscribers
تعهد کننده
recognizance
تعهد نامه
substitution of an obligation
تبدیل تعهد
undertakes
تعهد کردن
without engagement
فاقد تعهد
take on
تعهد کردن
to take on
تعهد کردن
undertaken
تعهد کردن
preengagement
تعهد قبلی
honors
انجام تعهد
discharge of an obligation
سقوط تعهد
extinction of an obligation
انقضاء تعهد
termination of an obligation
انقضاء تعهد
fulfilment of an obligation
اجرای تعهد
fulfilment of an obligation
ایفاء تعهد
implied assumpist
تعهد ضمنی
liability to disease
تعهد امادگی
substitution of a different obligation
تبدیل تعهد
breach of an obligation
تخلف از تعهد
covenants
تعهد کردن
peremptory undertaking
تعهد قاطع
covenant
تعهد کردن
subscription
تعهد پرداخت
subscriptions
تعهد پرداخت
subscriber
تعهد کننده
nonalignment
عدم تعهد
mature obligation
تعهد حال
honoring
انجام تعهد
underwrote
تعهد کردن
warranty
تعهد کننده
underwriting
تعهد کردن
underwrites
تعهد کردن
honoured
انجام تعهد
honored
انجام تعهد
honours
انجام تعهد
honouring
انجام تعهد
committal
تعهد الزام
warranties
تعهد کننده
underwrite
تعهد کردن
enterprises
تعهد تجارت
enterprise
تعهد تجارت
underwritten
تعهد کردن
honour
انجام تعهد
undertake
تعهد کردن
failure to comply with the transaction
عدم ایفاء تعهد
disengagement
رهایی از قید یا تعهد
honouring
ایفای تعهد کردن
honour
ایفای تعهد کردن
liabilities
تعهد موجودی بانکی
joint bond
تعهد یا ضمانت مشترک
novation
تبدیل تعهد یا مدیون
honors
ایفای تعهد کردن
long tail liability
تعهد طولانی مدت
good performance bond guarntee
وثیقه انجام تعهد
honoured
ایفای تعهد کردن
honoring
ایفای تعهد کردن
warrantor
تعهد کننده ضامن
unilateral contract
تعهد یک جانبه ایقاع
liability
تعهد موجودی بانکی
bond
تعهد موافقت نامه
plight
تعهد دادن گرفتاری
honored
ایفای تعهد کردن
pre engaged
دارای تعهد قبلی
honours
ایفای تعهد کردن
binding cover
پوشش تعهد شده
promissory
وابسته به تعهد یا قول
long term credit commitment
تعهد اعتبار بلند مدت
pacta sunt servanda
تعهد الزام اور است
dishonours
تعهد خود رامحترم نشمردن
covenant in low
تعهد ناشی ازحکم قانون
dishonored
تعهد خود رامحترم نشمردن
guaranty
تضمین ضمانت یا تعهد کردن
dishonoring
تعهد خود رامحترم نشمردن
covenant
منشور عقد بستن تعهد
dishonors
تعهد خود رامحترم نشمردن
dishonour
تعهد خود رامحترم نشمردن
dishonoured
تعهد خود رامحترم نشمردن
dishonouring
تعهد خود رامحترم نشمردن
covenants
منشور عقد بستن تعهد
subscriptions
وجه اشتراک مجله تعهد پرداخت
subscription
وجه اشتراک مجله تعهد پرداخت
tacit
تعهد کنترل اسلحه بین دو یاچند کشور
offset of one obligation against another
تهاتر حاصل شدن بین دو دین یا دو تعهد
sign off
از زیر بار تعهد یامشارکتی شانه خالی کردن
collateral
عین مرهونه مال گرویی وثیقه انجام تعهد
onerous property
دارایی یا ملکی که مستلزم انجام تعهد یا التزامی است
peremptory undertaking
تعهد خواهان باارائه دلیل در اولین جلسه بعدی دادگاه
implied assumpist
تعهد غیر رسمی که از نحوه عمل متعهد ناشی و استنباط میشود
we underwrite the company
ما تعهد میکنیم که کلیه موجودی شرکت رادرصورتیکه مردم نخرندخریداری کنیم
liquidated damages
خسارت عدم انجام تعهد مقطوع که بین متعاهدین مورد توافق قرارگیرد
warrant
اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warrants
اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warranted
اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warranting
اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
novatio non presumiter
تبدیل تعهد یا تبدیل مدیون نمیتواند مفروض یا ضمنی باشد
pre engage
ازپیش برای خود تهیه کردن تعهد قبلی کردن
grants
واگذار کردن تعهد کردن واگذاری به معنای اعم
grant
واگذار کردن تعهد کردن واگذاری به معنای اعم
granted
واگذار کردن تعهد کردن واگذاری به معنای اعم
nonappropriated funds
اعتبارات غیر سازمانی اعتبارات تعهد نشده
uncommitted
غیر متعهد نشده تعهد نشده
covenant runing with land
شرط منضم به مالکیت زمین تعهد یا شرطی است مربوط به زمین که جزء لازم ولایتجزای ان محسوب میشودو بنابراین به تنهائی قابل انتقال نیست
warranties
امرمورد تعهد یا تضمین تضمین
warranty
امرمورد تعهد یا تضمین تضمین
locarno treaty
بلژیک و فرانسه به سال 5291 که ضمن ان بلژیک فرانسه و المان حفظ مرزهای موجود را تضمین کردند و المان حالت غیرنظامی "راینلند" را تعهد نمود
contract
پیمان مقاطعه عقد و پیمان بستن تعهد کردن مقاطعه کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com