English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 245 (47 milliseconds)
English Persian
shift تعویض کردن
shifted تعویض کردن
shifts تعویض کردن
supplant تعویض کردن
supplanted تعویض کردن
supplanting تعویض کردن
supplants تعویض کردن
alteration تعویض کردن
to shift تعویض کردن
Search result with all words
exchange مبادله کردن تعویض
exchange رد کردن چوب امدادی به یار تعویض
exchanged مبادله کردن تعویض
exchanged رد کردن چوب امدادی به یار تعویض
exchanges مبادله کردن تعویض
exchanges رد کردن چوب امدادی به یار تعویض
exchanging مبادله کردن تعویض
exchanging رد کردن چوب امدادی به یار تعویض
replace چیزی را تعویض کردن
replace عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
replaced چیزی را تعویض کردن
replaced عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
replaces چیزی را تعویض کردن
replaces عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
replacing چیزی را تعویض کردن
replacing عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
put تعویض کردن انداختن
puts تعویض کردن انداختن
putting تعویض کردن انداختن
clearing تعویض اطلاعات در یک ثبات یاخانه حافظه یا واحد ذخیره با صفر یا جای خالی پاک کردن متن و یا تصاویرگرافیکی روی صفحه نمایش
clearings تعویض اطلاعات در یک ثبات یاخانه حافظه یا واحد ذخیره با صفر یا جای خالی پاک کردن متن و یا تصاویرگرافیکی روی صفحه نمایش
substitute تعویض جانشین کردن
substitute تعویض کردن جابجاکردن
substituted تعویض جانشین کردن
substituted تعویض کردن جابجاکردن
substituting تعویض جانشین کردن
substituting تعویض کردن جابجاکردن
recondition قسمتهای فرسوده را تعمیرو تعویض کردن
recondition نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
reconditioned قسمتهای فرسوده را تعمیرو تعویض کردن
reconditioned نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
reconditions قسمتهای فرسوده را تعمیرو تعویض کردن
reconditions نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
format تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
formats تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
switch over تعویض کردن برق
Other Matches
post knotting پشت زنی [تعویض گره ها بعد از اتمام فرش] [گاه جهت تعویض نگاره ها در قسمتی از فرش بافته شده و یا جهت قدیمی جلوه دادن فرش با تعویض گره ها در محل درج تاریخ، گره ها را تعویض می کنند.]
litter relay point نقطه تعویض برانکاردکشها نقطه تعویض حمل مجروحین
substituent تعویض
quid pro quos تعویض
replacing تعویض
switchover تعویض
quid pro quo تعویض
stage set تعویض سن
refills تعویض
refilled تعویض
replace تعویض
line feed تعویض خط
refill تعویض
replaced تعویض
refilling تعویض
rotation تعویض
replaces تعویض
interchanged تعویض
switched تعویض
resignations تعویض
swapping تعویض
resignation تعویض
replacements تعویض
replacement تعویض
switch تعویض جا
shift تعویض
shifted تعویض
switch تعویض
switches تعویض جا
switches تعویض
interchange تعویض
interchanges تعویض
interchanging تعویض
substitution تعویض
shifts تعویض
switched تعویض جا
automatic carriage تعویض خودکار
substitutionary تعویض جانشینی
shift نوبت تعویض
changing تعویض مبادله
subs تعویض بازیگر
illumination change تعویض روشنایی
relieves تعویض نگهبانی
line feed تعویض سطر
sub تعویض بازیگر
refillable قابل تعویض
relieving تعویض نگهبانی
relief in place تعویض در محل
replacement cost هزینه تعویض
exchange point نقطه تعویض
fungibility قابلیت تعویض
maintenance تعویض قط عات و...
interchange circuit مدار تعویض
fungible قابل تعویض
restaging تعویض محل
interchangeability قابلیت تعویض
request substitution تقاضای تعویض
shifts نوبت تعویض
substituting تعویض بازیگر
replaceable قابل تعویض
modification تعویض مدل
substitute تعویض بازیگر
shifted نوبت تعویض
substituted تعویض بازیگر
substitutable قابل تعویض
replacer تعویض کننده
shifter تعویض کننده
frequency changing تعویض فرکانس
changes تعویض مبادله
line replacement تعویض خط جبهه
alternated تعویض متناوب
alternates تعویض متناوب
alternation تعویض قطب
substitution تعویض جانشینی
replacement تعویض قطعه
replacement تعویض یکانها
lead through تعویض سرپرست
replacements تعویض قطعه
adjournments برخاست تعویض
replacements تعویض یکانها
adjournment برخاست تعویض
relieve تعویض نگهبانی
direct exchange تعویض باداغی
change court تعویض زمین
alternate تعویض متناوب
rotation تعویض محل
pole changing تعویض قطب
rotation تعویض یکانها
changer تعویض کننده
interchangeable قابل تعویض
changed تعویض مبادله
turn over برگردان تعویض
commutating switch کلید تعویض
change تعویض مبادله
foreign exchange تعویض خارجی
oil change تعویض روغن
symmetrical exchange تعویض قرینه
aircraft handover تعویض کنترل هواپیما
line feed character دخشه تعویض پذیر
change of service تعویض سرویس والیبال
linear amplifier تعویض کننده خطی
anastrophe تعویض کلمات یک عبارت
changing the goal keeper تعویض دروازه بان
beater ejector دکمه تعویض سر همزن
gear change box جعبه تعویض دنده
pole changing switch کلید تعویض قطب
shiftable قابل تعویض یا انتقال
shift colors تعویض پرچم ناو
shift colors پرچم را تعویض کنید
new line character دخشه تعویض سطر
board exchange warranty ضمانت تعویض برد
pole changer تعویض کننده قطب
trade something in <idiom> تعویض وسایل کهنه
exchangeable disk دیسک قابل تعویض
irreplaceable غیر قابل تعویض
substituent قابل تعویض توکیلی
noninterchanging states حالتهای تعویض نشدنی
relief in place تعویض یکانها در محل
renewable fuse فیوز تعویض پذیر
broadband exchange تعویض پهن باند
courier transfer station ایستگاه تعویض پیک
substitutive وابسته به تعویض یا جابجاسازی
lf تعویض سطر تغذیه کاغذ
switched تعویض محل دو بازیگر پس ازسرویس
pole changing motor موتور با قطبهای قابل تعویض
switch تعویض محل دو بازیگر پس ازسرویس
data break تاریخ تعویض کلید رمز
direct exchange items اقلام قابل تعویض مستقیم
switches تعویض محل دو بازیگر پس ازسرویس
nineteens علامت تعویض دروازه بان
chop تعویض کنترل عملیاتی یکانها
chopped تعویض کنترل عملیاتی یکانها
nineteen علامت تعویض دروازه بان
interchangeable bearing shells پوسته قابل تعویض یاطاقان
state succession تعویض دولتهابه طور متوالی
bank restriction ممنوعیت تعویض پول با طلا
carriage return تعویض سطر Return/Enter
tiring house محل تعویض لباس هنرپیشه
change of station انتقال تعویض محل خدمت
rotation تعویض نوبتی یکانها یا افراد
CDs دیسک فشرده یا تعویض دایرکتوری
CD دیسک فشرده یا تعویض دایرکتوری
tiring room محل تعویض لباس هنرپیشه
incommutable تبدیل ناپذیر غیر قابل تعویض
Is there a connection to Glasgow? آیا به شهر گلاسگو تعویض دارد؟
guard mount مراسم تعویض پاسدار قدیم یاجدید
speed change تغییر سرعت یا تعویض عده دور
relief مرخصی تعویض نگهبانی عوارض زمین
microgroove سه شاخه قابل تعویض میان صفحات گرامافون
channeled انتقال تعویض محل خدمت مسیرانجام کار
channelled انتقال تعویض محل خدمت مسیرانجام کار
channeling انتقال تعویض محل خدمت مسیرانجام کار
audible تعویض مانور حمله یا دفاعی در مقابل حریف
single ضربهای بایک امتیاز با تعویض محل دوتوپزن
benches تعویض بازیگر نیمکت تمرین وزنه برداری
bench تعویض بازیگر نیمکت تمرین وزنه برداری
channels انتقال تعویض محل خدمت مسیرانجام کار
channel انتقال تعویض محل خدمت مسیرانجام کار
Is there enough time to change trains? آیا برای تعویض قطار وقت کافی دارم؟
rotating unit یکان در حال تعویض یاچرخش نوبتی بین پستها
Bernoulli drive سیستم بافرفیت ذخیره سازی بالا که ازکارتریج قابل تعویض MBاستفاده میکند
Short of replacing the engine, I have tried everything to fix the car. به غیر از تعویض موتور برای تعمیر ماشین من همه کاری را تلاش کردم .
carriage control tape نواری که اطلاعات لازم برای کنترل تعویض سطر در یک چاپگر سطری روی ان پانچ شده است
overlap تداخل رنگ ها [خصوصا در لبه طرح ها و موقع تعویض رنگ در نقشه]
thrashing سربار مربوط به تعویض حافظه در سیستم حافظه مجازی
direct exchange تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
line replacement یکان تعویض کننده یکان جبهه
microsoft برنامهای که روی سرور ویندوز NT ماکرو سافت اجرا میشود و توابعی که برای تعویض نرم افزار مشتری در ویندوز به کار می رود
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
computation of replacement factors محاسبه عمر قانونی وسایل محاسبه زمان تعویض وسایل
spoonerism اشتباه در تلفظ حروف تعویض حروف در تلفظ برحسب تصادف
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com