Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (16 milliseconds)
English
Persian
linear amplifier
تعویض کننده خطی
Search result with all words
changer
تعویض کننده
line replacement
یکان تعویض کننده یکان جبهه
pole changer
تعویض کننده قطب
replacer
تعویض کننده
shifter
تعویض کننده
Other Matches
post knotting
پشت زنی
[تعویض گره ها بعد از اتمام فرش]
[گاه جهت تعویض نگاره ها در قسمتی از فرش بافته شده و یا جهت قدیمی جلوه دادن فرش با تعویض گره ها در محل درج تاریخ، گره ها را تعویض می کنند.]
litter relay point
نقطه تعویض برانکاردکشها نقطه تعویض حمل مجروحین
corrector
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
substitution
تعویض
stage set
تعویض سن
interchange
تعویض
interchanged
تعویض
interchanging
تعویض
resignations
تعویض
resignation
تعویض
refilled
تعویض
interchanges
تعویض
refilling
تعویض
replacing
تعویض
refills
تعویض
replaces
تعویض
replaced
تعویض
replace
تعویض
rotation
تعویض
refill
تعویض
line feed
تعویض خط
swapping
تعویض
switchover
تعویض
switches
تعویض
replacement
تعویض
shift
تعویض
switched
تعویض
switches
تعویض جا
replacements
تعویض
switch
تعویض جا
shifted
تعویض
switched
تعویض جا
switch
تعویض
quid pro quos
تعویض
substituent
تعویض
quid pro quo
تعویض
shifts
تعویض
fungibility
قابلیت تعویض
fungible
قابل تعویض
adjournment
برخاست تعویض
sub
تعویض بازیگر
interchangeability
قابلیت تعویض
subs
تعویض بازیگر
alternation
تعویض قطب
adjournments
برخاست تعویض
interchange circuit
مدار تعویض
shift
نوبت تعویض
rotation
تعویض یکانها
shifts
تعویض کردن
shifts
نوبت تعویض
supplant
تعویض کردن
shifted
تعویض کردن
shifted
نوبت تعویض
supplanted
تعویض کردن
supplanting
تعویض کردن
supplants
تعویض کردن
shift
تعویض کردن
rotation
تعویض محل
to shift
تعویض کردن
frequency changing
تعویض فرکانس
substitute
تعویض بازیگر
alteration
تعویض کردن
replacements
تعویض یکانها
exchange point
نقطه تعویض
substitution
تعویض جانشینی
modification
تعویض مدل
replacements
تعویض قطعه
lead through
تعویض سرپرست
interchangeable
قابل تعویض
replacement
تعویض یکانها
substituted
تعویض بازیگر
commutating switch
کلید تعویض
substituting
تعویض بازیگر
relief in place
تعویض در محل
substitutionary
تعویض جانشینی
pole changing
تعویض قطب
turn over
برگردان تعویض
line replacement
تعویض خط جبهه
line feed
تعویض سطر
automatic carriage
تعویض خودکار
refillable
قابل تعویض
replacement
تعویض قطعه
replaceable
قابل تعویض
changing
تعویض مبادله
changes
تعویض مبادله
changed
تعویض مبادله
change
تعویض مبادله
relieving
تعویض نگهبانی
relieves
تعویض نگهبانی
request substitution
تقاضای تعویض
change court
تعویض زمین
relieve
تعویض نگهبانی
substitutable
قابل تعویض
symmetrical exchange
تعویض قرینه
replacement cost
هزینه تعویض
direct exchange
تعویض باداغی
alternate
تعویض متناوب
alternated
تعویض متناوب
illumination change
تعویض روشنایی
restaging
تعویض محل
maintenance
تعویض قط عات و...
foreign exchange
تعویض خارجی
alternates
تعویض متناوب
oil change
تعویض روغن
board exchange warranty
ضمانت تعویض برد
shift colors
پرچم را تعویض کنید
substitute
تعویض جانشین کردن
substitute
تعویض کردن جابجاکردن
line feed character
دخشه تعویض پذیر
exchange
مبادله کردن تعویض
substituted
تعویض جانشین کردن
pole changing switch
کلید تعویض قطب
substituted
تعویض کردن جابجاکردن
exchanged
مبادله کردن تعویض
switch over
تعویض کردن برق
substituting
تعویض جانشین کردن
substituting
تعویض کردن جابجاکردن
shift colors
تعویض پرچم ناو
noninterchanging states
حالتهای تعویض نشدنی
irreplaceable
غیر قابل تعویض
aircraft handover
تعویض کنترل هواپیما
broadband exchange
تعویض پهن باند
shiftable
قابل تعویض یا انتقال
new line character
دخشه تعویض سطر
trade something in
<idiom>
تعویض وسایل کهنه
courier transfer station
ایستگاه تعویض پیک
change of service
تعویض سرویس والیبال
exchangeable disk
دیسک قابل تعویض
changing the goal keeper
تعویض دروازه بان
exchanges
مبادله کردن تعویض
beater ejector
دکمه تعویض سر همزن
replaces
چیزی را تعویض کردن
replace
چیزی را تعویض کردن
substituent
قابل تعویض توکیلی
anastrophe
تعویض کلمات یک عبارت
put
تعویض کردن انداختن
putting
تعویض کردن انداختن
relief in place
تعویض یکانها در محل
puts
تعویض کردن انداختن
renewable fuse
فیوز تعویض پذیر
substitutive
وابسته به تعویض یا جابجاسازی
gear change box
جعبه تعویض دنده
exchanging
مبادله کردن تعویض
replaced
چیزی را تعویض کردن
replacing
چیزی را تعویض کردن
switched
تعویض محل دو بازیگر پس ازسرویس
data break
تاریخ تعویض کلید رمز
change of station
انتقال تعویض محل خدمت
bank restriction
ممنوعیت تعویض پول با طلا
switch
تعویض محل دو بازیگر پس ازسرویس
state succession
تعویض دولتهابه طور متوالی
chopped
تعویض کنترل عملیاتی یکانها
chop
تعویض کنترل عملیاتی یکانها
switches
تعویض محل دو بازیگر پس ازسرویس
interchangeable bearing shells
پوسته قابل تعویض یاطاقان
tiring room
محل تعویض لباس هنرپیشه
rotation
تعویض نوبتی یکانها یا افراد
lf
تعویض سطر تغذیه کاغذ
carriage return
تعویض سطر Return/Enter
tiring house
محل تعویض لباس هنرپیشه
nineteen
علامت تعویض دروازه بان
CD
دیسک فشرده یا تعویض دایرکتوری
CDs
دیسک فشرده یا تعویض دایرکتوری
direct exchange items
اقلام قابل تعویض مستقیم
nineteens
علامت تعویض دروازه بان
pole changing motor
موتور با قطبهای قابل تعویض
speed change
تغییر سرعت یا تعویض عده دور
recondition
قسمتهای فرسوده را تعمیرو تعویض کردن
Is there a connection to Glasgow?
آیا به شهر گلاسگو تعویض دارد؟
reconditioned
قسمتهای فرسوده را تعمیرو تعویض کردن
exchanges
رد کردن چوب امدادی به یار تعویض
exchange
رد کردن چوب امدادی به یار تعویض
guard mount
مراسم تعویض پاسدار قدیم یاجدید
exchanging
رد کردن چوب امدادی به یار تعویض
exchanged
رد کردن چوب امدادی به یار تعویض
relief
مرخصی تعویض نگهبانی عوارض زمین
reconditions
قسمتهای فرسوده را تعمیرو تعویض کردن
incommutable
تبدیل ناپذیر غیر قابل تعویض
reconditioned
نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
reconditions
نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
audible
تعویض مانور حمله یا دفاعی در مقابل حریف
single
ضربهای بایک امتیاز با تعویض محل دوتوپزن
benches
تعویض بازیگر نیمکت تمرین وزنه برداری
channeled
انتقال تعویض محل خدمت مسیرانجام کار
bench
تعویض بازیگر نیمکت تمرین وزنه برداری
channel
انتقال تعویض محل خدمت مسیرانجام کار
channeling
انتقال تعویض محل خدمت مسیرانجام کار
microgroove
سه شاخه قابل تعویض میان صفحات گرامافون
recondition
نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
channels
انتقال تعویض محل خدمت مسیرانجام کار
channelled
انتقال تعویض محل خدمت مسیرانجام کار
format
تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
Is there enough time to change trains?
آیا برای تعویض قطار وقت کافی دارم؟
formats
تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
rotating unit
یکان در حال تعویض یاچرخش نوبتی بین پستها
Bernoulli drive
سیستم بافرفیت ذخیره سازی بالا که ازکارتریج قابل تعویض MBاستفاده میکند
Short of replacing the engine, I have tried everything to fix the car.
به غیر از تعویض موتور برای تعمیر ماشین من همه کاری را تلاش کردم .
altitude/height hold
متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
inhibitor
کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
propounder
ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com