Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (17 milliseconds)
English
Persian
combat resolution
تعیین جزئی ترین رده رزمی جزئی ترین رده شرکت کننده در رزم
Other Matches
combat resolution
پایین ترین رده رزمی
main battle tank
قوی ترین تانک رزمی
retail bin
انبار اقلام جزئی یا اماد جزئی
end
با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
ended
با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
ends
با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
nethermost
پایین ترین زیر ترین
carries
با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carrying
با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carried
با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carry
با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
court rug
فرش تالاری یا درباری
[این نوع فرش از نفیس ترین و گران ترین فرش ها می باشد و دارای نقش ها و طرح های عالی با نخ ممتاز بوده و فقط بصورت سفارشی برای محل های خاص بافته می شود.]
backmost
پس ترین
undermost
زیر ترین
lowest
پایین ترین
undermost
پایین ترین
hindmost
عقب ترین
eldest
مسن ترین
most significant
پراهمیت ترین
least significant
کم اهمیت ترین
proto
مهم ترین
westernmost
غربی ترین
nethermost
پست ترین
lattermost
عقب ترین
first and foremost
<adv.>
پیش ترین
midmost
میان ترین
foremost
پیش ترین
furthest
پیشرفته ترین
more like;most like
شبیه ترین
middlemost
میان ترین
meritorious
شایسته ترین
lattermost
پست ترین
lowermost
پایین ترین
downmost
پایین ترین
backmost
عقب ترین
most important
<adj.>
مهم ترین
topmost
اعلی ترین
driest
خشک ترین
lower most
پایین ترین
rearmost
عقب ترین
aftmost
عقب ترین
best
عظیم ترین
bottommost
پایین ترین
rightmost
راست ترین
arrant
بدنام ترین
drier
: خشک ترین
leftmost
سمت چپ ترین
triparite
سه جزئی
peppercorn
جزئی
paltry
جزئی
partial
جزئی
trifling
جزئی
fiddling
جزئی
piddling
جزئی
retail
جزئی
remote
جزئی
negligible
جزئی
peppercorns
جزئی
paultry
جزئی
A part of the whole .
جزئی از کل
nominal
جزئی
minute
جزئی
inappreciable
جزئی
indifferent
جزئی
sexpartite
شش جزئی
imperceptible
جزئی
petty
جزئی
remotest
جزئی
remotest
جزئی کم
remoter
جزئی
two limbed
دو جزئی
corpuscular
جزئی
remoter
جزئی کم
remote
جزئی کم
hexamerous
شش جزئی
snatchy
جزئی
ternal
سه جزئی
adaphorous
جزئی
duple
دو جزئی
portions
جزئی
rushing
جزئی
portion
جزئی
inconsiderable
جزئی
parcels
جزئی از یک کل
picayubnish
جزئی
parcel
جزئی از یک کل
rush
جزئی
rushed
جزئی
peddling
جزئی
potty
جزئی
snatched
جزئی
smallest
جزئی کم
snatches
جزئی
small
جزئی کم
snatch
جزئی
smaller
جزئی کم
haxamerous
شش جزئی
picayune
جزئی
potties
جزئی
snatching
جزئی
aftermost
عقب ترین واپسین
least significant digit
کم اهمیت ترین رقم
royal road
اسان ترین راه
tenth rate
پایین ترین درجه
bottom price
پائین ترین قیمت
best
شایسته ترین پیشترین
most significant digit
با اهمیت ترین رقم
heartstring
عمیق ترین احساسات دل
lsb
کم اهمیت ترین بیت
tenth rate
از پایین ترین جنس
eastermost
شرقی ترین نقطه
full-back
عقب ترین بازی کن
least significant bit
کم اهمیت ترین بیت
neap
خفیف ترین جزر و مد
next
نزدیک ترین پس ازان
tick
سخت ترین مرحله
most significant digit
با ارزش ترین رقم
most significant bit
با ارزش ترین بیت
ticked
سخت ترین مرحله
most significant bit
با اهمیت ترین بیت
top flight
اعلی ترین مرتبه
ticks
سخت ترین مرحله
neap tide
پائین ترین جزر و مد
easternmost
شرقی ترین نقطه
innermost
داخلی ترین دراعماق
full-backs
عقب ترین بازی کن
incomplete breakdown
شکست جزئی
incidentals
رویداهای جزئی
minus cule
ریز جزئی
heptamerous
هفت جزئی
opuscule
اثر جزئی
wholly or in part
جزئی یا کلی
nugae
نکات جزئی
light laod
بار جزئی
minor constituent
عنصر جزئی
minuitae
نکات جزئی
it is immaterial
جزئی است
a minor incident
یک حادثه جزئی
drop in the bucket
<idiom>
مقداری جزئی
minor elements
عناصر جزئی
quadripartite
چهار جزئی
multipartite
چند جزئی
negligibly
بطور جزئی
insignificantly
بطور جزئی
lobed
چند جزئی
partial
مغرض جزئی
dodecamerous
دوازده جزئی
fewtrils
چیز جزئی
inconspicuous
جزئی غیرمحسوس
little
ناچیز جزئی
fractionally
بطور جزئی
particular average
خسارت جزئی
particular average
خسارات جزئی
immaterial
معنوی جزئی
trivialism
چیز جزئی
partial pressure
فشار جزئی
partial plan
برنامه جزئی
nips
چیزی جزئی
retail
جزئی فروشی
nipped
چیزی جزئی
nip
چیزی جزئی
partial order
ترتیب جزئی
pettily
بطور جزئی
extrinsic
جزئی ضمیمه
retail dealer
جزئی فروش
retail bin
انبار جزئی
gewgaw
چیز جزئی
gewgaws
چیز جزئی
tertramerous
چهار جزئی
skirmishes
جنگ جزئی
quinquepartite
پنج جزئی
nuance
فرق جزئی
clause
جزئی از جمله
nuances
فرق جزئی
skirmish
جنگ جزئی
septempartite
هفت جزئی
clauses
جزئی از جمله
excursus
بحث جزئی
shading
اختلاف جزئی
partial eqilibrium
تعادل جزئی
partial correlation
همبستگی جزئی
partial correctness
صحت جزئی
incidental
جزئی ضمنی
detailing
جزئی از اثر
partial competition
رقابت جزئی
partial adjustment
تعدیل جزئی
partial adjustment
تطابق جزئی
parial derivative
مشتق جزئی
pittance
مبلغ جزئی
glim
درک جزئی
detail
جزئی از اثر
partial loss
زیان جزئی
fractionary
جزئی خرد
partial function
تابع جزئی
fractional damage
خسارت جزئی
pair
هرچیز دو جزئی
flesh wound
زخم جزئی
partial fraction
کسر جزئی
thermosphere
خارجی ترین لایه اتمسفر
curtail step
پایین ترین پله پلگان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com