Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (15 milliseconds)
English
Persian
emplacement
تعیین محل
Search result with all words
award
مبلغی که هیئت داوران جهت رفع اختلاف تعیین مینماید
awarded
مبلغی که هیئت داوران جهت رفع اختلاف تعیین مینماید
awarding
مبلغی که هیئت داوران جهت رفع اختلاف تعیین مینماید
awards
مبلغی که هیئت داوران جهت رفع اختلاف تعیین مینماید
marker
تعیین کننده شاخص هدف شاخص
markers
تعیین کننده شاخص هدف شاخص
state
تعیین کردن حال
state
تعیین کردن وقرار دادن
state-
تعیین کردن حال
state-
تعیین کردن وقرار دادن
stated
تعیین کردن حال
stated
تعیین کردن وقرار دادن
states
تعیین کردن حال
states
تعیین کردن وقرار دادن
stating
تعیین کردن حال
stating
تعیین کردن وقرار دادن
lag
زدن گوی از وسط زمین به مرز برای تعیین اغازکننده بازی
lagged
زدن گوی از وسط زمین به مرز برای تعیین اغازکننده بازی
lags
زدن گوی از وسط زمین به مرز برای تعیین اغازکننده بازی
test
داده با نتایج از پیش تعیین شده که امکان آزمایش برنامه جدید را فراهم میکند
tested
داده با نتایج از پیش تعیین شده که امکان آزمایش برنامه جدید را فراهم میکند
tests
داده با نتایج از پیش تعیین شده که امکان آزمایش برنامه جدید را فراهم میکند
location
تعیین محل جا
locations
تعیین محل جا
orientation
تعیین جهت
orientation
تعیین موقعیت
clearance
تعیین صلاحیت کردن
bear
کسی که اعتقاد به تنزل قیمت کالای خود دارد وبه همین دلیل سعی میکندکه کالای را از طریق واسطه و با تعیین اجل برای تحویل بفروشد
bears
کسی که اعتقاد به تنزل قیمت کالای خود دارد وبه همین دلیل سعی میکندکه کالای را از طریق واسطه و با تعیین اجل برای تحویل بفروشد
gyroscope
وسیله تعیین کننده گرای نجومی بطورخودکار
gyroscopes
وسیله تعیین کننده گرای نجومی بطورخودکار
nomination
تعیین نامزدی
nominations
تعیین نامزدی
appointment
تعیین
appointments
تعیین
zero hour
هنگام حمله یا حرکت تعیین شده قبلی
specifies
تعیین کردن
specify
تعیین کردن
specifying
تعیین کردن
quantifiable
قابل سنجش یا تعیین
hands on
تعیین یک فعالیت یا اموزش که باعملکرد واقعی قطعهای ازسخت افزار درگیر است
hands-on
تعیین یک فعالیت یا اموزش که باعملکرد واقعی قطعهای ازسخت افزار درگیر است
purple
در رهگیری هوایی یعنی یکان یا هواپیمای تعیین شده مشکوک به حمل جنگ افزاراتمی است
burned
کلمه رمز برای تعیین اینکه عامل مخفی اطلاعاتی در معرض کشف قرار گرفته یا قابلیت اعتمادبه او کم شده است
delimit
تعیین کردن حدود
delimited
تعیین کردن حدود
delimiting
تعیین کردن حدود
delimits
تعیین کردن حدود
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
metronome
اسبابی که برای تعیین زمان دقیق
metronomes
اسبابی که برای تعیین زمان دقیق
locate
تعیین محل کردن
locate
تعیین کردن معلوم کردن
locate
تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
locate
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
located
تعیین محل کردن
located
تعیین کردن معلوم کردن
located
تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
located
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locates
تعیین محل کردن
locates
تعیین کردن معلوم کردن
locates
تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
locates
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locating
تعیین محل کردن
locating
تعیین کردن معلوم کردن
locating
تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
locating
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
assignation
تعیین وقت
assignations
تعیین وقت
default
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
default
عمل یا مقدار باز پیش تعیین شده که اگر اپراتور تغییر نکند استفاده خواهد شد
defaulted
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulted
عمل یا مقدار باز پیش تعیین شده که اگر اپراتور تغییر نکند استفاده خواهد شد
defaulting
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulting
عمل یا مقدار باز پیش تعیین شده که اگر اپراتور تغییر نکند استفاده خواهد شد
defaults
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaults
عمل یا مقدار باز پیش تعیین شده که اگر اپراتور تغییر نکند استفاده خواهد شد
identified
تعیین هویت کردن
identified
تعیین کردن
identifies
تعیین هویت کردن
identifies
تعیین کردن
identify
تعیین هویت کردن
identify
تعیین کردن
identifying
تعیین هویت کردن
identifying
تعیین کردن
modus vivendi
توافقی که بین دو کشور بوجود می اید با این هدف که بعدا" شرایط ان دقیقتر و واضحتر تعیین شودهدف این نوع توافق حل مسائلی است که حل انها رانمیتوان به بعد موکول کرد
limit
محدود کردن تعیین کردن حد
doctrine
اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند
doctrines
اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند
framing
یک فرایند ارتباطات که تعیین میکند کدام گروه از بیتهاتشکیل یک کاراکتر را میدهدو کدام گروه کاراکترها یک پیام را نمایش میدهد
function
دستور برنامه که اجرا را به یک تابع از پیش تعیین شده می برد یا به یک مجموعه دسورات مرتب نامدار
functioned
دستور برنامه که اجرا را به یک تابع از پیش تعیین شده می برد یا به یک مجموعه دسورات مرتب نامدار
functions
دستور برنامه که اجرا را به یک تابع از پیش تعیین شده می برد یا به یک مجموعه دسورات مرتب نامدار
dead weight
کالاهای سنگین که کرایه حمل انها براساس وزن تعیین میگردد مانند ذغال سنگ واهن
dead weights
کالاهای سنگین که کرایه حمل انها براساس وزن تعیین میگردد مانند ذغال سنگ واهن
appoint
تعیین کردن
appoints
تعیین کردن
ferret
هواپیما یا کشتی یا خودرویی که مخصوص کشف و تعیین محل و ثبت و تجزیه و تحلیل تشعشعات الکترومغناطیسی ورادار دشمن تهیه شده باشند
Other Matches
authentication
تعیین نشانی تعیین معرف کردن
dosimetry
تعیین مقدار جذب شده دارو یاتشعشع اتمی ازمایش تعیین دوز جذب شده
air priorities committee
کمیته تعیین ارجحیت حمل ونقل هوایی یا تعیین ارجحیت حمل بار
convoy routing
تعیین مسیر کاروان دریایی تعیین مسیر حرکت ستون دریایی
radar locating
تعیین محل نقاط یا هدفها به وسیله رادار تعیین محل توپهای دشمن به وسیله رادار
running fix
کشیدن سمت متوالی ناو تعیین متوالی سمت ناو اخراج اشعه متوالی برای تعیین ایستگاه
designation
تعیین
specification
تعیین
formulation
تعیین
fixation
تعیین
fixations
تعیین
designations
تعیین
emplacement
تعیین جا
determination
تعیین
assignment of space
تعیین جا
determines
تعیین کردن
demarcation
تعیین حدود
determining
تعیین کردن
sex determination
تعیین جنسیت
signification
تعیین افهار
range determination
تعیین مسافت
assessments
تعیین مالیات
abounded
تعیین حدودکردن
quantification
تعیین خاصیت
identification
تعیین هویت
determine
تعیین کردن
watermarks
تعیین میزان مد اب
slates
تعیین کردن
determinants
تعیین کننده
avow
شرط تعیین
avowing
شرط تعیین
avows
شرط تعیین
determinant
تعیین کننده
blood type
تعیین کردن
slate
تعیین کردن
redirection
تعیین جهت
redirection
تعیین مسیر
abounding
تعیین حدودکردن
abounds
تعیین حدودکردن
watermark
تعیین میزان مد اب
slated
تعیین کردن
price determination
تعیین قیمت
completely specified
با تعیین کامل
enumeration
تعیین شماره
appointe
تعیین کردن
fix on
تعیین کردن
foreordainment
تعیین از پیش
frequency allocation
تعیین فرکانس
frequency assignment
تعیین فرکانس
admensuration
تعیین اندازه
admeasurement
تعیین اندازه
frequency determination
تعیین فرکانس
frequency designation
تعیین فرکانس
ascertian
تعیین کردن
coefficient of determination
ضریب تعیین
damage assessment
تعیین خسارات
delimitation
تعیین حدود
demark
تعیین حدودکردن
budget determinant
تعیین بودجه
determinable
قابل تعیین
determination coefficient
ضریب تعیین
determinative
تعیین کننده
assignment of tasks
تعیین وفایف
assignability
قابل تعیین
crucially
تعیین کننده
crucial
تعیین کننده
appraisal
تعیین قیمت
formulation
تعیین کردن
specified
تعیین شده
assignments
تعیین تعدادسهمیه
assignment
تعیین تعدادسهمیه
routes
تعیین خط مسیر
route
تعیین خط مسیر
blood types
تعیین کردن
blood groups
تعیین کردن
blood group
تعیین کردن
appraisals
تعیین قیمت
moisture determination
تعیین رطوبت
indicating
تعیین کننده
earmarked
تعیین شده
nominative
تعیین شده
fixes
تعیین کردن
fix
تعیین کردن
income determination
تعیین درامد
indentification
تعیین هویت
job placement
تعیین شغل
placements
تعیین شغل
placement
تعیین شغل
predesignation
تعیین قبلی
appropriated
<adj.>
<past-p.>
تعیین شده
wage determination
تعیین دستمزد
valorization
تعیین ارزش
unitization
تعیین واحد
assessment
تعیین مالیات
provided
<adj.>
<past-p.>
تعیین شده
laid on
<past-p.>
تعیین شده
tell off
تعیین کردن
bound
تعیین کردن
indeterminable
تعیین ناپذیر
titration
تعیین عیار
typification
تعیین نمونه
national income determination
تعیین درامد ملی
molecular weight determination
تعیین وزن مولکولی
genealogize
تعیین نسب کردن
maximum probility detection
تعیین احتمال حداکثر
mix design
تعیین نسبتهای اختلاط
nominees
منصوب تعیین شده
nominee
منصوب تعیین شده
location theory
نظریه تعیین مکان
fix
تعیین کردن قراردادن
leader's rule
تعیین مسافت امن
fixes
تعیین کردن قراردادن
limitation clause
عبارت تعیین حدود
limitation clause
ماده تعیین حدود
location of industry
تعیین مکان صنعت
identification problem
مسئله تعیین هویت
admeasure
تعیین حصه کردن
dream determinant
تعیین کننده رویا
coefficient of determination
ضریب تعیین کننده
rorschach determinant
تعیین کننده رورشاخ
determining tendency
گرایش تعیین کننده
determinate
تعیین شده محدود
designatory
وابسته به تخصیص و تعیین
designable
قابل طرح یا تعیین
dateable
قابل تعیین تاریخ
datable
قابل تعیین تاریخ
cryoscopy
تعیین نقطه انجماد
electroscope
تعیین کننده برق
authentication system
سیستم تعیین معرف
administered price
قیمت تعیین شده
form determinant
تعیین کننده شکل
flight clearance
تعیین امنیت پرواز
alidade
الیداددستگاه تعیین سمت
fault localization
تعیین محل خطا
animadvert
تعیین تقصیر ومجازات
apportionment
تعیین سهم و حصه
assignable
قابل تعیین و تخصیص
authentication equipment
وسایل تعیین معرف
authentication equipment
وسایل تعیین نشانی
crucial experiment
ازمایش تعیین کننده
specifiable
قابل تعیین یا تخصیص
assess
تعیین کردن بستن
assessed
تعیین کردن بستن
assesses
تعیین کردن بستن
assessing
تعیین کردن بستن
abound
تعیین حدود کردن
acquires
به دست اوردن تعیین
prifixal
قبلا تعیین کردن
prifix
قبلا تعیین کردن
predetermine
قبلا تعیین کردن
predestine
قبلا تعیین کردن
predesignate
قبلا تعیین شده
preassigned
قبلا تعیین شده
acquiring
به دست اوردن تعیین
redirection operator
عملگر تعیین جهت
spot elevation
ارتفاع تعیین شده
assessments
تعیین نتایج حاصله
indeterminable
غیر قابل تعیین
theory of income determination
نظریه تعیین درامد
to fix quota
تعیین سهمیه کردن
postings
تعیین محل ماموریت
posting
تعیین محل ماموریت
determinant
عامل تعیین کننده
determinants
عامل تعیین کننده
routing
تعیین مسیرعبور عزیمت
rezone
از نومحدوده تعیین کردن
demarcate
تعیین حدود کردن
demarcated
تعیین حدود کردن
demarcates
تعیین حدود کردن
demarcating
تعیین حدود کردن
placement tests
ازمونهای تعیین شغل
appraisal
تعیین قیمت کردن
pegs
تعیین حدود کردن
pin point
تعیین محل کردن
permutation table
جدول تعیین رمز
peg
تعیین حدود کردن
oddsmaker
تعیین کننده امتیاز
optometry
تعیین میزان دیدچشم
pin point
تعیین دقیق نقاط
appraisals
تعیین قیمت کردن
assessment
تعیین نتایج حاصله
quantifying
کمیت را تعیین کردن
quantified
کمیت را تعیین کردن
quantify
کمیت را تعیین کردن
quantifies
کمیت را تعیین کردن
market prices
قیمتهای تعیین شده در بازار
solar orientation
تعیین موقعیت نسبت به افتاب
location of industry
تعیین محل استقرار صنعت
succession of the presidency
سیستم تعیین جانشین درریاست
self rating
تعیین میزان استعداد خود
datum time
ساعت تعیین محل زیردریایی
laser disignator
تعیین کننده هدف لیزری
subrogate
قائم مقام تعیین کردن
crossfoot check
تست تعیین صحت یک حاصلجمع
sin die
بدون تعیین روز معین
direct plotting
تعیین عناصر تیر به طورمستقیم
to set out
نشان دادن تعیین کردن
local option
اختیار تعیین چیزی درمحل
input output redirection
تعیین مسیر ورودی- خروجی
pinpoint target
هدف دقیق تعیین شده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com