Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (31 milliseconds)
English
Persian
identified
تعیین هویت کردن
identifies
تعیین هویت کردن
identify
تعیین هویت کردن
identifying
تعیین هویت کردن
Other Matches
indentification
تعیین هویت
identification
تعیین هویت
identification problem
مسئله تعیین هویت
signalment
تعیین هویت باشرح علائم فاهری شخص
authentication
تعیین نشانی تعیین معرف کردن
located
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locating
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locates
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locate
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
impersonates
جعل هویت کردن
impersonating
جعل هویت کردن
impersonate
جعل هویت کردن
impersonated
جعل هویت کردن
identifies
تشخیص هویت دادن یکی کردن
identified
تشخیص هویت دادن یکی کردن
identifying
تشخیص هویت دادن یکی کردن
identify
تشخیص هویت دادن یکی کردن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
to prescribe something
[legal provision]
چیزی را تعیین کردن
[تجویز کردن]
[ماده قانونی]
[حقوق]
defaulted
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
default
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulting
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaults
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
designates
انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
designate
انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
set out
شرح دادن تنظیم کردن تعیین کردن
designating
انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
determining
تعیین کردن
appoint
تعیین کردن
appoints
تعیین کردن
fixes
تعیین کردن
fix
تعیین کردن
bound
تعیین کردن
formulation
تعیین کردن
appointe
تعیین کردن
identify
تعیین کردن
slate
تعیین کردن
fix on
تعیین کردن
slated
تعیین کردن
slates
تعیین کردن
ascertian
تعیین کردن
identifies
تعیین کردن
tell off
تعیین کردن
specifies
تعیین کردن
blood type
تعیین کردن
blood types
تعیین کردن
determine
تعیین کردن
determines
تعیین کردن
blood group
تعیین کردن
identified
تعیین کردن
identifying
تعیین کردن
blood groups
تعیین کردن
specifying
تعیین کردن
specify
تعیین کردن
entities
هویت
individuality
هویت
identities
هویت
personalities
هویت
personality
هویت
identity
هویت
indentity
هویت
entity
هویت
delimiting
تعیین کردن حدود
fix
تعیین کردن قراردادن
prifix
قبلا تعیین کردن
locate
تعیین محل کردن
prifixal
قبلا تعیین کردن
located
تعیین محل کردن
stating
تعیین کردن حال
quantifies
کمیت را تعیین کردن
quantify
کمیت را تعیین کردن
quantifying
کمیت را تعیین کردن
abound
تعیین حدود کردن
assessing
تعیین کردن بستن
assesses
تعیین کردن بستن
assessed
تعیین کردن بستن
fixes
تعیین کردن قراردادن
quantified
کمیت را تعیین کردن
to fix quota
تعیین سهمیه کردن
locating
تعیین محل کردن
locates
تعیین محل کردن
assess
تعیین کردن بستن
rezone
از نومحدوده تعیین کردن
predetermine
قبلا تعیین کردن
predestine
قبلا تعیین کردن
demarcated
تعیین حدود کردن
demarcates
تعیین حدود کردن
demarcating
تعیین حدود کردن
delimits
تعیین کردن حدود
admeasure
تعیین حصه کردن
states
تعیین کردن حال
stated
تعیین کردن حال
delimited
تعیین کردن حدود
state-
تعیین کردن حال
state
تعیین کردن حال
pin point
تعیین محل کردن
demarcate
تعیین حدود کردن
genealogize
تعیین نسب کردن
delimit
تعیین کردن حدود
clearance
تعیین صلاحیت کردن
appraisals
تعیین قیمت کردن
appraisal
تعیین قیمت کردن
peg
تعیین حدود کردن
pegs
تعیین حدود کردن
organizational identity
هویت سازمانی
personal identity
هویت شخصی
identity control
بررسی هویت
identity check
بررسی هویت
identification
تشخیص هویت
file identification
هویت پرونده
identification
احراز هویت
earmark
نشان هویت
earmarks
نشان هویت
identity crisis
بحران هویت
gender identity
هویت جنسی
identification tag
پلاک هویت
impersonation
جعل هویت
point indentification
هویت نقطهای
identity paper
اسناد هویت
qualifies
تعیین کردن قدرت راتوصیف کردن
qualify
تعیین کردن قدرت راتوصیف کردن
route
مسیر چیزیرا تعیین کردن
prescribes
نسخه نوشتن تعیین کردن
routes
مسیر چیزیرا تعیین کردن
to set out
نشان دادن تعیین کردن
state-
تعیین کردن وقرار دادن
prescribed
نسخه نوشتن تعیین کردن
state
تعیین کردن وقرار دادن
prescribing
نسخه نوشتن تعیین کردن
stated
تعیین کردن وقرار دادن
states
تعیین کردن وقرار دادن
stating
تعیین کردن وقرار دادن
subrogate
قائم مقام تعیین کردن
quantitate
چندی چیزی را تعیین کردن
prescribe
نسخه نوشتن تعیین کردن
to uncover somebody
[as somebody]
لو رفتن هویت کسی
identifier
معین کننده هویت
to expose somebody
لو رفتن هویت کسی
identification of supplies
تشخیص هویت کالا
sexualize
جنس برای چیزی تعیین کردن
exact location
تعیین کردن محل دقیق نقاط
grant a period of grace
ضرب الاجل تعیین کردن تمهیل
depersonalization
توجه نکردن به هویت فردی
appraising
تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
appraise
تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
appraised
تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
appraises
تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
to orient compound
نسبت اجزای ترکیبی را بایکدیگر تعیین کردن
quantize
با تئوری و فرمول صفات وکیفیت چیزی را تعیین کردن نیرو را با فرمول اندازه گیری کردن
authentication
تعیین اعتبار و صحت اسناد اعلام نشانی کردن
dosimetry
تعیین مقدار جذب شده دارو یاتشعشع اتمی ازمایش تعیین دوز جذب شده
defined
تعیین کردن تعریف کردن
defines
تعیین کردن تعریف کردن
limit
محدود کردن تعیین کردن حد
defining
تعیین کردن تعریف کردن
assigned
ارجاع کردن تعیین کردن
assign
ارجاع کردن تعیین کردن
define
تعیین کردن تعریف کردن
locate
تعیین کردن معلوم کردن
located
تعیین کردن معلوم کردن
locates
تعیین کردن معلوم کردن
locating
تعیین کردن معلوم کردن
assigns
ارجاع کردن تعیین کردن
assigning
ارجاع کردن تعیین کردن
He has been exposed as a traitor.
هویت مخفی او
[مرد]
بعنوان خائن افشا شد.
morgue
جای امانت مردگانی که هویت انهامعلوم نیست
morgues
جای امانت مردگانی که هویت انهامعلوم نیست
doctrines
اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند
doctrine
اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند
air priorities committee
کمیته تعیین ارجحیت حمل ونقل هوایی یا تعیین ارجحیت حمل بار
applied
هزینه مربوط به هر خدمت یاکالا را به طور ویژه تعیین کردن و به ان اختصاص دادن
plotted
تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plots
تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plot
تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
convoy routing
تعیین مسیر کاروان دریایی تعیین مسیر حرکت ستون دریایی
carring over
تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
radar locating
تعیین محل نقاط یا هدفها به وسیله رادار تعیین محل توپهای دشمن به وسیله رادار
locating
تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
locate
تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
located
تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
locates
تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
fix
نقطه کردن ناو تعیین محل ناو روی نقشه
fixes
نقطه کردن ناو تعیین محل ناو روی نقشه
running fix
کشیدن سمت متوالی ناو تعیین متوالی سمت ناو اخراج اشعه متوالی برای تعیین ایستگاه
duty assignment
واگذار کردن وفیفه گماردن به خدمت تعیین محل خدمت شغل دادن
cartels
اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
cartel
اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
tasking
سازمان بندی برای عملیات واگذار کردن ماموریت به یکانها واگذاری ماموریت تعیین ماموریت
cost center
قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
dye analysis
[آنالیز کردن رنگینه های بکار رفته در فرش جهت تعیین طول عمر فرش و سابقه تاریخی نوع رنگینه]
designations
تعیین
assignment of space
تعیین جا
formulation
تعیین
designation
تعیین
determination
تعیین
specification
تعیین
fixations
تعیین
fixation
تعیین
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com