Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (39 milliseconds)
English
Persian
qualifies
تعیین کردن قدرت راتوصیف کردن
qualify
تعیین کردن قدرت راتوصیف کردن
Other Matches
locate
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
located
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locates
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locating
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
empower
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowered
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowering
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowers
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
authentication
تعیین نشانی تعیین معرف کردن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
to prescribe something
[legal provision]
چیزی را تعیین کردن
[تجویز کردن]
[ماده قانونی]
[حقوق]
designates
انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
designate
انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
set out
شرح دادن تنظیم کردن تعیین کردن
designating
انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
quantize
با تئوری و فرمول صفات وکیفیت چیزی را تعیین کردن نیرو را با فرمول اندازه گیری کردن
locating
تعیین کردن معلوم کردن
assigned
ارجاع کردن تعیین کردن
defines
تعیین کردن تعریف کردن
limit
محدود کردن تعیین کردن حد
locate
تعیین کردن معلوم کردن
assigns
ارجاع کردن تعیین کردن
defined
تعیین کردن تعریف کردن
assign
ارجاع کردن تعیین کردن
define
تعیین کردن تعریف کردن
locates
تعیین کردن معلوم کردن
assigning
ارجاع کردن تعیین کردن
located
تعیین کردن معلوم کردن
defining
تعیین کردن تعریف کردن
benumb
بی قدرت کردن
appointe
تعیین کردن
fixes
تعیین کردن
slates
تعیین کردن
blood type
تعیین کردن
determine
تعیین کردن
determining
تعیین کردن
blood group
تعیین کردن
tell off
تعیین کردن
bound
تعیین کردن
identified
تعیین کردن
ascertian
تعیین کردن
blood types
تعیین کردن
specifies
تعیین کردن
identifies
تعیین کردن
formulation
تعیین کردن
blood groups
تعیین کردن
fix on
تعیین کردن
specifying
تعیین کردن
slate
تعیین کردن
determines
تعیین کردن
identify
تعیین کردن
specify
تعیین کردن
slated
تعیین کردن
appoints
تعیین کردن
identifying
تعیین کردن
fix
تعیین کردن
appoint
تعیین کردن
reception
قدرت پذیرش پذیرایی کردن
diffusion
کم کردن از قدرت تخلیه فشار
receptions
قدرت پذیرش پذیرایی کردن
traction
قدرت کشش بکسل کردن
identified
تعیین هویت کردن
stating
تعیین کردن حال
quantifying
کمیت را تعیین کردن
predetermine
قبلا تعیین کردن
state
تعیین کردن حال
abound
تعیین حدود کردن
state-
تعیین کردن حال
states
تعیین کردن حال
stated
تعیین کردن حال
predestine
قبلا تعیین کردن
pin point
تعیین محل کردن
assesses
تعیین کردن بستن
identifying
تعیین هویت کردن
quantifies
کمیت را تعیین کردن
identify
تعیین هویت کردن
quantified
کمیت را تعیین کردن
identifies
تعیین هویت کردن
prifix
قبلا تعیین کردن
clearance
تعیین صلاحیت کردن
to fix quota
تعیین سهمیه کردن
prifixal
قبلا تعیین کردن
genealogize
تعیین نسب کردن
quantify
کمیت را تعیین کردن
delimiting
تعیین کردن حدود
delimit
تعیین کردن حدود
demarcate
تعیین حدود کردن
fix
تعیین کردن قراردادن
peg
تعیین حدود کردن
appraisals
تعیین قیمت کردن
pegs
تعیین حدود کردن
delimited
تعیین کردن حدود
delimits
تعیین کردن حدود
demarcating
تعیین حدود کردن
demarcates
تعیین حدود کردن
assess
تعیین کردن بستن
assessed
تعیین کردن بستن
rezone
از نومحدوده تعیین کردن
located
تعیین محل کردن
assessing
تعیین کردن بستن
locates
تعیین محل کردن
locating
تعیین محل کردن
appraisal
تعیین قیمت کردن
fixes
تعیین کردن قراردادن
admeasure
تعیین حصه کردن
locate
تعیین محل کردن
demarcated
تعیین حدود کردن
image degradation
کم کردن قدرت تصویربرداری یک دستگاه رادار
locating
تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
located
تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
locate
تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
locates
تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
routes
مسیر چیزیرا تعیین کردن
state
تعیین کردن وقرار دادن
quantitate
چندی چیزی را تعیین کردن
state-
تعیین کردن وقرار دادن
to set out
نشان دادن تعیین کردن
stated
تعیین کردن وقرار دادن
states
تعیین کردن وقرار دادن
stating
تعیین کردن وقرار دادن
subrogate
قائم مقام تعیین کردن
prescribe
نسخه نوشتن تعیین کردن
prescribing
نسخه نوشتن تعیین کردن
prescribed
نسخه نوشتن تعیین کردن
route
مسیر چیزیرا تعیین کردن
prescribes
نسخه نوشتن تعیین کردن
plot
تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plotted
تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plots
تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
exact location
تعیین کردن محل دقیق نقاط
sexualize
جنس برای چیزی تعیین کردن
grant a period of grace
ضرب الاجل تعیین کردن تمهیل
to piss off the wrong people
<idiom>
آدمهای دارای نفوذ و قدرت زیاد را عصبانی کردن
appraise
تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
appraising
تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
appraises
تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
appraised
تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
to orient compound
نسبت اجزای ترکیبی را بایکدیگر تعیین کردن
authentication
تعیین اعتبار و صحت اسناد اعلام نشانی کردن
subversion
نابود کردن قدرت یک حکومت ازنظرنظامی اقتصادی روانی فرهنگی سیاسی و اجتماعی
doctrines
اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند
doctrine
اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند
applied
هزینه مربوط به هر خدمت یاکالا را به طور ویژه تعیین کردن و به ان اختصاص دادن
carring over
تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
fixes
نقطه کردن ناو تعیین محل ناو روی نقشه
fix
نقطه کردن ناو تعیین محل ناو روی نقشه
duty assignment
واگذار کردن وفیفه گماردن به خدمت تعیین محل خدمت شغل دادن
cartels
اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
cartel
اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
creativeness
قدرت خلاقه قدرت ابداع
tasking
سازمان بندی برای عملیات واگذار کردن ماموریت به یکانها واگذاری ماموریت تعیین ماموریت
dictatorship of proletariat
اصطلاحی است که بوسیله کارل مارکس برای توصیف مرحلهای از سوسیالیسم بکار برده شد .در این مرحله طبقه بورژوا یا سرمایه داران قدرت را از دست می دهند و کارگران قدرت را دراختیار می گیرند .
defaulting
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaults
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulted
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
default
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
cost center
قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
countervailing power
قدرت یک گروه که در واکنش به قدرت گروه دیگر بوجود می اید
dye analysis
[آنالیز کردن رنگینه های بکار رفته در فرش جهت تعیین طول عمر فرش و سابقه تاریخی نوع رنگینه]
authoritarainism
نقطه مقابل اندیویدوالیسم و عبارت ازحکومتی است که در ان ازادی فردی به طور کامل تحت الشعاع قدرت دولت قرار گیرد. قدرت دولت معمولا در گروه کوچکی از پیشوایان متمرکز ومتجلی میشود
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
dosimetry
تعیین مقدار جذب شده دارو یاتشعشع اتمی ازمایش تعیین دوز جذب شده
loom time
مدت زمان بافت
[از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
radar discrimination
قدرت تجزیه و تحلیل هدفهای مختلف از روی صفحه رادار قدرت قرائت هدف از روی صفحه رادار
gradient circuit
مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
air priorities committee
کمیته تعیین ارجحیت حمل ونقل هوایی یا تعیین ارجحیت حمل بار
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
convoy routing
تعیین مسیر کاروان دریایی تعیین مسیر حرکت ستون دریایی
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
radar locating
تعیین محل نقاط یا هدفها به وسیله رادار تعیین محل توپهای دشمن به وسیله رادار
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com