English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (19 milliseconds)
English Persian
dream determinant تعیین کننده رویا
Other Matches
designative اشاره کننده تعیین کننده
determinative تعیین کننده
indicating تعیین کننده
crucially تعیین کننده
crucial تعیین کننده
determinant تعیین کننده
determinants تعیین کننده
form determinant تعیین کننده شکل
determinants عامل تعیین کننده
electroscope تعیین کننده برق
determinant عامل تعیین کننده
determining tendency گرایش تعیین کننده
coefficient of determination ضریب تعیین کننده
crucial experiment ازمایش تعیین کننده
rorschach determinant تعیین کننده رورشاخ
oddsmaker تعیین کننده امتیاز
rate determining step مرحله تعیین کننده سرعت
authenticator تعیین کننده سیستم نشانی
laser disignator تعیین کننده هدف لیزری
driving range علامت تعیین کننده فاصله ها
fault localization apparatus دستگاه تعیین کننده محل خطا
doppler radar رادار تعیین کننده اشیاء ثابت و متحرک
gyroscope وسیله تعیین کننده گرای نجومی بطورخودکار
air transport allocations board هیئت تعیین کننده سهمیه ترابری هوایی
gyroscopes وسیله تعیین کننده گرای نجومی بطورخودکار
words of limitation الفاظ تعیین کننده سهم هرکس در سند
range markers علامت تعیین کننده مسیر عملیات اب خاکی در شب
boxman عضو هیئت تعیین کننده محل افتادن توپ
localizer انتن سمت نما یا تعیین کننده محل هواپیما نسبت به مسیرباند فرود
policy maker سیاست ساز و سیاست افرین تعیین کننده خط مشی سیاسی
pile height ارتفاع پرز [این ارتفاع یکی از عوامل تعیین کننده قیمت و کیفیت فرش است.]
dreaming رویا
dreams رویا
vision رویا
visions رویا
dream رویا
dreamed رویا
cartels اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
cartel اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
dream work عمل رویا
dream رویا دیدن
dreaming رویا دیدن
dreams رویا دیدن
dream instigators فراخوانهای رویا
dreamworld عالم رویا
dream interpretation تعبیر رویا
dream symbolism نمادگری رویا
dreamed رویا دیدن
illusionist بیننده رویا
dream censorship سانسور رویا
head in the clouds <idiom> رویا پردازی
castles in the air <idiom> رویا پرداز
dreamlike state حالت شبه رویا
brown study عالم رویا و هپروت
disjection دو شخصیتی بودن در رویا
twilight state حالت شبه رویا
manifest dream content محتوای اشکار رویا
visionaries الهامی رویا گرای
visionary الهامی رویا گرای
dream land عالم خواب و رویا
latent dream content محتوای نهفته رویا
marker تعیین کننده شاخص هدف شاخص
markers تعیین کننده شاخص هدف شاخص
authentication تعیین نشانی تعیین معرف کردن
defaults مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulting مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
default مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulted مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
dosimetry تعیین مقدار جذب شده دارو یاتشعشع اتمی ازمایش تعیین دوز جذب شده
combat resolution تعیین جزئی ترین رده رزمی جزئی ترین رده شرکت کننده در رزم
locate جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
located جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locating جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locates جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
air priorities committee کمیته تعیین ارجحیت حمل ونقل هوایی یا تعیین ارجحیت حمل بار
convoy routing تعیین مسیر کاروان دریایی تعیین مسیر حرکت ستون دریایی
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
radar locating تعیین محل نقاط یا هدفها به وسیله رادار تعیین محل توپهای دشمن به وسیله رادار
running fix کشیدن سمت متوالی ناو تعیین متوالی سمت ناو اخراج اشعه متوالی برای تعیین ایستگاه
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
marshaller هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
inhibitor کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
sensor گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primer وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primers وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
homogeneous computer network یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
interceptor هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
changer دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
interceptors هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
detonator منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
detonators منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
distractive گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
del credere وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
steam fitter نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
makgi boowi نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
vasomotor اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
search jammer تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
appointment تعیین
emplacement تعیین جا
fixations تعیین
assignment of space تعیین جا
determination تعیین
designation تعیین
appointments تعیین
fixation تعیین
formulation تعیین
designations تعیین
specification تعیین
suppressive خنثی کننده اتش سرکوب کننده
expostulator سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
claqueur تشویق کننده [یا هو کننده] استخدام شده
padding پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
sprining charge خرج چال کننده یا گود کننده
prepossessing مجذوب کننده جلب توجه کننده
admeasurement تعیین اندازه
admensuration تعیین اندازه
frequency assignment تعیین فرکانس
blood type تعیین کردن
quantification تعیین خاصیت
assignations تعیین وقت
fix on تعیین کردن
nomination تعیین نامزدی
blood groups تعیین کردن
blood group تعیین کردن
assignation تعیین وقت
nominations تعیین نامزدی
frequency designation تعیین فرکانس
watermarks تعیین میزان مد اب
abounds تعیین حدودکردن
watermark تعیین میزان مد اب
predesignation تعیین قبلی
identified تعیین کردن
identifies تعیین کردن
assignments تعیین تعدادسهمیه
assignment تعیین تعدادسهمیه
identify تعیین کردن
abounded تعیین حدودکردن
coefficient of determination ضریب تعیین
identifying تعیین کردن
frequency determination تعیین فرکانس
routes تعیین خط مسیر
specifies تعیین کردن
foreordainment تعیین از پیش
determining تعیین کردن
completely specified با تعیین کامل
specify تعیین کردن
specifying تعیین کردن
determines تعیین کردن
determine تعیین کردن
blood types تعیین کردن
frequency allocation تعیین فرکانس
specified تعیین شده
price determination تعیین قیمت
route تعیین خط مسیر
abounding تعیین حدودکردن
indeterminable تعیین ناپذیر
tell off تعیین کردن
fix تعیین کردن
bound تعیین کردن
fixes تعیین کردن
indentification تعیین هویت
damage assessment تعیین خسارات
income determination تعیین درامد
laid on <past-p.> تعیین شده
nominative تعیین شده
provided <adj.> <past-p.> تعیین شده
appropriated <adj.> <past-p.> تعیین شده
demarcation تعیین حدود
wage determination تعیین دستمزد
appraisal تعیین قیمت
valorization تعیین ارزش
appraisals تعیین قیمت
appoint تعیین کردن
signification تعیین افهار
appointe تعیین کردن
delimitation تعیین حدود
titration تعیین عیار
appoints تعیین کردن
orientation تعیین جهت
sex determination تعیین جنسیت
assessment تعیین مالیات
assessments تعیین مالیات
typification تعیین نمونه
unitization تعیین واحد
identification تعیین هویت
job placement تعیین شغل
avows شرط تعیین
assignability قابل تعیین
determinable قابل تعیین
redirection تعیین جهت
avow شرط تعیین
redirection تعیین مسیر
orientation تعیین موقعیت
determination coefficient ضریب تعیین
slate تعیین کردن
slated تعیین کردن
slates تعیین کردن
moisture determination تعیین رطوبت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com