Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
countermarch
تغییر جهت حرکت ارتش
Other Matches
stable
بی حرکت یا بی تغییر
stables
بی حرکت یا بی تغییر
manipulate
حرکت به ویرایش و تغییر متن یا داده
manipulates
حرکت به ویرایش و تغییر متن یا داده
manipulated
حرکت به ویرایش و تغییر متن یا داده
jibe
تغییر سمت قایق در حال حرکت با باد
jibed
تغییر سمت قایق در حال حرکت با باد
jibes
تغییر سمت قایق در حال حرکت با باد
jibing
تغییر سمت قایق در حال حرکت با باد
gibes
تغییر سمت قایق در حال حرکت با باد
combined arms army
ارتش مختلط ارتش متشکل از نیروهای مرکب
gl
مخفف issue generalملزومات ارتش تدارکات ارتش
ground loop
تغییر ناگهانی جهت حرکت هواپیما با ارابه فرود
tack
تغییر سمت قایق در حرکت گوشه جلویی بادبان
tacked
تغییر سمت قایق در حرکت گوشه جلویی بادبان
tacking
تغییر سمت قایق در حرکت گوشه جلویی بادبان
tacks
تغییر سمت قایق در حرکت گوشه جلویی بادبان
bytes
حرکت دادن ویرایش کردن و تغییر محتوای یک بایت
byte
حرکت دادن ویرایش کردن و تغییر محتوای یک بایت
bell crank
اهرم دوطرفهای در سیستم کنترل برای تغییر جهت حرکت
active army
ارتش پیمانی ارتش کادر ثابت
army of occupation
ارتش فاتح ارتش اشغالگر
change of edge
تغییر حرکت از یک لبه تیغه به لبه دیگر بدون چرخیدن بدن
end around
تغییر حرکت بازیگر از گوش به گوش دیگر
shifting
حرکت دادن تغییر سمت دادن لوله
in service
درخدمت ارتش در ارتش
square wave
باس ای که عمودی حرکت میکند. به طرف بالا سپس سطح خود را تغییر میدهد وعمودی پایین می آید. بازیابی داده از پایگاه داده ها به کار می رود
differential ailerons
ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
judge advocate general
رئیس دادرسی ارتش مشاور حقوقی وزارت جنگ یا وزارت دفاع مشاور حقوقی ارتش
end strings
نخهای قابل تغییر کیسه لاکراس برای تغییر عمق ان
unclocked
مدار الکترونیکی یا فلیپ فلاپ که با تغییر ورودی وضعیتش تغییر میکند و نه با سیگنال ساعت
transition
عبور تغییر از یک حالت بحالت دیگر مرحله تغییر
transitions
عبور تغییر از یک حالت بحالت دیگر مرحله تغییر
hangovers
تغییر ناگهانی tone در یک متن ارسالی فکس به صورت تغییر تدریجی که ناشی از خطای وسایل است
income effect
اثر درامدی تغییر در مقدارتقاضای کالا در نتیجه تغییردرامد واقعی بدون تغییر درقیمتهای نسبی کالاها
hangover
تغییر ناگهانی tone در یک متن ارسالی فکس به صورت تغییر تدریجی که ناشی از خطای وسایل است
varies
تغییر دادن تغییر کردن اختلاف داشتن
vary
تغییر دادن تغییر کردن اختلاف داشتن
plastic
تغییر پذیر قابل تحول و تغییر
variable area nozzle
نازل پیش برندهای که مساحت سطح مقطع ان برای سازگار شدن با تغییر سرعت و کارکرد سیستم پس سوز یاتغییر فشار اتمسفر یا محیط تغییر میکند
changing
تغییر کردن تغییر دادن
change
تغییر کردن تغییر دادن
change over
تغییر روش تغییر رویه
changed
تغییر کردن تغییر دادن
changes
تغییر کردن تغییر دادن
wave
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waved
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waving
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waves
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feint
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feints
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinted
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinting
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
mouse
نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouses
نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order
ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
trackball
وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
fish tailing
حرکت نوسانی یا تاب
[تریلر در حال حرکت]
tapes
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
taped
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
move off the ball
حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
tape
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
stroked
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
cruise
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruised
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
stroke
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
strokes
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroking
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
cruising
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruises
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
transfers
حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
compound motion
حرکت صلیبی حرکت عرضی و طولی
transfer
حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transferring
حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
counter clockwise
حرکت عکس حرکت عقربههای ساعت
fm
فرایند تغییر مقدار نشان داده شده توسط یک سیگنال ازطریق تغییر فرکانس سیگنال مدولاسیون فرکانس odulation
field army
ارتش
army
ارتش
armies
ارتش
cycles
تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
cycled
تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
cycle
تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
militarism
ارتش سالاری
army stores
فروشگاه ارتش
majored
سرگرد ارتش
irregulars
ارتش نامنظم
military campaign
لشکرکشی
[ارتش]
army artillery
توپخانه ارتش
active army
ارتش کادر
active duty
ارتش کادر
army group
گروه ارتش
pentagon
ارتش امریکا
majoring
سرگرد ارتش
major
سرگرد ارتش
military
جنگی ارتش
combined arms army
ارتش مرکب
army corps
سپاههای ارتش
army commander
فرمانده ارتش
pentagons
ارتش امریکا
regular army
ارتش دائمی
general staff
ستاد ارتش
the rank and file
توده ارتش
general issue
ملزومات ارتش
constable
افسر ارتش
serviceman
عضو ارتش
servicemen
عضو ارتش
field army
ارتش صحرایی
the red army
ارتش سرخ
regular army
ارتش منظم
standing army
ارتش دائمی
standing army
ارتش منظم
state guard
ارتش ایالتی
supreme commander's staff
ستاد کل ارتش
the a of the army
پیشرفت ارتش
the losses of the army
تلفات ارتش
field army
ارتش رزمی
women's army corps
ارتش زنان
constables
افسر ارتش
standing
ارتش ثابت
regulars
ارتش کادر
regular
ارتش کادر
counter march
تغییر جهت نیروی نظامی عقب گرد عقب گرد کردن تغییر رویه دادن
aberration
جابجائی زاویه ای فاهری در جهت حرکت نافر که نتیجه ترکیب سرعت حرکت نافر و سیر نورمیباشد
dragged
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drags
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drag
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
mouses
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
mouse
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
fet
وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
quartermaster general
رئیس کل کارپردازی ارتش
army general staff
ستاد عمومی ارتش
standing army
ارتش کادر ثابت
army beta test
ازمون بتای ارتش
punitive article
قوانین جزایی ارتش
regular army
ارتش کادر ثابت
rifleman
تفنگ دار
[ارتش]
reserve army of unemployed
ارتش ذخیره بیکاران
conscript army
ارتش سربازان وفیفه
army alpha test
ازمون الفای ارتش
marching order
[travel order]
دستور پیشروی
[ارتش]
jcs
رئیس ستاد ارتش
supreme commander's staff
ستاد عالی ارتش
brass hat
افسر ارشد ارتش
brass hats
افسر ارشد ارتش
general officer
امرای ارتش امیران
dismissal of the armey
مرخص کردن از ارتش
foreignlegion
سرباز داوطلب در ارتش
regiment
گردان در ارتش انگلیس
regiments
گردان در ارتش انگلیس
field grade
افسر ارشد ارتش
military justice
قوانین جزایی ارتش
army
ارتش نیروی زمینی
USA
ارتش ایالات متحده
yeomanry
ارتش داوطلب از زارعین
the main army
بخش عمده ارتش
general issue
تدارکات عمومی ارتش
army service area
منطقه عقب ارتش
women's army corps
قسمت زنان ارتش
joint chief of staff
رئیس ستاد ارتش
industrial reserve army
ارتش ذخیره صنعتی
army troops
یکانهای رده ارتش
armies
ارتش نیروی زمینی
vivandiere
اغذیه فروش ارتش
martial
وابسته به ارتش نظامی
to fall out
معاف کردن
[ارتش]
to dismiss
[American E]
معاف کردن
[ارتش]
reserve components
قسمتهای احتیاط ارتش
to dismiss
[American E]
مرخص کردن
[ارتش]
to fall out
مرخص کردن
[ارتش]
relative
که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
momentum
سرعت حرکت شتاب حرکت
angle of depression
میدان حرکت لوله توپ در زیرافق زاویه حرکت زیر افق لوله
MI6
بخش 6 اطلاعات ارتش انگلستان
combat helmet
کلاه ایمنی جنگی
[ارتش]
staffs
چوب پرچم ستاد ارتش
fusilier
هنگ تفنگداران ارتش انگلیس
staffed
چوب پرچم ستاد ارتش
defense
[American E]
دفاع
[قانون]
[ورزش]
[ارتش]
fusileer
هنگ تفنگداران ارتش انگلیس
candidate
داوطلب خدمت در ارتش نامزد
candidates
داوطلب خدمت در ارتش نامزد
defence
[British E]
دفاع
[قانون]
[ورزش]
[ارتش]
warlord
افسر عالی رتبه ارتش
post exchange
فروشگاه اختصاصی پادگان ارتش
seasoned troops
ارتش ورزیده و جنگ دیده
marksman
نشانه گیر
[ارتش و ورزش]
theater army
ارتش مستقر در صحنه عملیات
to issue marching order
دستور پیشروی دادن
[ارتش]
pole position
آغازگاه
[ستاره شناسی]
[ارتش]
the army lost heavily
ارتش تلفات سنگین داد
to see service
در ارتش یانیروی دریایی خدمت
invasion currency
پول رایج ارتش اشغالگر
army in the field
ارتش مستقر در صحنه عملیات
staff
چوب پرچم ستاد ارتش
MI5
بخش 5 اطلاعات ارتش انگلستان
marksman
تیرانداز ماهر
[ارتش و ورزش]
reenlistment
دوباره در ارتش استخدام شدن
skull
حرکت دادن پارو یا دست در اب حرکت دادن قایق بجلو یا عقب
skulls
حرکت دادن پارو یا دست در اب حرکت دادن قایق بجلو یا عقب
moving havens
مناطق ازاد از نظر حرکت زیردریاییها مناطق امن حرکت دریایی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com