Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (19 milliseconds)
English
Persian
adjust
تغییر دادن چیزی تا با موقعیت جدید مط ابق شود یا بهتر کار کند
adjusting
تغییر دادن چیزی تا با موقعیت جدید مط ابق شود یا بهتر کار کند
adjusts
تغییر دادن چیزی تا با موقعیت جدید مط ابق شود یا بهتر کار کند
Other Matches
adjustment
تغییر جزئی در چیزی تا بهتر کار کند
adjustments
تغییر جزئی در چیزی تا بهتر کار کند
moved
تغییر دادن محل چیزی
move
تغییر دادن محل چیزی
movement
تغییر دادن محل چیزی
moves
تغییر دادن محل چیزی
quick kick
کوشش در ضربه زدن با پا درضمن پاس برای کسب موقعیت بهتر
affects
لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
affect
لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
relevance
1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
feedback
اطلاعاتی از یک منبع که برای تغییر دادن چیزی یا تامین پیشنهادی برای آن میباشد
rezone
محیط چیزی را اصلاح کردن محیط را تغییر دادن
outdoing
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoes
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdo
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
Do you have anything better?
آیا چیزی بهتر دارید؟
think better of
<idiom>
رسیدگی دوباره به چیزی وتصمیمگیری بهتر
staged
تغییر بین سیستم قدیم و جدید در یک سری طبقات
modify
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifying
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
multipass overlap
سیستمی که چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matria-dot ایجاد میکند با تکرا خط حروف ولی تغییر مکان به آرامی
reposition
مقام و موقعیت چیزی را تغییردادن
vary
تغییر دادن تغییر کردن اختلاف داشتن
varies
تغییر دادن تغییر کردن اختلاف داشتن
out act
بهتر انجام دادن از
overlapped
سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
overlaps
سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
overlap
سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
hole job
شکست دادن حریف با شروع بهتر
hole shot
شکست دادن حریف با شروع بهتر
outselling
بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
outsells
بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
outsold
بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
outsell
بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
blows
هدر دادن موقعیت
blow
هدر دادن موقعیت
change
تغییر کردن تغییر دادن
changed
تغییر کردن تغییر دادن
changes
تغییر کردن تغییر دادن
changing
تغییر کردن تغییر دادن
to depict somebody or something
[as something]
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
to open a can of worms
<idiom>
چیزی که باعث وخیم تر شدن موقعیت و ایجاد دردسر حل نشدنی بشود
[اصطلاح مجازی]
to stir up a hornet's nest
<idiom>
چیزی که باعث وخیم تر شدن موقعیت و ایجاد دردسر حل نشدنی بشود
[اصطلاح مجازی]
to poke one's head into a hornets' nest
<idiom>
چیزی که باعث وخیم تر شدن موقعیت و ایجاد دردسر حل نشدنی بشود
[اصطلاح مجازی]
sight window
بریدگی بالای کمان برای جاگرفتن تیر و دادن دید بهتر
housekeeping
در آغاز برنامه جدید برای انجام امور سیستم مثل پاک کردن حافظه تشخیص کلیدهای تابع یا تغییر حالت صفحه تصویر
reseated
صندلی جدید دادن
reseats
صندلی جدید دادن
reseat
صندلی جدید دادن
reseating
صندلی جدید دادن
renamed
دادن نام جدید به فایل
rename
دادن نام جدید به فایل
renaming
دادن نام جدید به فایل
renames
دادن نام جدید به فایل
shifting
حرکت دادن تغییر سمت دادن لوله
cycle
1-مدت زمانی که چیزی موقعیت اصلی خود را ترک میکند تا وقتی به آن برگردد 2-عمل کامل شده در یک فرآیند مکرر
cycles
1-مدت زمانی که چیزی موقعیت اصلی خود را ترک میکند تا وقتی به آن برگردد 2-عمل کامل شده در یک فرآیند مکرر
cycled
1-مدت زمانی که چیزی موقعیت اصلی خود را ترک میکند تا وقتی به آن برگردد 2-عمل کامل شده در یک فرآیند مکرر
launching
قرار دادن محصول جدید در بازار
launches
قرار دادن محصول جدید در بازار
launched
قرار دادن محصول جدید در بازار
launch
قرار دادن محصول جدید در بازار
change
[in something]
[from something]
تغییر
[در یا از چیزی]
blips
علامت کوچک روی نوار یا فیلم برای نشان دادن موقعیت
blip
علامت کوچک روی نوار یا فیلم برای نشان دادن موقعیت
pareto criterion
ضابطه پاراتو بر اساس این معیار که دراقتصاد رفاه بکار برده میشودان تغییر و وضعیتی نسبت به قبل بهتر خواهد بود که بتوان حداقل وضعیت یک فرد رابهبود بخشید بدون اینکه به دیگران صدمهای وارد اید
continue
ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
continues
ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
converts
تغییر چیزی به دیگری
convert
تغییر چیزی به دیگری
converting
تغییر چیزی به دیگری
converted
تغییر چیزی به دیگری
counter march
تغییر جهت نیروی نظامی عقب گرد عقب گرد کردن تغییر رویه دادن
modernism
نو گرایی سازش دادن عقاید قدیم باافکار جدید
technology
قرار دادن یک قطعه الکترونیکی جدید در تجارت یا صنعت
technologies
قرار دادن یک قطعه الکترونیکی جدید در تجارت یا صنعت
modification
تغییر اعمال شده به چیزی
enclose
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
encloses
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclosing
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
push
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
pushed
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
pushes
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
to esteem somebody or something
[for something]
قدر دانستن از
[اعتبار دادن به]
[ارجمند شمردن]
کسی یا چیزی
[بخاطر چیزی ]
shakedown
[of something]
[American English]
تغییر پایه سیستم کاری
[چیزی]
rehyphenation
تغییرنوشتاروکد گزاری کلمات متن پس ازقرارگرفتن در قالب صفحه جدید یا درخط جدید
mock-up
مدل محصول جدید برای آزمایش یا نشان دادن به مشتریان موجود
constituting
تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
constitutes
تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
constituted
تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
constitute
تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
mock-ups
مدل محصول جدید برای آزمایش یا نشان دادن به مشتریان موجود
massaged
ماساژ دادن تغییر دادن
massaging
ماساژ دادن تغییر دادن
massages
ماساژ دادن تغییر دادن
massage
ماساژ دادن تغییر دادن
paged
2-نشانه گر در پردازش کلمه برای نشان دادن محل شروع صفحه جدید
page
2-نشانه گر در پردازش کلمه برای نشان دادن محل شروع صفحه جدید
pages
2-نشانه گر در پردازش کلمه برای نشان دادن محل شروع صفحه جدید
adapt
تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
adapts
تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
adapting
تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
refinances
تشکیلات جدید بکار تجاری خود دادن سرمایه اضافه اندوختن یابکار زدن
refinance
تشکیلات جدید بکار تجاری خود دادن سرمایه اضافه اندوختن یابکار زدن
refinanced
تشکیلات جدید بکار تجاری خود دادن سرمایه اضافه اندوختن یابکار زدن
refinancing
تشکیلات جدید بکار تجاری خود دادن سرمایه اضافه اندوختن یابکار زدن
to put any one up to something
کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
defining
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defined
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
define
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
expanding
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expands
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expand
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
to keep pace with something
<idiom>
با چیزی برابر راه رفتن
[یاد گرفتن]
[تغییر کردن]
[اصطلاح]
mutates
تغییر دادن
mutating
تغییر دادن
to turn something into something
تغییر دادن به
realigns
تغییر دادن
amend
تغییر دادن
changing
تغییر دادن
alters
تغییر دادن
shifts
تغییر دادن
shifted
تغییر دادن
change
تغییر دادن
modifies
تغییر دادن
changed
تغییر دادن
mutate
تغییر دادن
modify
تغییر دادن
mutated
تغییر دادن
to turn
[into]
تغییر دادن
shift
تغییر دادن
changes
تغییر دادن
permute
تغییر دادن
amended
تغییر دادن
reset
تغییر دادن
transact
تغییر دادن
altering
تغییر دادن
amending
تغییر دادن
realign
تغییر دادن
to convert something into something
تغییر دادن به
realigning
تغییر دادن
convert
تغییر دادن
modifying
تغییر دادن
realigned
تغییر دادن
redeploy
[staff]
تغییر دادن
altered
تغییر دادن
alter
تغییر دادن
metamorphosed
تغییر شکل دادن
changing
تغییر دادن تبدیل
remodel
تغییر وضع دادن
shunted
تغییر جهت دادن
shunts
تغییر جهت دادن
quirks
تغییر جهت دادن
transmuting
تغییر هیئت دادن
discolor
تغییر رنگ دادن
shunt
تغییر جهت دادن
metamorphose
تغییر شکل دادن
to veer
[off]
تغییر جهت دادن
change
تغییر دادن تبدیل
switches
تغییر جهت دادن
transmuted
تغییر هیئت دادن
misshape
تغییر شکل دادن
transformed
تغییر شکل دادن
changed
تغییر دادن تبدیل
quirk
تغییر جهت دادن
transfigured
تغییر صورت دادن
transfiguring
تغییر شکل دادن
transmutes
تغییر هیئت دادن
veer
تغییر عقیده دادن
transfigured
تغییر شکل دادن
veered
تغییر عقیده دادن
transmute
تغییر هیئت دادن
veers
تغییر عقیده دادن
disguise
تغییر قیافه دادن
shift the rudder
تغییر دادن سکان
transfiguring
تغییر صورت دادن
transfigures
تغییر شکل دادن
transfigures
تغییر صورت دادن
disguising
تغییر قیافه دادن
disguises
تغییر قیافه دادن
disguised
تغییر قیافه دادن
transform
تغییر شکل دادن
changes
تغییر دادن تبدیل
transfigure
تغییر شکل دادن
to change one's tune
تغییر عقیده دادن
remodelled
تغییر وضع دادن
metamorphosing
تغییر شکل دادن
discolours
تغییر رنگ دادن
transshape
تغییر ماهیت دادن
metamorphoses
تغییر شکل دادن
remodeling
تغییر وضع دادن
transforms
تغییر شکل دادن
tune
تغییر فرکانس دادن
modification
تغییر شکل دادن
discolouring
تغییر رنگ دادن
to change ones mind
تغییر رای دادن
to change colour
تغییر رنگ دادن
to change the tack
تغییر رویه دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com