English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
debt discount تفاوت ارزش اسمی بدهی واصل مبلغ
Other Matches
bond discount تنزل مبلغ اسمی اوراق قرضه
working capital مبلغ اضافی سرمایه جاری پس از کسر بدهی
face value مبلغ اسمی مبلغی که روی سکه اسکناس و یا سهام نوشته شده است
par value ارزش اسمی
face value ارزش اسمی
nominal value ارزش اسمی
call price ارزش اسمی
below par کمتر از ارزش اسمی
due bill در CL به این شکل تنظیم میشود : بدهی به اقای ..... مبلغ ..... است که عندالمطالبه پرداخت خواهد شد . تاریخ .... این سند بر خلاف برات و سفته به حواله کرد قابل پرداخت نیست
conversion استفاده بلاجهت و من غیر حق از مال غیر اختلاس کردن تبدیل یک بدهی به بدهی دیگربا نرخ ارز کمتر
conversions استفاده بلاجهت و من غیر حق از مال غیر اختلاس کردن تبدیل یک بدهی به بدهی دیگربا نرخ ارز کمتر
contour خط واصل
hard space فاصله واصل
hard hyphen خط تیره واصل
contour interval فاصله خطوط واصل
monogenic دارای یک ریشه واصل
genetically ازلحاظ پیدایش واصل
monophyletic وابسته بیک ریشه واصل
monogenic دارای ریشه واصل مشترک
legs خط واصل بین دو نقطه شاخه
leg خط واصل بین دو نقطه شاخه
i am in receipt of your letter نامه شما واصل گردید
book value ارزش هر شیی برحسب انچه دردفترحساب نشان داده شود ارزش سهام طبق دفاتر
ad valorem به نسبت ارزش کالا براساس ارزش
neoclassical theory of value تئوری ارزش نئوکلاسیک .براساس این نظریه ارزش یک کالا براثر تداخل عرضه وتقاضا برای کالای مورد نظربدست می اید
value added قیمت یا ارزش افزوده شده قیمت یک محصول در بازاربدون توجه به ارزش مواداولیه یی که در تولید ان به کار رفته است
ends با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
ended با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
end با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
no par value بدون ارزش واقعی بی ارزش
axiological وابسته به ارزش ها یا علم ارزش ها
capital gain منافع حاصل از فروش یاتعویض اقلام دارایی به قیمتی بیش از ارزش دفتری اضافه ارزش سرمایه سرمایه باز یافته
carries با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carried با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carrying با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carry با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
wing spar عضو سازهای اصلی بال درامتداد خط واصل دو سر بال
currency devaluation کاهش رسمی ارزش پول تضعیف ارزش پول
difference تفاوت
apathetic بی تفاوت
indifferent بی تفاوت
differences تفاوت
indfferent بی تفاوت
margin تفاوت
margins تفاوت
exchanging تفاوت
discrepancy تفاوت
noise margin تفاوت خش
diversity تفاوت
margine تفاوت
diversities تفاوت
amphoteric بی تفاوت
exchanges تفاوت
exchange تفاوت
exchanged تفاوت
winning the exchang تفاوت گرفتن
neutral equilibrium تعادل بی تفاوت
product differentiation تفاوت محصول
price differential تفاوت قیمت
permissible deviation تفاوت مجاز
inequality تفاوت نامعادله
what the odds چه تفاوت میکند
displaciment تفاوت مکان
minor exchange تفاوت کوچک
neutral stability پایداری بی تفاوت
tolerance تفاوت مجاز
sensed difference تفاوت محسوس
losing the exchange تفاوت دادن
significant difference تفاوت معنادار
inequalities تفاوت نامعادله
tolerances تفاوت مجاز
onomastic اسمی
nounal اسمی
trinomial سه اسمی
substantival اسمی
denominative اسمی
nominal اسمی
rated اسمی
propagandist مبلغ
sums مبلغ
tot مبلغ
sum مبلغ
summa مبلغ
promoters مبلغ
promoter مبلغ
lump sum مبلغ کل
lump sums مبلغ کل
quantum مبلغ
propagandists مبلغ
tots مبلغ
amounted : مبلغ
amounts مبلغ
amounts : مبلغ
amounting : مبلغ
quantity مبلغ
amounting مبلغ
amounted مبلغ
amount : مبلغ
amount مبلغ
quantities مبلغ
by far <idiom> با تفاوت زیاد،بزرگ
they differ materially تفاوت کلی با هم دارند
jnd کمترین تفاوت محسوس
just noticeable difference کمترین تفاوت محسوس
as cool as a cucumber <idiom> مثل یخ [سرد و بی تفاوت]
agio تفاوت هزینه تسریع
rank difference correlation همبستگی تفاوت رتبه ها
in the face of such odds با وجود این تفاوت
standard error of difference خطای معیار تفاوت
long odds تفاوت زیاد درمسابقه
make over <idiom> بی تفاوت جلوه دادن
discrepancy تفاوت اشتباه در حساب
sed خطای معیار تفاوت
nominal value قیمت اسمی
nominal wage مزد اسمی
rating رژیم اسمی
nominal voltage ولتاژ اسمی
nominal value مقدار اسمی
nominal load بار اسمی
ratings رژیم اسمی
nominal value بهای اسمی
nominal size اندازه اسمی
ostensible شریک اسمی
nominal cost هزینه اسمی
nominal data داده اسمی
nominal income درامد اسمی
nominal diameter قطر اسمی
nominal partner شریک اسمی
nominal pitch گام اسمی
nominal price قیمت اسمی
nominal rating کار اسمی
nominal price بهای اسمی
at par به قیمت اسمی
at par بقیمت اسمی
nominal scale مقیاس اسمی
nominal capital سرمایه اسمی
rated candlepower شمع اسمی
rated quantity مقدار اسمی
rated current جریان اسمی
rated voltage ولتاژ اسمی
face value بهای اسمی
rated duty کار اسمی
smee battery پیل اسمی
pittance مبلغ جزئی
roundest مبلغ زیاد
turnover مبلغ فروش
balance of the amount باقیمانده مبلغ
dribblet مبلغ کوچک
missionaries مبلغ مذهبی
round مبلغ زیاد
twopence مبلغ دو پنس
backing مبلغ شرطبندی
evengelist مبلغ مسیحی
to figure up مبلغ یا میزان
entirenss جمع کل مبلغ کل
chicken feed مبلغ ناچیز
prices مبلغ شرطبندی
carry forward مبلغ منقول
premiums مبلغ بیمه
premium مبلغ بیمه
pin money مبلغ ناچیز
gross amount مبلغ ناخالص
the entire sum تمامی مبلغ
converter مبلغ مذهبی
missioner مبلغ مذهبی
convertor مبلغ مذهبی
price مبلغ شرطبندی
missionary مبلغ مذهبی
it makes a t. difference تفاوت خیلی زیادی نمیکند
n.h.p. توان اسمی دستگاه
below par کمتر از بهای اسمی
it answers to its name اسمی است بامسمی
nominal load بار خارجی اسمی
at par قیمت اسمی سند
nominal value قیمت اسمی سهمی
continuous rating کار پیوسته اسمی
voltage rating of a condenser ولتاژ اسمی خازن
above par بالاتر از بهای اسمی
nominal interest rate نرخ بهره اسمی
intermittent rating کار اسمی متناوب
gerunds اسمی که از اضافه کردن
full load بار خارجی اسمی
gerund اسمی که از اضافه کردن
exaggerated مبلغ اغراق امیز
ratal مبلغ مشمول مالیات
it was a مبلغ زیادی بود
hike مبلغ رابالا بردن
capitalization جمع مبلغ سرمایه
hiking مبلغ رابالا بردن
hikes مبلغ رابالا بردن
hiked مبلغ رابالا بردن
deductible مبلغ قابل کسر
straight face چهره رسمی و بی نشاط قیافه بی تفاوت
markup تفاوت بین هزینه و قیمت کالا
qualities تفاوت در شطرنج فرانسه ایتالیا و المان
quality تفاوت در شطرنج فرانسه ایتالیا و المان
total factor productivity تفاوت بین رشد داده ها و ستاده ها
trade gap تفاوت بین صادرات و واردات یک کشور
balance of trade تفاوت رقم صادرات و واردات دوکشور با هم
to split the difference تفاوت میان دو چیز را دو نیم کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com