Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (31 milliseconds)
English
Persian
parch
تفتیدن افتاب سوخته کردن
parches
تفتیدن افتاب سوخته کردن
Other Matches
sunburn
افتاب سوخته کردن
solarium
اتاق افتاب رو اطاق مریضخانه که دران مریض حمام افتاب میگیرد
solariums
اتاق افتاب رو اطاق مریضخانه که دران مریض حمام افتاب میگیرد
heliograph
گراورسازی بانور افتاب دستگاه عکسبرداری از افتاب مخابره بوسیله نور خورشید
tan
باحمام افتاب پوست بدن راقهوهای کردن
the sun is near setting
افتاب نزدیک بغروب کردن یانزدیک است غروب کند
adust
سوخته
burned
سوخته
charred
سوخته
scorched
سوخته
burned lime
اهک سوخته
slag
فلزنیم سوخته
burnt almond
بادام سوخته
caramels
قند سوخته
caramel
قند سوخته
he suffered at the stake
زنده سوخته شد
praline
اجیل سوخته
sugared almond
یابادام سوخته
hard bake
بادام سوخته
weatherbeaten
آفتاب سوخته
empyreuma
بوی سوخته
parched with thirst
تشنه سوخته
praline
بادام سوخته
Sienna
<adj.>
<noun>
رنگ قهوه ای سوخته
to taste burnt
مزه سوخته دادن
empyreumatical
دارای بوی سوخته
coke
زغال سنگ سوخته
ivory black
گرد سوخته استخوان
empyreumatical
مربوط ببوی سوخته
cokes
زغال سنگ سوخته
To be rebuffed .
دماغ سوخته شدن
dander
سوخته وخاکستر شده
I can smell something burning.
بوی سوخته می آید
to smell something burning
بوی سوخته شنیدن
The light bulb has burned out.
لامپ سوخته است
burned rug
قالی سوخته شده
burnt sacrifice
قربانی سوخته یا سوختنی
He was snubbed . He drew blank.
دماغ سوخته شد ( خیط وبور )
i smell something burning
بوی چیز سوخته میشنوم
yorked
توپزن سوخته و اخراج شده کریکت
caramelize
بصورت قند سوخته درامدن یادراوردن
dislocate
افتاب
sunned
افتاب
dislocating
افتاب
dislocates
افتاب
sun
افتاب
suns
افتاب
sunnier
افتاب رو
patent to the sun
افتاب رو
sunning
افتاب
sunless
بی افتاب
sunny
افتاب رو
queen's weather
افتاب
sunshine
افتاب
photosphere
افتاب
sunniest
افتاب رو
subsolar
در فل افتاب
sun beam
پرتو افتاب
sun burn
افتاب زدگی
sunward
سوی افتاب
patent to the sun
افتاب گیر
dry in the sun
خشکاندن در افتاب
sun dried
در افتاب خشکانیده
sunup
طلوع افتاب
weather beaten
افتاب زده
vizor
افتاب گردان
daisy
گل افتاب گردان
sunstruck
افتاب زده
sun worship
افتاب پرستی
daisies
گل افتاب گردان
sunbaked
افتاب پخته
sunshade
افتاب گردان
sunbath
حمام افتاب
sunshades
افتاب گردان
cockshut
غروب افتاب
sunshine recorder
افتاب سنج
sunlike
مانند افتاب
girasole
گل افتاب پرست
sun struck
افتاب زده
bask
افتاب خوردن
basks
افتاب خوردن
basking
افتاب خوردن
giant swing
افتاب یا مهتاب
eclipse of sun
افتاب گرفتگی
visors
افتاب گردان
basked
افتاب خوردن
giant circle
افتاب شکسته
visor
افتاب گردان
sunshiny
افتاب گیر
german giant swing
افتاب شکسته
girasol
گل افتاب پرست
dawns
طلوع افتاب
sunbeam
پرتو افتاب
heliotherapy
معالجه با افتاب
sunrises
طلوع افتاب
streamer
تیغ افتاب
streamers
تیغ افتاب
sunrise
طلوع افتاب
chamaeleon
افتاب پرست
heliophilous
افتاب دوست
sunbeam
تیغ افتاب
sunbeams
پرتو افتاب
sunbeams
تیغ افتاب
heliologist
افتاب شناس
sun worshipper
افتاب پرست
heliotrope
گل افتاب پرست
heliotrope
افتاب گرای
dawning
طلوع افتاب
dawned
طلوع افتاب
dawn
طلوع افتاب
chamaeleontis
افتاب پرست
solarism
افسانههای افتاب
solarization
تابش افتاب
turnsole
گل افتاب گردان
sunlight
نور افتاب
sunshine
تابش افتاب
sunshine
نور افتاب
heliotropism
افتاب گرایی
sunflower
گل افتاب گردان
sunflowers
گل افتاب گردان
heliosis
افتاب زدگی
sunburn
افتاب زدگی
sundial
شاخص افتاب
helianthemum
افتاب چرخ
helianthus
گل افتاب گردان
helianthemum
چرخ افتاب
p of the sun
نیش افتاب
sundials
شاخص افتاب
p of the sun
طلوع افتاب
roman candle
افتاب مهتاب
heliograph
افتاب نگار
sunsets
غروب افتاب
heliolatrous
افتاب پرست
visorless
بی افتاب گردان
broiling sun
افتاب سوزان
sunstroke
افتاب زدگی
visard
افتاب گردان
slivers
دانههای خرج نیم سوخته بقایای باروت خرج
insolate
در معرض افتاب گذاشتن
to take the sun
افتاب بخود دادن
sunflower
گیاه افتاب گرا
sunlit
روشن از فروغ افتاب
sun hat
کلاه افتاب گیر
solisequous
تابع گردش افتاب
solarize
درمعرض افتاب قراردادن
sunbathing
حمام افتاب گرفتن
sunshiny
منور از نور افتاب
basking
حمام افتاب گرفتن
under the sun
در جهان در زیر افتاب
sunflowers
گیاه افتاب گرا
peep
نیش افتاب روزنه
peeped
نیش افتاب روزنه
bask
حمام افتاب گرفتن
to sun one self
خودرا افتاب دادن
peeping
نیش افتاب روزنه
sung hat
کلاه افتاب گیر
sunbathes
حمام افتاب گرفتن
sunbathed
حمام افتاب گرفتن
sunbathe
حمام افتاب گرفتن
helianthus
روزگردک جنس گل افتاب
side screen
چادر افتاب گیر
basks
حمام افتاب گرفتن
sunbaked
حرارت افتاب دیده
sunbaked
در افتاب خشک شده
peeps
نیش افتاب روزنه
basked
حمام افتاب گرفتن
sun dial
افتاب نما مقنطره
insolation
در مقابل اشعه افتاب قراردادن
tannage
قهوهای در اثر اشعه افتاب
sun deck
عرشه افتاب گیر کشتی
suns
درمعرض افتاب قرار دادن
sunning
درمعرض افتاب قرار دادن
sunned
درمعرض افتاب قرار دادن
sun
درمعرض افتاب قرار دادن
heliograph
دستگاهی که افتاب را اندازه میگیرد
heliotrope
گل افتاب گردان ارغوانی روشن
sun disk
صفحه بالدارمظهر خدای افتاب
sunrise
طلوع خورشید تیغ افتاب
helioscope
دوربین افتاب بینی خورشیدبین
ra
خدای افتاب مصریان قدیم
solar orientation
تعیین موقعیت نسبت به افتاب
fire opal
گل افتاب گردان عین الشمس
sunrises
طلوع خورشید تیغ افتاب
heliotropic
رشدکننده تحت تاثیرافتاب افتاب گرد
the sun had parched his skin
افتاب پوست تنش را سوزانده بود
dog watch
پلیس یا نگهبان عصر و غروب افتاب
apollo
خدای افتاب وزیبایی و شعر و موسیقی
solarize
زیاد در افتاب ماندن وخراب شدن
sunlight
تابش افتاب انعکاس نور خورشید
cosmical
برابرباخورشید- مصادف باطلوع وغروب افتاب
suntans
قهوهای شدن پوست بدن دراثر افتاب
suntan
قهوهای شدن پوست بدن دراثر افتاب
stockfish
ماهی روغن و امثال ان که در افتاب خشک شده
sticky wicket
زمین بازی خیس که در افتاب خشک میشود
sunfast
محو نشدنی در اثر نور افتاب رنگ ثابت
havelock
روکلاهی سفیدی که پشت گردن را نیز از افتاب محفوظ میدارد
biltong
گوشت خرد کرده ونمک زده خشک شده در افتاب
inconsumable
سوخته نشدنی تمام نشدنی
airglow
روشنایی که در هنگام غروب به علت تابش افتاب به جوزمین پدید می اید
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com