Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
work on/upon
<idiom>
تفثیر گذاردن
Other Matches
pull rank
<idiom>
تحت تفثیر قراردادن
to impress a mark on something
نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
setting up
گذاردن
to leave out
جا گذاردن
sets
گذاردن
invest
گذاردن
skew
کج گذاردن
invests
گذاردن
skews
کج گذاردن
investing
گذاردن
lay
گذاردن
lays
گذاردن
skewing
کج گذاردن
invested
گذاردن
set
گذاردن
tables
تو گذاردن
tabled
تو گذاردن
impone
گذاردن
table
تو گذاردن
reposal
گذاردن
instate
گذاردن
tabling
تو گذاردن
repose
گذاردن
to lay it on thick
گذاردن
to lay it on with a trowel
گذاردن
innovating
بدعت گذاردن
innovates
بدعت گذاردن
innovated
بدعت گذاردن
innovate
بدعت گذاردن
gage
وثیقه گذاردن
imburse
درکیسه گذاردن
interlocate
در میان گذاردن
interlay
در میان گذاردن
demark
نشان گذاردن
incase
در جعبه گذاردن
reverence
احترام گذاردن
sash
پنجره گذاردن
procrastinating
معوق گذاردن
procrastinates
معوق گذاردن
procrastinated
معوق گذاردن
collocated
پهلوی هم گذاردن
collocates
پهلوی هم گذاردن
procrastinate
معوق گذاردن
collocating
پهلوی هم گذاردن
demarcating
نشان گذاردن
demarcates
نشان گذاردن
interpose
پا به میان گذاردن
demarcated
نشان گذاردن
collocate
پهلوی هم گذاردن
demarcate
نشان گذاردن
embowel
در روده گذاردن
sashes
پنجره گذاردن
bestows
امانت گذاردن
suspending
معوق گذاردن
suspends
معوق گذاردن
pouch
درجیب گذاردن
encapsulating
درکپسول گذاردن
encapsulates
درکپسول گذاردن
encapsulate
درکپسول گذاردن
exposing
روباز گذاردن
exposing
بی حفاظ گذاردن
exposes
روباز گذاردن
suspend
معوق گذاردن
tabling
معوق گذاردن
bestowing
امانت گذاردن
bestowed
امانت گذاردن
bestow
امانت گذاردن
tabled
معوق گذاردن
interposing
پا به میان گذاردن
interposes
پا به میان گذاردن
interposed
پا به میان گذاردن
tables
معوق گذاردن
table
معوق گذاردن
exposes
بی حفاظ گذاردن
expose
روباز گذاردن
imprints
گذاردن زدن
thwart
بی نتیجه گذاردن
thwarted
بی نتیجه گذاردن
put-up
در فرف گذاردن
put up
در فرف گذاردن
shelved
در قفسه گذاردن
shelve
در قفسه گذاردن
bulid
بنیان گذاردن
contradistinguish
فرق گذاردن
assess
خراج گذاردن بر
assessed
خراج گذاردن بر
expose
بی حفاظ گذاردن
endorsing
صحه گذاردن
endorses
صحه گذاردن
endorsed
صحه گذاردن
endorse
صحه گذاردن
pouches
درجیب گذاردن
imprint
گذاردن زدن
imprinted
گذاردن زدن
assesses
خراج گذاردن بر
assessing
خراج گذاردن بر
award
امانت گذاردن
stroke
سرکش گذاردن
stroked
سرکش گذاردن
strokes
سرکش گذاردن
stroking
سرکش گذاردن
place
در محلی گذاردن
places
در محلی گذاردن
placing
در محلی گذاردن
check
نشان گذاردن
checked
نشان گذاردن
checks
نشان گذاردن
consign
امانت گذاردن
consigned
امانت گذاردن
consigning
امانت گذاردن
awarded
امانت گذاردن
awarding
امانت گذاردن
awards
امانت گذاردن
pt down
کنار گذاردن
adopt
نام گذاردن
to join in
پامیان گذاردن
leave
باقی گذاردن
leaving
باقی گذاردن
consigns
امانت گذاردن
leave alone
تنها گذاردن
to d. up
خوراک گذاردن
placing at disposal
در دسترس گذاردن
pyx
درجعبه گذاردن
reposit
ودیعه گذاردن
put away
کنار گذاردن
schedules
دربرنامه گذاردن
scheduled
دربرنامه گذاردن
schedule
دربرنامه گذاردن
impress
باقی گذاردن
impress
نشان گذاردن
leave alone
بحال گذاردن
novelize
بدعت گذاردن
impressing
نشان گذاردن
impressing
باقی گذاردن
impresses
نشان گذاردن
impresses
باقی گذاردن
impressed
نشان گذاردن
impressed
باقی گذاردن
to leave behind
باقی گذاردن
to leave behind
درپس گذاردن
to leave unsaid
نا گفته گذاردن
skew
اریب گذاردن
skewing
اریب گذاردن
skews
اریب گذاردن
underdo
از کار کم گذاردن
to strike in
پامیان گذاردن
to step in
پامیان گذاردن
silo
در سیلو گذاردن
insert
در جوف چیزی گذاردن
inserting
در جوف چیزی گذاردن
to serve up
گذاردن یادرفرف ریختن
deposit in the bank
در بانک به ودیعه گذاردن
put on
: تحمیل کردن گذاردن
overindulge
زیاد ازاد گذاردن
to foil a plan
عقیم گذاردن نقشه ای
deposit with the bank
در بانک ودیعه گذاردن
disremember
درطاق نیسان گذاردن
overprice
بیش از حد قیمت گذاردن
shuffle off
بدوش دیگری گذاردن
thole
گذاردن اجازه دادن
stationed
درپست معینی گذاردن
ticked
خطنشان گذاردن خط کشیدن
cyphers
صفر گذاردن برمزدراوردن
ciphers
صفر گذاردن برمزدراوردن
poses
: مطرح کردن گذاردن
degenerated
روبه انحطاط گذاردن
posed
: مطرح کردن گذاردن
pose
: مطرح کردن گذاردن
degenerate
روبه انحطاط گذاردن
jackets
پوشاندن درپوشه گذاردن
degenerates
روبه انحطاط گذاردن
degenerating
روبه انحطاط گذاردن
jacket
پوشاندن درپوشه گذاردن
diaphragm
حجاب یاپرده گذاردن
station
درپست معینی گذاردن
stations
درپست معینی گذاردن
diaphragms
حجاب یاپرده گذاردن
tick
خطنشان گذاردن خط کشیدن
crates
صندوقه درجعبه گذاردن
chalk
باگچ نشان گذاردن
chalked
باگچ نشان گذاردن
chalking
باگچ نشان گذاردن
trailed
اثرپا باقی گذاردن
chalks
باگچ نشان گذاردن
trailing
اثرپا باقی گذاردن
inserts
در جوف چیزی گذاردن
trails
اثرپا باقی گذاردن
crate
صندوقه درجعبه گذاردن
trail
اثرپا باقی گذاردن
cipher
صفر گذاردن برمزدراوردن
ticks
خطنشان گذاردن خط کشیدن
posing
: مطرح کردن گذاردن
incommode
ناراحت گذاردن دردسر دادن
interlope
پادرمیان کار دیگران گذاردن
pocket
جیب دار درجیب گذاردن
pockets
جیب دار درجیب گذاردن
situate
واقع شده درمحلی گذاردن
obelize
با این علامت "-" نشان گذاردن
situates
واقع شده درمحلی گذاردن
mottle
با خالهای رنگارنگ نشان گذاردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com