English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
economic interpretation of history تفسیر اقتصادی تاریخ
Other Matches
economic history تاریخ اقتصادی
econometrics کاربردریاضیات و امار در اندازه گیری تفسیر و بررسی پدیدههای اقتصادی
e c e کمیسیون اقتصادی اروپا کمیسیونی که در بطن شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل برای هماهنگ کردن روشهای اقتصادی دولتها درجهت افزایش فعالیتهای اقتصادی اروپا و نیز بسط وگسترش روابط اقتصادی کشورهای اروپایی با یکدیگرتشکیل شده است
economic nationalism ناسیونالیسم اقتصادی خودکفایی اقتصادی سیستم فکری اقتصادی که هدف ان ایجاد سیستم اقتصادی مبنی بر خودبسی است به طوریکه اقتصاد کشور به تجارت خارجی برای کالاهای اصلی احتیاج نداشته باشد
interpretation تفسیر اخبار واطلاعات رسیده تفسیر عکس ترجمه کردن
interpretations تفسیر اخبار واطلاعات رسیده تفسیر عکس ترجمه کردن
backdated تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
backdates تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
backdate تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
backdating تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
interpretable قابل تفسیر تفسیر بردار
antedated cheque چک به تاریخ مقدم بر تاریخ واقعی صدور
antedates پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
martyrology تاریخ شهدا تاریخ شهدای مسیحی
antedated پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
antedate پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
Economic expert [A person who is a member of the Advisory Council on the Assessment of Overall Economic Development in Germany] حکیم اقتصادی [ کسی که عضو شورای کارشناسان برای سنجش توسعه کلی اقتصادی در آلمان است]
economic aggregates مجموعههای اقتصادی ارقام کلی اقتصادی
economic liberalism مکتب ازادی اقتصادی لیبرالیسم اقتصادی
hagiology تاریخ مقدس تاریخ انبیاء
prehistory ماقبل تاریخ تاریخ قبلی
date تاریخ گذاردن تاریخ گذاشتن
dates تاریخ گذاردن تاریخ گذاشتن
economic imperialism جهانخواری اقتصادی امپریالیسم اقتصادی
dynamic condition شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
quarterly journal of economics مجله اقتصادی سه ماهه مجله اقتصادی که هر سه ماه یک بار منتشر میشود
business cycle دوران اقتصادی یا تجارتی دوران ترقی و تنزل فعالیت تجاری و اقتصادی
economic and social council شورای اقتصادی و اجتماعی یکی از ارکان ششگانه سازمان ملل متحد که وفیفه اش انجام امور اقتصادی واجتماعی و فرهنگی و تربیتی مربوط به سازمان ملل
protohistory تاریخ ماقبل تاریخ
economic order quantity کمیت سفارش اقتصادی اقتصادی ترین مقدار سفارش
mixed capitalism نظام اقتصادی که در ان بیشتروسایل و ابزار تولید درمالکیت خصوصی قرار داشته و بازار چگونگی تعیین قیمت و تولید را به عهده دارد ولی با وجود این دولت نیز ازطریق سیاستهای پولی مالی و قوانین مختلف درفعالیتهای اقتصادی تاثیرمیگذارد
autarky خود بسی اقتصادی خود کفایی اقتصادی
market socialism سوسیالیسم مبتنی بر بازار سیستم اقتصادی که در ان وسایل تولید در مالکیت عمومی بوده اما نیروهای بازار در این سیستم مکانیسم هماهنگ کننده را بوجود می اورند . سیستم اقتصادی یوگسلاوی مثال مشخصی ازاین نوع سیستم میباشد
marxist economics نظام اقتصادی که در ان افکارکارل مارکس و طرفدارانش مد نظر است و بر اساس ان استثمار نظام سرمایه داری سرانجام کارگران را فقیرخواهد ساخت و عاقبت بحرانهای اقتصادی و سقوط نظام سرمایه داری را بوجودخواهد اورد
commentaries تفسیر
notes تفسیر
postil تفسیر
construing تفسیر
interpretation تفسیر
construction تفسیر
constructions تفسیر
noting تفسیر
note تفسیر
paraphrase تفسیر
paraphrased تفسیر
paraphrases تفسیر
annotation تفسیر
annotations تفسیر
exegeses تفسیر
exegesis تفسیر
explanation تفسیر
explanations تفسیر
renditions تفسیر
rendition تفسیر
paraphrasing تفسیر
commentary تفسیر
observantion تفسیر
interpretations تفسیر
commenting تفسیر
commented تفسیر
comment تفسیر
gloss تفسیر
margent تفسیر
interpertation تفسیر
exposition تفسیر
remarked تفسیر
remark تفسیر
readings تفسیر
reading تفسیر
expositions تفسیر
remarking تفسیر
remarks تفسیر
make of something <idiom> تفسیر کردن
interpertation of laws تفسیر قوانین
troplogy تفسیر مجازی
misconstructions تفسیر نادرست
misconstruction تفسیر نادرست
translations پچواک تفسیر
translation پچواک تفسیر
symbolic interpretation تفسیر نمادی
interpretability قابلیت تفسیر
interpretable تفسیر کردنی
liberal interpretation تفسیر ازاد
misconstrue بد تفسیر کردن
exegetic وابسته به تفسیر
hermeneutics علم تفسیر
construes تفسیر کردن
construed تفسیر کردن
construe تفسیر کردن
misinterprets بد تفسیر کردن
misconstrues بد تفسیر کردن
misinterpreting بد تفسیر کردن
expositorv متضمن تفسیر
misinterpreted بد تفسیر کردن
gloze تفسیر کردن
misinterpret بد تفسیر کردن
annotate تفسیر کردن
hermeneutically از راه تفسیر
hermeneutic علم تفسیر
exegetically ازراه تفسیر
misconstrued بد تفسیر کردن
zend تفسیر اوستا
misconstruing بد تفسیر کردن
exegetics علم تفسیر
commentaries تفسیر حقوقی
photo interpretation تفسیر عکس
paraphrastically ازراه تفسیر
versions تفسیر نسخه
version تفسیر نسخه
interpret تفسیر کردن
annotator تفسیر نویس
annotate تفسیر نوشتن
commentary تفسیر حقوقی
annotating تفسیر کردن
annotating تفسیر نوشتن
annotates تفسیر کردن
annotates تفسیر نوشتن
annotated تفسیر کردن
annotated تفسیر نوشتن
interpreted تفسیر کردن
interpreting تفسیر کردن
literal interpretation تفسیر ادبی
interpert تفسیر کردن
conture تفسیر کردن
interpertation of a treaty تفسیر معاهده
color تفسیر ورزشی
construction of a treaty تفسیر معاهده
construable قابل تفسیر
broad interpretation تفسیر موسع
demythologize تفسیر نوشتن
interprets تفسیر کردن
reinterpretation تفسیر مجدد
narrow interpretation تفسیر مضیق
tropologic دارای تفسیر اخلاقی
mystagogy تفسیر رموز دینی
picture interpretation test ازمون تفسیر تصاویر
to read too much into تفسیر ناموجه کردن
photo geology تفسیر عکسهای هوایی
reinterpret دوباره تفسیر کردن
symonds' picture study test ازمون تفسیر تصاویرسایموندز
postil تفسیر کتاب مقدس
misinterpreted بغلط تفسیر کردن
misinterpreting بغلط تفسیر کردن
misinterprets بغلط تفسیر کردن
misinterpret بغلط تفسیر کردن
tropology ترجمه یا تفسیر مجازی وروحانی
annotating شرح و تفسیر بازی شطرنج
annotates شرح و تفسیر بازی شطرنج
misconsture بد تفسیر کردن دیر فهمیدن
annotated شرح و تفسیر بازی شطرنج
spiritualize بطور معنوی تفسیر کردن
midrash تفسیر کتاب مقدس یهود
annotate شرح و تفسیر بازی شطرنج
construable قابل تجزیه تفسیر شدنی
paraphrase نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
paraphrased نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
rule of reason تفسیر قانونی توام با سوء نیت
photo interpretation تفسیر عکس هوایی نقشه عکسی
paraphrasing نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
paraphrases نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
appointed day تاریخ
histories تاریخ
coeval هم تاریخ
coetaneous هم تاریخ
date تاریخ
dates تاریخ
history تاریخ
era تاریخ
undated بی تاریخ
no date بی تاریخ
dates [appointments] تاریخ ها
appointments تاریخ ها
appointed days تاریخ ها
date [appointment] تاریخ
appointment تاریخ
dateless بی تاریخ
as from از تاریخ ,
eras تاریخ
with effect from از تاریخ ...
as of از تاریخ
syntheses استنتاج تفسیر و تقویم اخبار در کسب اطلاعات
synthesis استنتاج تفسیر و تقویم اخبار در کسب اطلاعات
literality صوری بودن عینیت تفسیر یا ترجمه لفظی
epochs مبدا تاریخ
dated تاریخ دار
basic date تاریخ ترفیع
julain date تاریخ ژولین
modern history تاریخ معاصر
maturity date تاریخ سررسید
due date تاریخ تادیه
chronogram ماده تاریخ
shelf life تاریخ مصرف
date نخل تاریخ
due date تاریخ سررسید
natural historian تاریخ نویس
natural history تاریخ طبیعی
in chronological order به ترتیب تاریخ
intellectual history تاریخ اندیشه ها
closing date تاریخ انقضاء
dates نخل تاریخ
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com