Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
reinterpretation
تفسیر مجدد
Other Matches
interpretation
تفسیر اخبار واطلاعات رسیده تفسیر عکس ترجمه کردن
interpretations
تفسیر اخبار واطلاعات رسیده تفسیر عکس ترجمه کردن
interpretable
قابل تفسیر تفسیر بردار
charges
ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
charge
ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
re endorsement
پشت نویسی مجدد فهرنویسی مجدد
regenerates
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerated
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerate
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerating
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
paraphrases
تفسیر
exposition
تفسیر
commenting
تفسیر
interpretations
تفسیر
commented
تفسیر
readings
تفسیر
reading
تفسیر
commentary
تفسیر
annotation
تفسیر
rendition
تفسیر
explanation
تفسیر
renditions
تفسیر
paraphrase
تفسیر
annotations
تفسیر
paraphrased
تفسیر
expositions
تفسیر
interpertation
تفسیر
interpretation
تفسیر
construing
تفسیر
note
تفسیر
commentaries
تفسیر
constructions
تفسیر
remarks
تفسیر
remarking
تفسیر
remark
تفسیر
notes
تفسیر
construction
تفسیر
postil
تفسیر
gloss
تفسیر
paraphrasing
تفسیر
exegesis
تفسیر
explanations
تفسیر
exegeses
تفسیر
margent
تفسیر
observantion
تفسیر
comment
تفسیر
remarked
تفسیر
noting
تفسیر
misconstruction
تفسیر نادرست
literal interpretation
تفسیر ادبی
misinterpreted
بد تفسیر کردن
misinterpreting
بد تفسیر کردن
symbolic interpretation
تفسیر نمادی
version
تفسیر نسخه
liberal interpretation
تفسیر ازاد
versions
تفسیر نسخه
translations
پچواک تفسیر
misinterpret
بد تفسیر کردن
misconstructions
تفسیر نادرست
narrow interpretation
تفسیر مضیق
paraphrastically
ازراه تفسیر
photo interpretation
تفسیر عکس
translation
پچواک تفسیر
interprets
تفسیر کردن
interpreting
تفسیر کردن
interpreted
تفسیر کردن
interpret
تفسیر کردن
annotating
تفسیر کردن
annotate
تفسیر نوشتن
misconstrue
بد تفسیر کردن
expositorv
متضمن تفسیر
demythologize
تفسیر نوشتن
gloze
تفسیر کردن
hermeneutic
علم تفسیر
hermeneutically
از راه تفسیر
annotator
تفسیر نویس
hermeneutics
علم تفسیر
exegetics
علم تفسیر
interpertation of laws
تفسیر قوانین
interpretability
قابلیت تفسیر
zend
تفسیر اوستا
interpretable
تفسیر کردنی
broad interpretation
تفسیر موسع
exegetically
ازراه تفسیر
exegetic
وابسته به تفسیر
misconstrued
بد تفسیر کردن
misconstruing
بد تفسیر کردن
make of something
<idiom>
تفسیر کردن
interpert
تفسیر کردن
conture
تفسیر کردن
interpertation of a treaty
تفسیر معاهده
construction of a treaty
تفسیر معاهده
construable
قابل تفسیر
color
تفسیر ورزشی
construes
تفسیر کردن
construed
تفسیر کردن
annotated
تفسیر نوشتن
annotates
تفسیر کردن
annotating
تفسیر نوشتن
annotates
تفسیر نوشتن
misinterprets
بد تفسیر کردن
construe
تفسیر کردن
misconstrues
بد تفسیر کردن
annotate
تفسیر کردن
commentaries
تفسیر حقوقی
annotated
تفسیر کردن
commentary
تفسیر حقوقی
troplogy
تفسیر مجازی
misinterpreted
بغلط تفسیر کردن
photo geology
تفسیر عکسهای هوایی
economic interpretation of history
تفسیر اقتصادی تاریخ
misinterpreting
بغلط تفسیر کردن
postil
تفسیر کتاب مقدس
reinterpret
دوباره تفسیر کردن
tropologic
دارای تفسیر اخلاقی
misinterpret
بغلط تفسیر کردن
to read too much into
تفسیر ناموجه کردن
symonds' picture study test
ازمون تفسیر تصاویرسایموندز
misinterprets
بغلط تفسیر کردن
mystagogy
تفسیر رموز دینی
picture interpretation test
ازمون تفسیر تصاویر
annotates
شرح و تفسیر بازی شطرنج
spiritualize
بطور معنوی تفسیر کردن
annotate
شرح و تفسیر بازی شطرنج
annotating
شرح و تفسیر بازی شطرنج
construable
قابل تجزیه تفسیر شدنی
midrash
تفسیر کتاب مقدس یهود
misconsture
بد تفسیر کردن دیر فهمیدن
tropology
ترجمه یا تفسیر مجازی وروحانی
annotated
شرح و تفسیر بازی شطرنج
photo interpretation
تفسیر عکس هوایی نقشه عکسی
paraphrased
نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
paraphrasing
نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
rule of reason
تفسیر قانونی توام با سوء نیت
paraphrases
نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
paraphrase
نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
literality
صوری بودن عینیت تفسیر یا ترجمه لفظی
synthesis
استنتاج تفسیر و تقویم اخبار در کسب اطلاعات
syntheses
استنتاج تفسیر و تقویم اخبار در کسب اطلاعات
interpretative
نرم افزاری که کد تفسیر سطح بالا را به دستورات که ماشین
imagery collateral
وسایل و ابزار مخصوص کمک به تفسیر عکس هوایی
econometrics
کاربردریاضیات و امار در اندازه گیری تفسیر و بررسی پدیدههای اقتصادی
verba accipienda sunt secundum
materiam subjectam الفاظ باید به مقتضای موضوع تعبیر و تفسیر شوند
seconds
مجدد
furthers
مجدد
second
مجدد
seconding
مجدد
furthered
مجدد
renewed
مجدد
further
مجدد
furthermore
مجدد
reflorescence
مجدد
furthering
مجدد
seconded
مجدد
further on
مجدد
rule of reason
تفسیر کردن قانون به طورغیر عادلانه به منظور حفظ بعضی انحصارات غیر قانونی
recurrences
رویدادن مجدد
recurrence
رویدادن مجدد
reissues
چاپ مجدد
reissuing
چاپ مجدد
rededication
تقدیم مجدد
reinforcement
وضع مجدد
reproduction
تولید مجدد
recreation
خلق مجدد
reeducation
تربیت مجدد
reebtry
تملک مجدد
reebtry
دخول مجدد
reebtry
ورود مجدد
redirection
راهنمایی مجدد
subdivision
تقسیم مجدد
reissue
چاپ مجدد
reissued
چاپ مجدد
crossecheck
مقابله مجدد
reenlistment
سربازگیری مجدد
after shrinkage
انقباض مجدد
reproductions
تولید مجدد
rededication
اهدا مجدد
restatements
بیان مجدد
reapparition
فهور مجدد
reallocation
تخصیص مجدد
reactivation
فعالیت مجدد
re establishment
تاسیس مجدد
replenishing
تدارک مجدد
re claim
تقاضای مجدد
re attachment
توقیف مجدد
subdivisions
تقسیم مجدد
replenish
پرکردن مجدد
replenishing
پرکردن مجدد
replenishes
تدارک مجدد
replenish
تدارک مجدد
replenishes
پرکردن مجدد
replenished
تدارک مجدد
remands
بازداشت مجدد
remanding
بازداشت مجدد
restatement
بیان مجدد
reassurances
اطمینان مجدد
reassurance
اطمینان مجدد
recreations
خلق مجدد
reconditioning
تعمیر مجدد
recrystallization
تبلور مجدد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com