English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (8 milliseconds)
English Persian
fancied تفننی علاقه داشتن به
fancies تفننی علاقه داشتن به
fanciest تفننی علاقه داشتن به
fancy تفننی علاقه داشتن به
fancying تفننی علاقه داشتن به
Other Matches
To be interested in ( keen on ) some thing . به چیزی علاقه داشتن
disinterest بی علاقه کردن بی علاقه شدن
fancy price بهای تفننی
amateur station فرستنده تفننی
amateur bands باندهای فرستنده تفننی
amateur station call letters علامت فرستنده تفننی
disinterested : بی علاقه
nonchalant بی علاقه
affection علاقه
stomachy بی علاقه
tie علاقه
binds علاقه
ties علاقه
bind علاقه
fondness علاقه
penchant علاقه
unresponsive بی علاقه
interests علاقه
interests علاقه .
interest علاقه .
interest علاقه
uninterested بی علاقه
necrophagia علاقه به اجساد
self concern علاقه بنفس
put up with <idiom> علاقه مند
calf love علاقه دمدمی
going for (someone) <idiom> علاقه کسی
laceman علاقه بند
fondly از روی علاقه
enthusiasts علاقه مند
enthusiastic علاقه مند
tendencies علاقه مختصر
tendency علاقه مختصر
disinterest علاقه نداشتن
enthusiast علاقه مند
interested علاقه مند
interestedness علاقه مندی
it is of interest to me من در ان علاقه مندم
beloved مورد علاقه
disaffection عدم علاقه
renunciation قطع علاقه
focal point علاقه - سرگرمی
(not one's) cup of tea <idiom> علاقه ویژه
property علاقه مایملک
liking ذوق علاقه
concerned علاقه مند
consuming علاقه-عشق
disaffect از علاقه و محبت کاستن
shebang امر مورد علاقه
spelunking علاقه به غار شناسی
You have piqued my interest in ... تو من را به ... علاقه مند کردی.
uniterested بی علاقه بی دخل وتصرف
unconcern عدم علاقه خونسردی
To sever ones ties . to lose interest. قطع علاقه کردن
to pique علاقه مند کردن
heterosexuality علاقه بجنس مخالف
fancy free بی علاقه عاری از عشق
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
interested parties اشخاص ذی نفع یا علاقه مند
earnest سنگین علاقه شدید به چیزی
idiopathy علاقه خاص ناخوشی جداگانه
He takes ( heels) much interest in politics. به سیاست خیلی علاقه دارد
I have lost my interest in football . دیگر به فوتبال علاقه ای ندارم
to keep up از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to keep down زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
It is of no interest to me at all. من به این موضوع اصلا"علاقه ای ندارم
turfman صاحب اسب و علاقه مند به اسبدوانی
uncommunicative بی علاقه به مکالمه و تبادل فکر و خبر
wanderlust علاقه مند به سیاحت سفر دوستی
heterosexual مربوط به علاقه جنسی نسبت به جنس مخالف
heterosexuals مربوط به علاقه جنسی نسبت به جنس مخالف
theatre fiend آدم دیوانه وار علاقه مند به تیاتر
adonis جوان زیبایی که مورد علاقه افرودیت بود
ladies' man مردی که علاقه زیادی بمعاشرت زنان دارد
ladies' men مردی که علاقه زیادی بمعاشرت زنان دارد
bookworm کسیکه علاقه مفرطی به مطالعه کتب دارد
the iron interest کسانی که در معاملات اهن علاقه مند هستند
bookworms کسیکه علاقه مفرطی به مطالعه کتب دارد
lady's man مردی که علاقه زیادی بمعاشرت زنان دارد
shrug your shoulders <idiom> نشانه بی علاقه [لاقید] یا نا آگاه بودن [اصطلاح]
Absence makes the heart grow fonder. <proverb> جدایى و دورى , باعث افزایش علاقه و دوستى مى شود.
association for women in computing متشکل از افرادی که پردازش کامپیوتر علاقه مند هستند
addict کسی که بسیار آگاه و علاقه مند به فعالیتی است
aficionado کسی که بسیار آگاه و علاقه مند به فعالیتی است.
nympholepsy جنون و علاقه شدید برای دسترسی به چیزهای غیرقابل حصول
May be I can interest you in this issue . شاید بتوانم علاقه شما را به این مطلب جلب نمایم
fiend دارای احساسات شدید [دیوانه وار مشتاق یا علاقه مند]
mean مقصود داشتن هدف داشتن
reside اقامت داشتن مسکن داشتن
resides اقامت داشتن مسکن داشتن
proffers تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffered تقدیم داشتن عرضه داشتن
cost قیمت داشتن ارزش داشتن
proffer تقدیم داشتن عرضه داشتن
meanest مقصود داشتن هدف داشتن
resided اقامت داشتن مسکن داشتن
meaner مقصود داشتن هدف داشتن
abhors بیم داشتن از ترس داشتن از
differ اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differing اختلاف داشتن تفاوت داشتن
to have by heart ازحفظ داشتن درسینه داشتن
abhorred بیم داشتن از ترس داشتن از
differed اختلاف داشتن تفاوت داشتن
abhorring بیم داشتن از ترس داشتن از
hoping انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes انتظار داشتن ارزو داشتن
hoped انتظار داشتن ارزو داشتن
hope انتظار داشتن ارزو داشتن
differs اختلاف داشتن تفاوت داشتن
Andy was never interested in school, but Anna was a completely different kettle of fish. اندی زیاد به مدرسه علاقه نداشت، اما آنا کاملا متفاوت بود.
hacker فردی که علاقه بکار کامپیوترندارد اما از طریق سعی وخطا می خواهد ان را فراگیردهواخواه
hackers فردی که علاقه بکار کامپیوترندارد اما از طریق سعی وخطا می خواهد ان را فراگیردهواخواه
feather-bedding مقصود حقوقی است که به اشخاص بی علاقه به کار یا کسانی که از کارمی دزدند پرداخت میشود
feather bedding مقصود حقوقی است که به اشخاص بی علاقه به کار یا کسانی که از کارمی دزدند پرداخت میشود
ri/sme سازمان تخصصی مهندسین علاقه مند در طراحی واستفاده از روبوت هاof Society the Internationalof EngineersRobotics anufacturing
upkeep بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
bisexuals دارای علاقه جنسی به جنس مقابل وبه جنس خود
bisexual دارای علاقه جنسی به جنس مقابل وبه جنس خود
letter of intent تمایل نامه نامه علاقه مندی به انجام معامله
apolitical دارای شخصیت غیر سیاسی بی علاقه بامور سیاسی
special interest groups گروههایی با علاقه ویژه گروه مشترک المنافع ویژه
zeal ذوق شور وطن عشق و علاقه به وطن
to have something in reserve چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
lead a dog's life <idiom> زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
long for اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
localism ایین محلی علاقه محلی
Mejidian style طرح مجید [این طرح جلوه ای از طرح محرابی و ترکیب با گل فرنگ است که بدلیل علاقه عبدالمجید، سلطان ترکیه به این طرح آنرا به او نسبت داده اند.]
gold washing شستن طلائی [نوعی سفیدگری مرسوم در افغانستان که با رنگزدائی فرش های قرمز، آنرا بصورت ترکیبی اتفاقی از رنگ های زرد و نارنجی در می آورد. این نوع زمینه رنگی، مورد علاقه بعضی از خریداران اروپایی می باشد.]
relieve داشتن
monogyny داشتن یک زن
to be in a f. تب داشتن
doubting شک داشتن
doubt شک داشتن
redolence بو داشتن
doubts شک داشتن
have داشتن
to have f. تب داشتن
relieves داشتن
relieving داشتن
having داشتن
to go hot تب داشتن
own داشتن
owned داشتن
owning داشتن
to hold a meeting داشتن
owns داشتن
to be feverish تب داشتن
bears داشتن
to possess داشتن
to have داشتن
to hold داشتن
possessing داشتن
lackvt کم داشتن
lacks کم داشتن
lacked کم داشتن
lack کم داشتن
intercommon داشتن
to have possession of داشتن
possess داشتن
wanted کم داشتن
possesses داشتن
bears در بر داشتن
bear در بر داشتن
bear داشتن
want کم داشتن
doubted شک داشتن
resembled شباهت داشتن
to have in remembrance یاد داشتن
to have in view در نظر داشتن
resembles شباهت داشتن
differing فرق داشتن
differ فرق داشتن
resemble شباهت داشتن
differs فرق داشتن
attend حضور داشتن
to have in remembrance بخاطر داشتن
resembling شباهت داشتن
exist وجود داشتن
possess در تصرف داشتن
to hold in respect محترم داشتن
to hold in contempt سبک داشتن
hankers اشتیاق داشتن
hankered اشتیاق داشتن
hanker اشتیاق داشتن
to have the pull of برتری داشتن بر
attends حضور داشتن
attending حضور داشتن
vary فرق داشتن
stinks تعفن داشتن
stink تعفن داشتن
exists وجود داشتن
existed وجود داشتن
to have patience شکیبایی داشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com