English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (32 milliseconds)
English Persian
prime تفنگ را پر کردن بتونه کاری کردن
primed تفنگ را پر کردن بتونه کاری کردن
primes تفنگ را پر کردن بتونه کاری کردن
Other Matches
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
primming بتونه کاری کردن راه انداختن موتور یا گرم کردن ان
spackle بتونه کاری کردن
calker بتونه کاری کردن
calk بتونه کاری
priming بتونه کاری
caulking بتونه کاری
sealant وسیله بتونه کاری
tar down بتونه مالی کردن مسدود کردن سوراخها
putty بتونه کردن
caulk بتونه گیری کردن
load پر کردن تفنگ یا توپ فشنگ گذاری کردن
loads پر کردن تفنگ یا توپ فشنگ گذاری کردن
let off <idiom> خالی کردن (تفنگ)،منبسط کردن
breech loading پر کردن تفنگ از ته
reforest مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforesting مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforested مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforests مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
stacks چاتمه کردن تفنگ
stacked چاتمه کردن تفنگ
stack چاتمه کردن تفنگ
tempering (metallurgy) بازپخت [سخت گردانی] [دوباره گرم کردن پس ازسرد کردن] [فلز کاری]
overpersuade کسی را بر خلاف میلش به کردن کاری وادار کردن
sight in تنظیم کردن دید در تفنگ
fires تفنگ یاتوپ رااتش کردن
fire تفنگ یاتوپ رااتش کردن
fired تفنگ یاتوپ رااتش کردن
To do something slapdash. کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
bumbled اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbles اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
whitewash سفید کاری کردن ماست مالی کردن
bumble اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
lay روانه کردن لوله توپ یا تفنگ
bores وسیله سوراخ کردن کالیبر تفنگ
bore وسیله سوراخ کردن کالیبر تفنگ
lays روانه کردن لوله توپ یا تفنگ
hasty sling حلقه کردن بند تفنگ به صورت تعجیلی
dispart شکاف مگسک هدف گیری کردن تفنگ
engrave کنده کاری کردن در حکاکی کردن
engraves کنده کاری کردن در حکاکی کردن
engraved کنده کاری کردن در حکاکی کردن
enforcing مجبور کردن وادار کردن به کاری
gardens درخت کاری کردن باغبانی کردن
mess :شلوغ کاری کردن الوده کردن
enforces مجبور کردن وادار کردن به کاری
enforced مجبور کردن وادار کردن به کاری
enforce مجبور کردن وادار کردن به کاری
messes :شلوغ کاری کردن الوده کردن
garden درخت کاری کردن باغبانی کردن
gardened درخت کاری کردن باغبانی کردن
stock رها کردن پرنده دست اموز برای شکارقنداق تفنگ
stocked رها کردن پرنده دست اموز برای شکارقنداق تفنگ
cover one's tracks <idiom> پنهان کردن یا نگفتن اینکه شخصی کجا بوده (پنهان کاری کردن)
recondition نو کاری کردن
reconditioned نو کاری کردن
habitual way of doing anything کردن کاری
reconditions نو کاری کردن
stucco گچ کاری کردن
granulate چکش کاری کردن
go near to do something تقریبا کاری را کردن
mind to do a thing متمایل کردن به کاری
the proper time to do a thing برای کردن کاری
contract مقاطعه کاری کردن
to brush over دست کاری کردن
enamel مینا کاری کردن
keen set for doing anything ارزومند کردن کاری
shyster دغل کاری کردن
rodeos سوار کاری کردن
rodeo سوار کاری کردن
refashion دست کاری کردن
splay منبت کاری کردن
plaster گچ کاری کردن اندود
splayed منبت کاری کردن
splaying منبت کاری کردن
splays منبت کاری کردن
plasters گچ کاری کردن اندود
purfle منبت کاری کردن
keen set for doing anything مشتاق کردن کاری
stick with <idiom> دنبال کردن کاری
flourish زینت کاری کردن
inlays خاتم کاری کردن
hammers چکش کاری کردن
hammered چکش کاری کردن
hammer چکش کاری کردن
carvings کنده کاری کردن
carves کنده کاری کردن
carved کنده کاری کردن
carve کنده کاری کردن
to touch up دست کاری کردن
to start out to do something قصد کاری را کردن
to intervene in an affair در کاری مداخله کردن
adventurism اقدام به کاری کردن
blackjack مجبوربانجام کاری کردن
flourishes زینت کاری کردن
inlaying خاتم کاری کردن
inlay خاتم کاری کردن
lubrication روغن کاری کردن
manipulation دست کاری کردن
stunt شیرین کاری کردن
stunting شیرین کاری کردن
To make assurance doubly sure . To leave nothing to chance. To take every precaution . محکم کاری کردن
To do something on purpose ( deliberately ). از قصد کاری را کردن
stunts شیرین کاری کردن
To perform a feat. شیرین کاری کردن
flourished زینت کاری کردن
fowling piece تفنگ پرنده زنی تفنگ شکاری
rifles توپ بدون عقب نشینی خان تفنگ خان کشی کردن
rifle توپ بدون عقب نشینی خان تفنگ خان کشی کردن
the right way to do a thing صحیح برای کردن کاری
prone to do something آماده برای کردن کاری
to omit doing a thing از کاری فروگذار یا غفلت کردن
give someone a hand <idiom> با کاری به کسی کمک کردن
to run the show در کاری اختیار داری کردن
end up <idiom> پایان ،بلاخره کاری کردن
step in مداخله بیجا در کاری کردن
back to the drawing board <idiom> کاری را از اول شروع کردن
systematization اسلوبی کردن همست کاری
job ایوب مقاطعه کاری کردن
jobs ایوب مقاطعه کاری کردن
bossed برجسته کاری ریاست کردن بر
walk out کاری راناگهان ترک کردن
bosses برجسته کاری ریاست کردن بر
service ماشینی راتعمیروروغن کاری کردن
bossing برجسته کاری ریاست کردن بر
serviced ماشینی راتعمیروروغن کاری کردن
To come to blows with someone . با کسی کتک کاری کردن
lift a finger (hand) <idiom> کاری بکن ،کمک کردن
To do something in a pique . از روی لج ولجبازی کاری را کردن
boss برجسته کاری ریاست کردن بر
to have a finger in every pie درهمه کاری دخالت کردن
to keep regular hours هر کاری را درساعت معین کردن
to take trouble to do anything زحمت کردن کاری را بخوددادن
on your own خودم تنهایی [کاری را کردن]
lime با اهک کاری سفید کردن
to egg [on] تحریک [به کاری ناعاقلانه] کردن
to incite somebody to something کسی را به کاری تحریک کردن
to stop [doing something] توقف کردن [از انجام کاری]
to persuade somebody of something کسی را متقاعد به کاری کردن
p in power to do something عدم نیروبرای کردن کاری
limes با اهک کاری سفید کردن
get after someone <idiom> مجبور کردن شخص درانجام کاری
fillet تذهیب کاری کردن بالایه پرکردن
see to (something) <idiom> شرکت کردن یا کاری را انجام دادن
afterthought چاره اندیشی برای کاری پس از کردن آن
to empower somebody to do something کسی را برای کاری مخیر کردن
oversell بیش از حد کسی را به کاری تشویق کردن
to engage in something [in doing] something خود را به چیزی [کاری] مشغول کردن
fillets تذهیب کاری کردن بالایه پرکردن
to pair off جفت کردن [برای کاری یا در جشنی]
filleted تذهیب کاری کردن بالایه پرکردن
filleting تذهیب کاری کردن بالایه پرکردن
specializes ویژه کاری کردن متخصص شدن
specializing ویژه کاری کردن متخصص شدن
specialising ویژه کاری کردن متخصص شدن
to seek a position جستجوی کاریامقامی کردن پی کاری گشتن
specialises ویژه کاری کردن متخصص شدن
to work by candle light شب کاری کردن دود چراغ خوردن
trick someone into doing somethings با حیله کسی را وادار به کاری کردن
forcing مجبور کردن کسی به انجام کاری
overselling بیش از حد کسی را به کاری تشویق کردن
oversells بیش از حد کسی را به کاری تشویق کردن
oversold بیش از حد کسی را به کاری تشویق کردن
It wI'll boomerang. کاری را بر حسب شوخی وتفریح کردن
To settle the issue one way or the other. تکلیف کاری راروشن ( یکسره ) کردن
forces مجبور کردن کسی به انجام کاری
force مجبور کردن کسی به انجام کاری
filet تذهیب کاری کردن بالایه پرکردن
specialize ویژه کاری کردن متخصص شدن
to get cracking شروع کردن [به کاری] [اصطلاح روزمره]
to tie into something [ American E] با هیجان و پر انرژی کاری را شروع کردن
to invite somebody to do something از کسی تقاضا انجام کاری را کردن
to goad somebody into something کسی را به انجام کاری تحریک کردن
to goad somebody doing something کسی را به انجام کاری تحریک کردن
to grudge to do a thing بواسطه لجاجت ازکردن کاری دریغ کردن
rat out on <idiom> مجبور کردن شخص به کاری که دوست نداد
to try hard to do something تقلا کردن برای انجام دادن کاری
slush down روغن کاری کردن بکسلهای ثابت ناو
to make an effort to do something تلاش کردن برای انجام دادن کاری
to enjoin somebody from doing something [American E] منع کردن کسی از انجام کاری [حقوق]
to beat about the bush سر راست حرف نزدن بطورغیرمستقیم کاری را کردن
twist one's arm <idiom> مجبور کردن شخص برای انجام کاری
fowling piece تفنگ شکاری تفنگ ساچمهای
rifle salute احترام با تفنگ سلام با تفنگ
rifle shot تیر تفنگ تیراندازی با تفنگ
To sell at coast price . مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
handing کمک کردن بادست کاری را انجام دادن یک وجب
afterthoughts فکر کاهل چاره اندیشی برای کاری پس از کردن ان
egg (someone) on <idiom> خواهش کردن ومجبورکردن کسی برای انجام کاری
talk into <idiom> موافقت شخصی برای انجام کاری راجلب کردن
to pause [برای مدت کوتاهی] در انجام کاری توقف کردن
to prove oneself نشان دادن [ثابت کردن] توانایی انجام کاری
go in for <idiom> شرکت کردن در،تصمیم گیری برای انجام کاری
hand کمک کردن بادست کاری را انجام دادن یک وجب
To do something prefunctorily. برای رفع تکلیف ( از سر باز کردن ) کاری راانجام دادن
misprision گناه فرو گذاری از فاش کردن تبه کاری دیگران
sighting leaf ستون درجه تفنگ یا دستگاه نشانه روی شاخص درجه تفنگ
filler بتونه
oakum بتونه
spackle بتونه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com