Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
superable
تفوق یافتنی فائق شدنی
Other Matches
surmountable
فائق شدنی
lapsable
سلب شدنی ساقط شدنی برگشتنی
lapsible a
ساقط شدنی باطل شدنی
trainable
تربیت شدنی قطار شدنی
surpassing
فائق
paramount
فائق
prevailing
فائق
acquirable
یافتنی
detectable
یافتنی
come on strong
<idiom>
فائق آمدن
gets
فائق امدن
hurdle
فائق امدن بر
trancscendent
افضل فائق
overpasses
فائق امدن بر
prevalent
فائق مرسوم
surmounted
فائق امدن
surmount
فائق امدن
to get over
فائق امدن بر
surmounts
فائق امدن
surmounting
فائق امدن
insuperable
فائق نیامدنی
overpass
فائق امدن بر
hurdles
فائق امدن بر
getting
فائق امدن
get
فائق امدن
stretchable
بسط یافتنی
possible
[doable, feasible]
<adj.>
دست یافتنی
accessible
دست یافتنی
practicable
<adj.>
دست یافتنی
makable
<adj.>
دست یافتنی
feasible
<adj.>
دست یافتنی
executable
<adj.>
دست یافتنی
retrievable
باز یافتنی
workable
<adj.>
دست یافتنی
terminable
پایان یافتنی
depletable
تقلیل یافتنی
manageable
<adj.>
دست یافتنی
get table
دست یافتنی
achievable
<adj.>
دست یافتنی
contrivable
<adj.>
دست یافتنی
doable
<adj.>
دست یافتنی
salvable
نجات یافتنی
makable
[spv. makeable]
<adj.>
دست یافتنی
achievable
دست یافتنی
makeable
<adj.>
دست یافتنی
sweep off one's feet
<idiom>
بر احساسات فائق آمدن
run over
<idiom>
فائق آمدن برچیزی
get over something
<idiom>
فائق آمدن برمشکلات
overtop
فائق امدن بر بلندتربودن
bite the bullet
<idiom>
فائق آمدن بر مشکلات
win through
برمشکلات فائق امدن
get at able
یافتنی پیدا کردنی
protractile
بسط وتوسعه یافتنی
traceable
جستجو کردنی یافتنی
transmutative
قلب ماهیت یافتنی
transmutable
قلب ماهیت یافتنی
getatable
قابل دسترس توفیق یافتنی
waltz off with
<idiom>
فائق آمدن ،براحتی برنده شدن
insurmountable
فائق نیامدنی غیر قابل عبور
tide (someone) over
<idiom>
کمک به کسی برای فائق آمدن برشرایط مشکل
perishable goods
کالاهای خراب شدنی کالاهای فاسد شدنی
transcendence
تفوق
pre-eminence
تفوق
preminence
تفوق
preemimence
تفوق
predominancy
تفوق
pre eminence
تفوق
hegemony
تفوق
paramountey
تفوق
paramountcy
تفوق
supremacy
تفوق
advantage
تفوق
ecellency
تفوق
superiority
تفوق
transcendence or cy
تفوق
predominance
تفوق
headship
تفوق
headships
تفوق
dominate
تفوق یافتن
masterdom
تسلط تفوق
excels
تفوق جستن بر
influencing
برتری تفوق
influences
برتری تفوق
dominates
تفوق یافتن
influenced
برتری تفوق
influence
برتری تفوق
to gain the upper hand
تفوق جستن
dominated
تفوق یافتن
air superiority
تفوق هوایی
excellence
خوبی تفوق
fire superiority
تفوق اتش
overmatch
تفوق یافتن
ascendance
تفوق برتری
excel
تفوق جستن بر
vantage
تفوق فرصت
superiority
ارشدیت تفوق
excelled
تفوق جستن بر
humdingers
تفوق برجسته
humdinger
تفوق برجسته
excelling
تفوق جستن بر
domination
استیلا تفوق
ascendancy
سلطه تفوق
ascendency
سلطه تفوق
prevalence
تفوق درجه شیوع
insurmountably
بطور غیرقابل تفوق
ultramontane
تفوق مطلق پاپ
prepotency
غلبه تفوق بسیار
scscalable
تفوق پذیر بالارفتنی
out maneuver
تفوق جستن در مانور
outnumbers
با تعدادزیادتر تفوق یافتن بر
outnumbering
با تعدادزیادتر تفوق یافتن بر
outnumbered
با تعدادزیادتر تفوق یافتن بر
outnumber
با تعدادزیادتر تفوق یافتن بر
insurmountable
غیر قابل تفوق
surpasses
بهتر بودن از تفوق جستن
surpassed
بهتر بودن از تفوق جستن
surpass
بهتر بودن از تفوق جستن
white supremacist
طرفدار تفوق نژادی سفیدپوستان
white supremacy
تفوق سفید پوستان برنژادهای دیگر
henpeck
سعی کردن برای تفوق یافتن
to get the upper hand
برتری جستن تفوق پیدا کردن
ultramontanism
سکونت در ارتفاعات زیاد اعتقاد به تفوق مطلق پاپ
contrivable
<adj.>
شدنی
solubility
حل شدنی
doable
شدنی
ramrod
خم شدنی
solvable
حل شدنی
possible
[doable, feasible]
<adj.>
شدنی
dissolvable
اب شدنی
dissolvable
حل شدنی
practicable
<adj.>
شدنی
dissoluble
حل شدنی
makable
[spv. makeable]
<adj.>
شدنی
feasible
<adj.>
شدنی
doable
<adj.>
شدنی
ramrods
خم شدنی
manageable
<adj.>
شدنی
solvency
حل شدنی
makable
<adj.>
شدنی
possible
شدنی
makeable
<adj.>
شدنی
achievable
<adj.>
شدنی
resolvable
حل شدنی
water-soluble
حل شدنی در آب
feasible
شدنی
collapsible
له شدنی
workable
<adj.>
شدنی
pracitcable
شدنی
executable
<adj.>
شدنی
liquids
پول شدنی
liquid
پول شدنی
transmutative
تبدیل شدنی
tractile
کشیده شدنی
tawie
رام شدنی
tameable
رام شدنی
tensive
کشیده شدنی
talus
رام شدنی
tamable
رام شدنی
feasibility
شدنی بودن
severable
سوا شدنی
separable
جدا شدنی
rightable
درست شدنی
rightable
راست شدنی
retracttable
جمع شدنی
retractile
جمع شدنی
resolvable
تجزیه شدنی
resoluble
تجزیه شدنی
repellency
دفع شدنی
removable
معزول شدنی
removable
برداشته شدنی
removable
رفع شدنی
reducible
ساده شدنی
pulverable
پودر شدنی
attainable
نائل شدنی
perishable
نابود شدنی
locking
قفل شدنی
satiable
اقناع شدنی
superimposable
اضافه شدنی
superable
مغلوب شدنی
detachable
جدا شدنی
spoilable
خراب شدنی
spendable
خرج شدنی
spareable
یدکی شدنی
shrinkable
جمع شدنی
severable
جدا شدنی
sectile
بریده شدنی
scrutable
کشف شدنی
saturable
اشباع شدنی
satisfiable
راضی شدنی
satiable
اشباع شدنی
perishable
هلاک شدنی
useful
<adj.>
اجرا شدنی
makable
[spv. makeable]
<adj.>
اجرا شدنی
feasible
<adj.>
اجرا شدنی
doable
<adj.>
اجرا شدنی
contrivable
<adj.>
اجرا شدنی
achievable
<adj.>
اجرا شدنی
workable
<adj.>
انجام شدنی
executable
<adj.>
انجام شدنی
practicable
<adj.>
انجام شدنی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com