English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
surrending the centre تفویض مرکز
Other Matches
social contract اعتقاد به این مسئله که تفویض قدرت به دولتها ناشی از نوعی قرارداد است که ضمن ان فردقسمتی از حقوق خود را به دولت تفویض میکند ومتقابلا" از وجود دولت برخوردار میشود
medical assemblage مرکز جمع اوری پزشکی مرکز تجمع بیماران
centrifugal با سیستم گریز از مرکز با نیروی گریزاز مرکز
weather central مرکز کنترل اوضاع جوی مرکز هواشناسی
provision center مرکز تدارکات مرکز توزیع اماد
handing over تفویض
assigment تفویض
conferment تفویض
submission تفویض
investiture تفویض
investitures تفویض
center mark علامت مرکز نشانه مرکز
consignable قابل تفویض
conferrable قابل تفویض
Delegation of Authority تفویض اختیار
vouchsafe تفویض کردن
submission واگذاری تفویض
hand over تفویض کردن
devolution تفویض اختیارات
lodged تفویض کردن
vouchsafed تفویض کردن
turn over تفویض کردن
judicial delegation تفویض قضایی
vouchsafes تفویض کردن
vouchsafing تفویض کردن
give over تفویض کردن
lodge تفویض کردن
lodges تفویض کردن
collision parameter در محاسبه مدارات فاصله بین مرکز جاذبه یک میدان نیروی مرکزی از امتداد بردار سرعت جسم متحرک در بیشترین فاصله از مرکز ان
resignation کناره گیری تفویض
resignations کناره گیری تفویض
abdicated تفویض کردن ترک گفتن
abdicating تفویض کردن ترک گفتن
abdicate تفویض کردن ترک گفتن
resign کناره گرفتن تفویض کردن
abdicates تفویض کردن ترک گفتن
resigns کناره گرفتن تفویض کردن
whole blood center مرکز کنترل و اهداء خون مرکز جمع اوری خون
submits واگذار یا تفویض کردن ارائه دادن
rogatory letters نامه محتوی تفویض نیابت قضایی
submit واگذار یا تفویض کردن ارائه دادن
submitted واگذار یا تفویض کردن ارائه دادن
submitting واگذار یا تفویض کردن ارائه دادن
army operations center مرکز عملیات نیروی زمینی مرکز عملیات ارتش
battery control central مرکز تلفن خودکار اتشبار مرکز کنترل خودکار
exchange of full powers رسمیت یافتن تنزل نرخ ارز مبادله اسناد مربوط به تفویض اختیارات تام
departmentalism اعنقاد به روش تمرکز دراداره کشور و تفویض اختیارات وسیع به مسئولین اداره امور تقسیمات کوچک مملکتی
dubbed تفویض مقام کردن چرب کردن
dubs تفویض مقام کردن چرب کردن
dub تفویض مقام کردن چرب کردن
devolved تفویض کردن محول کردن
devolve تفویض کردن محول کردن
entrusting واگذار کردن تفویض کردن
entrust واگذار کردن تفویض کردن
devolves تفویض کردن محول کردن
devolving تفویض کردن محول کردن
entrusts واگذار کردن تفویض کردن
acentric بی مرکز
centre forward مرکز
centred مرکز
center مرکز
middle مرکز
middles مرکز
meddles مرکز
meddled مرکز
meddle مرکز
heart مرکز
center line خط مرکز
intermediate exchange مرکز
isocentre هم مرکز
omphalos مرکز
centre مرکز
centered مرکز
station مرکز
stationed مرکز
stations مرکز
hearts مرکز
concentric هم مرکز
centers مرکز
centrifugal گریز از مرکز
centrifugal مرکز گریز
focuses قطب مرکز
centrifugal گریزنده از مرکز
centre of pressure مرکز فشار
centre of crest circle مرکز خمیدگی
centre of activities مرکز عملیات
focussed قطب مرکز
wheel center مرکز چرخ
central city مرکز شهر
central office مرکز تلفن
central control panel مرکز کنترل
central tendency تمایل به مرکز
speech center مرکز گویایی
centrifugal فرار از مرکز
coaxial cable سیم هم مرکز
coaxial cable کابل هم مرکز
civic centre مرکز شهر
chiral center مرکز کایرال
theocentric خدا مرکز
toll exchange مرکز تلفن
centroid شبه مرکز
centroid مرکز ثقل
centroid مرکز جرم
centripetal مرکز گرا
centripetal مایل به مرکز
focusses قطب مرکز
urban centre of a community مرکز شهرک
center web مرکز چرخ
center sleeve مرکز مجوف
center punch مرکز منگنه
center gage مرکز سنج
focused قطب مرکز
center drill مته مرکز
health centre مرکز سلامتی
factories مرکز تولید
factory مرکز تولید
caoxial cable سیم هم مرکز
burst center مرکز گلوله
burst center مرکز ترکش
brain center مرکز مغزی
body centered cubic مکعب مرکز پر
battery center مرکز اتشبار
aerodynamic center مرکز ایرودینامیکی
center mark مرکز سوراخ
cf بازیکن مرکز
center punch مرکز سوراخ
symmerty center مرکز تقارن
center of symmerty مرکز تقارن
center of resistance مرکز مقاومت
center of pressure مرکز فشار
center of mass مرکز جرم
center of mass مرکز هدف
center of lift مرکز برا
cf مرکز زمین
center of gravity مرکز ثقل
center of distribution مرکز پخش
center of dispersion مرکز پراکندگی
primary center مرکز عمده
mart مرکز بازرگانی
manual exchange مرکز دستی
main office مرکز اصلی
main exchange مرکز اصلی
regional center مرکز منطقهای
kuk kiwo مرکز تکواندو
inversion center مرکز وارونگی
reserve center مرکز احتیاط
intermediate office مرکز میانی
respiratory center مرکز تنفسی
rhinencephalon مرکز شامه
information center مرکز اطلاعات
exchange مرکز مبادله
induction station مرکز پذیرش
mass concrete مرکز جرم
exchanging مرکز مبادله
pivot point مرکز چرخش
profit centre مرکز سود
provision center مرکز توشه
outskirt دور از مرکز
operation center مرکز عملیات
exchanges مرکز مبادله
exchanged مرکز مبادله
off center خارج از مرکز
nerve center مرکز عصبی
radio centeral مرکز بی سیم
mid channel مرکز کانال
message center مرکز پیام
school center مرکز اموزش
training center مرکز اموزش
diffracting center مرکز پراشنده
centralism مرکز گرایی
data center مرکز داده
data center مرکز داده ها
cryptocenter مرکز رمز
county seat مرکز بخشداری
cost center مرکز هزینه زا
contrifuge گریز از مرکز
telephore e. مرکز تلفن
concentrically باداشتن یک مرکز
concentric cable کابل هم مرکز
computing center مرکز محاسبات
computer center مرکز کامپیوتر
focussing قطب مرکز
subscriber's station مرکز مشترک
documentation center مرکز اسناد
height of centers ارتفاع مرکز
sensorium مرکز احساس
head quarters مرکز فرماندهی
shopping center مرکز فروش
signal center مرکز مخابرات
fluid centre مرکز سیال
signal center مرکز پیام
sleep center مرکز خواب
feeding center مرکز تغذیه
sodom مرکز فساد
epicenter مرکز زلزله
education center مرکز اموزش
subcentral نزدیک مرکز
communication center مرکز مخابرات
telephone exchange مرکز تلفن
eccentrics گریزنده از مرکز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com