English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 186 (9 milliseconds)
English Persian
separation تفکیک متارکه
separations تفکیک متارکه
Other Matches
part تفکیک کردن تفکیک شدن
abrogation متارکه
separations متارکه
quitting متارکه
quit متارکه
desuetude متارکه
separation متارکه
dismissal متارکه
lay-off متارکه
withdrawal متارکه
termination متارکه
letter of dismissal متارکه
notice to quit متارکه
notice of termination متارکه
notice of determination متارکه
notice of cancellation متارکه
ceasing متارکه کردن
separate متارکه انفصال
leave off متارکه کردن
ceases متارکه کردن
separates متارکه انفصال
cease متارکه کردن
ceased متارکه کردن
separated متارکه انفصال
truces متارکه جنگ
disengagement متارکه روابط
truce متارکه جنگ
truce متارکه یا صلح یا اتش بس موقت
truces قرارداد متارکه موقت جنگ
truce قرارداد متارکه موقت جنگ
truces متارکه یا صلح یا اتش بس موقت
segregation تفکیک
removal تفکیک
demodulation تفکیک
dissociation تفکیک
severance تفکیک
secession تفکیک
disintegration تفکیک
separations تفکیک
disjunction تفکیک
separation تفکیک
denotation تفکیک
break down تفکیک
secernment تفکیک
breakdowns تفکیک
break تفکیک
separating تفکیک
differentiation تفکیک
breaks تفکیک
resolution تفکیک
parting تفکیک
resolutions تفکیک
partings تفکیک
breakdown تفکیک
analysis تفکیک
dissociation energy انرژی تفکیک
disjunct وجه تفکیک
diacritical تفکیک کننده
diacritic تفکیک کننده
detachable bottom کف قابل تفکیک
discriminator تفکیک کننده
demodulator تفکیک کننده
degree of dissociation درجه تفکیک
dissociation تفکیک گسستگی
severable تفکیک پذیر
separator تفکیک کننده
parcelling تفکیک زمین
predissociation پیش تفکیک
separability تفکیک پذیری
resolution power توان تفکیک
resolvable تفکیک پذیر
self dissociation خود تفکیک
resolving power قدرت تفکیک
split risk تفکیک خطر
thermal dissociation تفکیک گرمایی
racial segregation تفکیک نژادی
dissociation constant ثابت تفکیک
dissociation curve منحنی تفکیک
division of powers تفکیک قوا
ionic dissociation تفکیک یونی
knocked down تفکیک شده
low resolution تفکیک پایین
optical resolution تفکیک نوری
photodissociation تفکیک نوری
response differentiation تفکیک پاسخ
separated جدایی تفکیک
separate تفکیک کردن
separable قابل تفکیک
inseparable تفکیک ناپذیر
detachment جداسازی تفکیک
centrifuges تفکیک کردن
centrifuge تفکیک کردن
resolutions تفکیک پذیری
separable تفکیک پذیر
separate جدایی تفکیک
separates تفکیک کردن
separated تفکیک کردن
dissociates تفکیک نمودن
dissociating تفکیک نمودن
detach تفکیک کردن
detaches تفکیک کردن
detaching تفکیک کردن
segregation تفکیک کردن
break down of negotiation تفکیک مذاکرات
partitions تفکیک کردن
dissociate تفکیک نمودن
partition تفکیک کردن
resolution تفکیک پذیری
break bulk تفکیک محصولات
detachable قابل تفکیک
break up تفکیک کردن
separates جدایی تفکیک
separations تفکیک کردن
separation تفکیک کردن
color separation تفکیک رنگ
detachments جداسازی تفکیک
partition وسیله یا اسباب تفکیک
denominationalism اعتقاد به تفکیک و تقسیم
break bulk cargo محمولات تفکیک شده
resolving agent عامل تفکیک کننده
work breakdown structure ساختار تفکیک کار
desegregating تفکیک زدایی کردن
resolving power توان تفکیک تلسکوپ
desegregates تفکیک زدایی کردن
desegregated تفکیک زدایی کردن
break bulk agent عامل تفکیک محصولات
separatism تفکیک تجزیه طلبی
desegregate تفکیک زدایی کردن
principle of separation of powers اصل تفکیک قوا
preesolved پیش تفکیک شده
segregation تفکیک ذرات بتن
segregating جدا سازی تفکیک
segregates جدا سازی تفکیک
segregate جدا سازی تفکیک
separably بطور قابل تفکیک
resolutions تفکیک پذیری رفع
inseparable غیر قابل تفکیک
resolution تفکیک پذیری رفع
bond dissociation energy انرژی تفکیک پیوند
low resolution تفکیک پذیری پایین
partitions وسیله یا اسباب تفکیک
modem تلفیق و تفکیک کننده
desegregates تفکیک نژادی را فسخ کردن
oscillations تفکیک امواج اشکار سازی
resolution قدرت تفکیک [ریاضی] [فیزیک]
desegregate تفکیک نژادی را فسخ کردن
desegregated تفکیک نژادی را فسخ کردن
oscillation تفکیک امواج اشکار سازی
desegregating تفکیک نژادی را فسخ کردن
system resolution تفکیک سیستم کار دستگاه
denote تفکیک کردن علامت گذاردن
denoted تفکیک کردن علامت گذاردن
denotes تفکیک کردن علامت گذاردن
internal modem تلفیق و تفکیک کننده درونی
inseparable cost هزینه غیر قابل تفکیک
exploded pie graph نمودار گرد تفکیک شده
disintegration product محصول تجزیه و تفکیک شده
discriminating circuit مدار تفکیک کننده مین
denotation علامت تفکیک معنی و مفهوم
oscillator تفکیک کننده امواج اشکارساز
external modem تلفیق و تفکیک کننده برونی
resolvable tartaric acid تارتریک اسید تفکیک پذیر
resolutions قدرت تفکیک اجزا یا درشت نمایی
impartible جدایی ناپذیر غیر قابل تفکیک
denotative دارای قوه تفکیک یا تمیز تمیزی
hayes compatible modem تلفیق و تفکیک کننده سازگار باهیز
resolution قدرت تفکیک اجزا یا درشت نمایی
marshalling yard محوطه تفکیک و دسته بندی کالاها
segregative طالب جدایی وابسته به تفکیک وتبعیض
fibre optics وسیله تفکیک ستون نوربه رشتههای نازک
administrative segregation زندانی کردن به طور انفرادی تفکیک اداری
differentiation فرق گذاری تفکیک و تمیز مطالب از یکدیگر
cadastral surveys عملیات نقشه برداری به منظور تفکیک و تعیین حدوداراضی
marshalling yard محل تفکیک و طبقه بندی کالاها در مقصد یا مبداء حمل
range resolution قابلیت رادار برای تعیین مسافت اشیای مختلف قابلیت تفکیک بردی
heddle rod چوب کوجی [به آن نیره و ورد نیز گفته می شود، در بالای دار در محل تقاطع چله های زیر و رو، بین تارها جهت تفکیک و تنظیم آنها قرار گرفته.]
differentiate متمایز کردن تفکیک کردن
earmarking تفکیک کردن جدا کردن
modulator demodulator تلفیق کننده- تفکیک کننده
discriminant تفکیک کننده جدا کننده
differentiating متمایز کردن تفکیک کردن
differentiates متمایز کردن تفکیک کردن
armistise متارکه جنگ عبارت است از توقف عملیات جنگی با موافقت طرفین محاربه اتش بس ممکن است کامل یعنی شامل کلیه عملیات جنگی و در جمیع میدانهای نبرد باشد و نیز ممکن است محلی یعنی فقط مربوط به قسمت معینی از میدان جنگ وبه مدت محدود باشد
rs c استاندارد صنعتی برای مخابره غیر همزمان داده سری میان دستگاههای ترمینالی مجموعهای از استانداردهادر ارتباطات داده که کاراکترهای مکانیکی والکتریکی مختلفی را برای رابط بین کامپیوترها ترمینالها و تلفیق و تفکیک کننده ها مشخص میکند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com