Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (31 milliseconds)
English
Persian
denote
تفکیک کردن علامت گذاردن
denoted
تفکیک کردن علامت گذاردن
denotes
تفکیک کردن علامت گذاردن
Other Matches
scored
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scores
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
score
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
denotation
علامت تفکیک معنی و مفهوم
misbrand
مارک یا علامت دروغی گذاردن
obelize
با این علامت "-" نشان گذاردن
part
تفکیک کردن تفکیک شدن
detach
تفکیک کردن
separations
تفکیک کردن
detaches
تفکیک کردن
partition
تفکیک کردن
detaching
تفکیک کردن
partitions
تفکیک کردن
centrifuges
تفکیک کردن
centrifuge
تفکیک کردن
separation
تفکیک کردن
separate
تفکیک کردن
break up
تفکیک کردن
separated
تفکیک کردن
separates
تفکیک کردن
segregation
تفکیک کردن
desegregate
تفکیک زدایی کردن
desegregating
تفکیک زدایی کردن
desegregates
تفکیک زدایی کردن
desegregated
تفکیک زدایی کردن
desegregated
تفکیک نژادی را فسخ کردن
desegregating
تفکیک نژادی را فسخ کردن
desegregate
تفکیک نژادی را فسخ کردن
desegregates
تفکیک نژادی را فسخ کردن
administrative segregation
زندانی کردن به طور انفرادی تفکیک اداری
earmarking
تفکیک کردن جدا کردن
differentiate
متمایز کردن تفکیک کردن
differentiating
متمایز کردن تفکیک کردن
differentiates
متمایز کردن تفکیک کردن
invested
منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
investing
منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invests
منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invest
منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
pose
: مطرح کردن گذاردن
posing
: مطرح کردن گذاردن
put on
: تحمیل کردن گذاردن
poses
: مطرح کردن گذاردن
posed
: مطرح کردن گذاردن
intervenes
مداخله کردن پا میان گذاردن
intervene
مداخله کردن پا میان گذاردن
mediating
وساطت کردن پابمیان گذاردن
mediate
وساطت کردن پابمیان گذاردن
mediated
وساطت کردن پابمیان گذاردن
mediates
وساطت کردن پابمیان گذاردن
lay by
کنار گذاردن متروک کردن
thwarted
عقیم گذاردن مخالفت کردن با
interfered
پا بمیان گذاردن مداخله کردن
interfere
پا بمیان گذاردن مداخله کردن
put by
قطع کردن کنار گذاردن
foiling
عقیم گذاردن خنثی کردن
subscribes
تصدیق کردن صحه گذاردن
godfather
نام گذاردن بر سرپرستی کردن از
lay-bys
کنار گذاردن متروک کردن
godfathers
نام گذاردن بر سرپرستی کردن از
foil
عقیم گذاردن خنثی کردن
subscribe
تصدیق کردن صحه گذاردن
subscribing
تصدیق کردن صحه گذاردن
intervened
مداخله کردن پا میان گذاردن
foiled
عقیم گذاردن خنثی کردن
lay-by
کنار گذاردن متروک کردن
interferes
پا بمیان گذاردن مداخله کردن
foils
عقیم گذاردن خنثی کردن
thwart
عقیم گذاردن مخالفت کردن با
subscribed
تصدیق کردن صحه گذاردن
to impress a mark on something
نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
encased
درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
encases
درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
straiten
باریک کردن درتنگی ومضیقه گذاردن
encase
درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
ovulate
تخمک گذاردن تولید اوول کردن
ovulating
تخمک گذاردن تولید اوول کردن
ovulates
تخمک گذاردن تولید اوول کردن
ovulated
تخمک گذاردن تولید اوول کردن
symbol
اختصار علامت اختصاری علامت تجسمی
to shift off responsibility
مسئولیت را ازخودسلب کردن وبدوش دیگری گذاردن
to shuffle off responsibility
مسئولیت را ازخودسلب کردن بدوش ودیگری گذاردن
to check off
رسیدگی کردن ودرصورت درستی باخط نشان گذاردن
stripping
نواربندی کردن نقشه برای عکس برداری علامت گذاری کردن
garnished
علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
garnishes
علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
garnish
علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
cannibalised
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizes
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalises
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalising
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizing
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalized
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalize
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
symbol
علامت ترسیمی علامت فرمولی
character
نشانه گرافیکی که به صورت یک علامت چاپ شده یا نمایش داده شده مثل یکی از حروف الفبا یک عدد یا یک علامت فاهر میشود
characters
نشانه گرافیکی که به صورت یک علامت چاپ شده یا نمایش داده شده مثل یکی از حروف الفبا یک عدد یا یک علامت فاهر میشود
mark
علامت گذاری کردن
signal
با علامت ابلاغ کردن
signalled
با علامت ابلاغ کردن
signaled
با علامت ابلاغ کردن
marks
علامت گذاری کردن
lifemanship
متشخص وبرجسته شدن یاتظاهر به تشخص کردن بوسیله تحت تاثیر گذاردن دیگران
signaled
مخابره کردن علامت دادن
color codig
علامت گذاری کردن مهمات
signalled
مخابره کردن علامت دادن
mark
نمره گذاری کردن علامت
marks
نمره گذاری کردن علامت
signal
مخابره کردن علامت دادن
asterisk
پر کردن محل دهدهی خالی با علامت *
asterisks
پر کردن محل دهدهی خالی با علامت *
bingo
علامت رمز برای اعلام حداقل سوخت برای فرود علامت رمزابلاغ فرود در فرودگاه یدکی
hyphen
علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
comma
علامت " , " که برای جدا کردن داده ها و متغیر ها و آرگومان ها میباشد
commas
علامت " , " که برای جدا کردن داده ها و متغیر ها و آرگومان ها میباشد
tick mark
علامت گذاری در طول یک ترازو برای معین کردن مقادیر
sain
تقدیس کردن علامت صلیب روی بدن یاسینه کشیدن
hyphens
علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
single space
در میان سطور فقط یک فاصله گذاردن تک فاصله کردن
checker
بشکل شطرنجی ساختن یاعلامت گذاردن شطرنجی کردن
parting
تفکیک
disjunction
تفکیک
partings
تفکیک
dissociation
تفکیک
removal
تفکیک
secession
تفکیک
secernment
تفکیک
break down
تفکیک
segregation
تفکیک
severance
تفکیک
breakdowns
تفکیک
breakdown
تفکیک
denotation
تفکیک
resolution
تفکیک
disintegration
تفکیک
break
تفکیک
breaks
تفکیک
separation
تفکیک
demodulation
تفکیک
analysis
تفکیک
separations
تفکیک
differentiation
تفکیک
resolutions
تفکیک
separating
تفکیک
resolving power
قدرت تفکیک
ionic dissociation
تفکیک یونی
response differentiation
تفکیک پاسخ
separate
جدایی تفکیک
separable
قابل تفکیک
separated
جدایی تفکیک
separability
تفکیک پذیری
low resolution
تفکیک پایین
separator
تفکیک کننده
resolvable
تفکیک پذیر
separates
جدایی تفکیک
split risk
تفکیک خطر
severable
تفکیک پذیر
parcelling
تفکیک زمین
photodissociation
تفکیک نوری
optical resolution
تفکیک نوری
detachments
جداسازی تفکیک
detachment
جداسازی تفکیک
racial segregation
تفکیک نژادی
predissociation
پیش تفکیک
knocked down
تفکیک شده
resolution power
توان تفکیک
separable
تفکیک پذیر
dissociation energy
انرژی تفکیک
division of powers
تفکیک قوا
detachable bottom
کف قابل تفکیک
dissociation curve
منحنی تفکیک
dissociation constant
ثابت تفکیک
disjunct
وجه تفکیک
diacritical
تفکیک کننده
separation
تفکیک متارکه
degree of dissociation
درجه تفکیک
dissociation
تفکیک گسستگی
thermal dissociation
تفکیک گرمایی
demodulator
تفکیک کننده
diacritic
تفکیک کننده
discriminator
تفکیک کننده
detachable
قابل تفکیک
dissociating
تفکیک نمودن
break bulk
تفکیک محصولات
dissociates
تفکیک نمودن
color separation
تفکیک رنگ
break down of negotiation
تفکیک مذاکرات
self dissociation
خود تفکیک
resolution
تفکیک پذیری
inseparable
تفکیک ناپذیر
dissociate
تفکیک نمودن
resolutions
تفکیک پذیری
separations
تفکیک متارکه
principle of separation of powers
اصل تفکیک قوا
resolving power
توان تفکیک تلسکوپ
resolutions
تفکیک پذیری رفع
inseparable
غیر قابل تفکیک
resolving agent
عامل تفکیک کننده
partition
وسیله یا اسباب تفکیک
resolution
تفکیک پذیری رفع
partitions
وسیله یا اسباب تفکیک
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com