English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 144 (7 milliseconds)
English Persian
isodimorphism تقارن و هم شکلی بین دو چیز دوشکل
Other Matches
isodimorphism تقارن دو شکلی
isodimorphous هم دوشکل
bimorphemic دارای دوشکل
parallelism تقارن
synchronization تقارن
synmetry تقارن
symmetry تقارن
simultaneeity تقارن
symmetrization تقارن
polarities تقارن
polarity تقارن
isochronism تقارن
isodimorphism هم دو شکلی
informity بی شکلی
formlessness بی شکلی
unification یک شکلی
dimorphism دو شکلی
for love or money <idiom> به هر شکلی
amorphism بی شکلی
monotropy تک شکلی
deformation بد شکلی
triform سه شکلی
trimorphous سه شکلی
trimorphism سه شکلی
distortions کج شکلی
distortion کج شکلی
conformity هم شکلی
point of symmetry نقطه تقارن
mirror symmerty تقارن ایینهای
skewness عدم تقارن
plane of symmetry سطح تقارن
symmerty center مرکز تقارن
center of symmerty مرکز تقارن
asymmetric molecule مولکول بی تقارن
symmetry element عنصر تقارن
transational symmerty تقارن انتقالی
rotational symmetry تقارن چرخشی
plane of symmetry صفحه تقارن
Symmetry تقارن [ریاضی]
pseudosymmetry شبه تقارن
geometrical <adj.> تقارن در طرح
impedance balancing تقارن امپدانس
symmetry point نقطه تقارن
zygomorphic دارای تقارن
axis of symmetry محور تقارن
symmetry axis محور تقارن
symmetry number عدد تقارن
symmetry plane صفحه تقارن
synchrony انطباق تقارن
symmetry operation عمل تقارن
asymmetry عدم تقارن
asymmetric carbon کربن بی تقارن
symmetry lines خطوط تقارن
asymmetric system دستگاه بی تقارن
axis of symmery محور تقارن
symmetry group گروه تقارن
asymmetric substance جسم بی تقارن
asymmetrical conductivity برقرسانایی بی تقارن
asymmetric top فرفرهای بی تقارن
unification یگانگی یک شکلی
trial on procedural matters رسیدگی شکلی
figural openness گشودگی شکلی
judgment on procedural matters حکم شکلی
judgment on technicalities حکم شکلی
allotropism چند شکلی
multiform چند شکلی
trial on technicalities رسیدگی شکلی
allotriomorphism چند شکلی
(the) size of it <idiom> به شکلی که است
deformation دگر شکلی
figural aftereffect رد حسی شکلی
trimorph سه شکلی سه وجهی
form utility مطلوبیت شکلی
allotropy چند شکلی
procedural law قانون شکلی
time average symmetry تقارن میانگین زمانی
simple axis of symmetry محور ساده تقارن
conservation of orbital symmerty بقای تقارن اوربیتال
blemish [mistake] عدم تقارن در بافت
positive skewness عدم تقارن مثبت
eurythmy هم اهنگی و تقارن ساختمان
alternating axis of symmerty محور تقارن متناوب
eurhythmy هم اهنگی و تقارن ساختمان
actinomorphous دارای تقارن شعاعی
actinomorphic دارای تقارن شعاعی
axial rotation symmerty تقارن چرخشی محوری
isochronism ایجاد تقارن همزمانی
mirror plane of symmetry صفحه تقارن اینهای
plane of mirror symmetry صفحه تقارن اینهای
crystal allotropy چند شکلی بلور
modal dispersion شکلی از پراکندگی پالس ها
parametron عنصر با عدم تقارن مغناطیسی
axis محور تقارن مهره اسه
asymmetric local deformation تغییر شکل موضعی بی تقارن
anomalous weave بی نظمی و عدم تقارن در بافت
symmetry allowed reaction واکنش مجاز از لحاظ تقارن
incommensurability عدم تقارن سنجش ناپذیری
anomal design طرح شلوغ و بدون تقارن
triskelion شکلی مرکب از سه پره یا سه انشعاب
counter vailing power تقارن دو نیروی اقتصادی نیروهای متقارن
triskele شکلی مرکب ازسه پره یا سه انشعاب
right out <idiom> به شکلی که هیچ چیز پنهان نباشد
baluster-side [شکلی شبیه بالشتک پیچیده شده]
guard cell یکی از دو سلول لوبیایی شکلی که منافذ
figurine algebraic notation ثبت جبری و شکلی حرکات شطرنج
angle og sideship زاویه بین صفحات تقارن وجهت حرکت
streamlines دارای شکلی که مقاومت هوارا در مقابل ان کم کند
charting شکلی که اطلاعات را به صورت خط وط و بلاکهاو... بیان میکند
chart شکلی که اطلاعات را به صورت خط وط و بلاکهاو... بیان میکند
charted شکلی که اطلاعات را به صورت خط وط و بلاکهاو... بیان میکند
streamlining دارای شکلی که مقاومت هوارا در مقابل ان کم کند
What does he look like? او [مرد] چه شکلی به نظر می آید؟ [شکل ظاهری]
charts شکلی که اطلاعات را به صورت خط وط و بلاکهاو... بیان میکند
streamline دارای شکلی که مقاومت هوارا در مقابل ان کم کند
foreshortening نمایش خطوط واقعی شکلی بصورت کوچک تر
quincunx شکلی دارای پنج واحد یا نفش یکجور
pleomorphic چند شکلی دارای اشکال وصور مختلف
humeral veil پارچه مستطیل شکلی که کشیشان بر روی شانه می اندازند
trommel غربال سیمی استوانه شکلی مخصوص سنگ معدن
move of pattern [وجود تقارن و هماهنگی نگاره ها پس از اتمام بافت در مقایسه با نقشه]
charted شکلی که نرخ ها در آن به صورت قط عاتی از دایره نشان داده شده اند
pausal form دردستور عبری شکلی که کلمه هنگام ایست درجمله پیدا میکند
dentil-band [بخش مستطیلی شکلی از لایه ی گچ بری شده در قسمتی از پیشانی سرستون]
charts شکلی که نرخ ها در آن به صورت قط عاتی از دایره نشان داده شده اند
charting شکلی که نرخ ها در آن به صورت قط عاتی از دایره نشان داده شده اند
chart شکلی که نرخ ها در آن به صورت قط عاتی از دایره نشان داده شده اند
bravo, pattern شکلی که حرارت سنج اب درعمق کمتر از 001 فاتوم نشان میدهد
bracket رویارویی در مسابقه حذفی حرکت برای ساختن شکلی بصورت پرانتز روی یخ
vertical diagraph شکلی از سیستم رمز دو حرفی است که یک حرف بالا و یکی پایین نوشته میشود
stratus لایه یکنواخت و یک شکلی ازابرهای کم ارتفاع وخاکستری رنگ که از سطح زمین بخوبی دیده میشوند
phillips curve شکلی غیرخطی بوده و در حقیقت نشان میدهد که یک رابطه جانشینی بین تورم و بیکاری وجود دارد
acrostolium [قسمتی از دماغه کشتی در ناو جنگی باستان مه معمولا مدور، مارپیچ یا شکلی شبیه حیوانات داشته است.]
cable drum قرقره استوانه شکلی که کابل کنترل به دور ان پیچیده شده و مقدار کابلی که با هرچرخش دسته حرکت میکند راافزایش میدهد
charted شکلی که ترتیب پردازشهای کاری مختلف را در مراحل مختلف نشان میدهد
chart شکلی که ترتیب پردازشهای کاری مختلف را در مراحل مختلف نشان میدهد
charting شکلی که ترتیب پردازشهای کاری مختلف را در مراحل مختلف نشان میدهد
charts شکلی که ترتیب پردازشهای کاری مختلف را در مراحل مختلف نشان میدهد
load module یک برنامه کامپیوتر به شکلی که میتواند فورا" توسط کامپیوتر اجرا شود
polymorph عضو یا موجود چند شکلی موجود زنده ایکه چندین مرحله تغییر ودگردیسی داشته باشد
shape قالب کردن طرح کردن به شکلی دراوردن
shapes قالب کردن طرح کردن به شکلی دراوردن
law of procedure قانون اصول محاکمات قانون شکلی
whisker کریستال منفرد کوچک عدسی شکلی که استحکام یا استقامت ان به بیشترین مقداری که به صورت تئوریک قابل دستیابی است بسیار نزدیک است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com