Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English
Persian
to put in for
تقاضا کردن خودرا نامزد کردن
Other Matches
trothplight
نامزد شدن نامزد کردن
put-up
برای انتخابات نامزد کردن سازش کردن
put up
برای انتخابات نامزد کردن سازش کردن
to express one's heartfelt
قبلا سپاس گزاری کردن تشکرات قلبی خودرا تقدیم کردن
personate
خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
to pretend illness
نا خوشی را بهانه کردن خودرا به ناخوشی زدن تمارض کردن
to become engaged
نامزد کردن
troth
نامزد کردن
nominated
نامزد کردن
designate
نامزد کردن
designates
نامزد کردن
nominates
نامزد کردن
nominate
نامزد کردن
nominating
نامزد کردن
to get engaged
نامزد کردن
designating
نامزد کردن
to put up
منزل دادن به نامزد کردن
demands
تقاضا کردن تقاضا
demand
تقاضا کردن تقاضا
demanded
تقاضا کردن تقاضا
to sow one's wild oats
چل چلی خودرا کردن
to busy oneself
خودرا مشغول کردن
off one's chest
<idiom>
خودرا خالی کردن
topull oneself together
خودرا جمع کردن
to breakin
خودرا داخل کردن
to a one's right
حق خودرا ادعایامطالبه کردن
hold one's ground
موقعیت خودرا حفظ کردن
for all one is worth
<idiom>
تمام سعی خودرا کردن
To play ones part .
نقش خودرا بازی کردن
to recover damages
خسارت خودرا جبران کردن
to provide oneself
خودرا اماده یا مجهز کردن
To set ones watch .
ساعت خودرا میزان کردن
to givein one's a.
موافقت خودرا اعلام کردن
to addict oneself
عادت کردن خودرا معتادکردن
to declare oneself
قصد خودرا افهار کردن
do one's best
<idiom>
تمام تلاش خودرا کردن
hold one's own
موقعیت خودرا حفظ کردن
postulant
نامزد جدید نامزد ورود بخدمت کلیسا
to carry oneself
خودرا اداره کردن یابوضعی دراوردن
to repeat oneself
کاریا گفته خودرا تکرار کردن
to bridle one's anger
خشم خودرا پایمال کردن یافروخوردن
cramming
خودرا برای امتحان اماده کردن
crammed
خودرا برای امتحان اماده کردن
cram
خودرا برای امتحان اماده کردن
To consume all ones energy .
تمام نیروی خودرا مصرف کردن
crams
خودرا برای امتحان اماده کردن
request
تقاضا کردن درخواست کردن
solicit
تقاضا کردن جلب کردن
requested
تقاضا کردن درخواست کردن
beseeched
تقاضا کردن استدعا کردن
requesting
تقاضا کردن درخواست کردن
requests
تقاضا کردن درخواست کردن
beseech
تقاضا کردن استدعا کردن
beseeches
تقاضا کردن استدعا کردن
solicits
تقاضا کردن جلب کردن
cry off
تقاضا کردن درخواست کردن
solicited
تقاضا کردن جلب کردن
soliciting
تقاضا کردن جلب کردن
To perfect oneself in a foreign language .
معلومات خودرا در یک زبان خارجی کامل کردن
to lick one's
لب و لوچه خودرا لیسیدن ملچ و ملوچ کردن
to secure a debtby a mortagage
با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
to make a p of one's learing
دانش خودرا نمایش دادن علم فروشی کردن
requisitioned
تقاضا کردن
requisition
تقاضا کردن
sue
تقاضا کردن
sued
تقاضا کردن
sues
تقاضا کردن
demand
تقاضا کردن
suing
تقاضا کردن
demands
تقاضا کردن
demanded
تقاضا کردن
requisitions
تقاضا کردن
adjure
تقاضا کردن
requisitioning
تقاضا کردن
to cry peccavi
بگناهان خودخستوشدن گناهان خودرا اقرار کردن فریاداعتراف براوردن
to ingratite oneself
خودرا طرف توجه قرار دادن خود شیرینی کردن
demanded
مطالبه تقاضا کردن
demands
مطالبه تقاضا کردن
solicits
درخواست یا تقاضا کردن از
demand
مطالبه تقاضا کردن
solicit
درخواست یا تقاضا کردن از
soliciting
درخواست یا تقاضا کردن از
solicited
درخواست یا تقاضا کردن از
adjure
به اصرار تقاضا کردن
put in
تقاضا کردن پیشنهاد دادن
to invite somebody to do something
از کسی تقاضا انجام کاری را کردن
clamor
غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
clamour
غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
obtruded
بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
obtrude
بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
obtruding
بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
clamoured
غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
obtrudes
بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
clamours
غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
clamouring
غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
arc elasticity of demand
عبارت از کشش تقاضا بین دو نقطه روی منحنی تقاضا که بوسیله فرمول زیر محاسبه میشود :
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand.
آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
cross examination
به طور کلی در CL کلیه شهود وکارشناسان و مامورین کشف جرم در موقع محاکمه بایدعلنا" و حضورا" اطلاعات خودرا بیان دارند و دادستان ووکیل متهم حق سوال کردن از ایشان را دارند
without recourse
عبارتی که درفهر نویسی اسناد قابل انتقال بکار می رود و به وسیله ان فهر نویس مسئوولیت خودرا در برابر فهر نویسان بعدی نفی میکند و تنها خودرا در برابر کسی که سند رابرایش صادر کرده است مسئول قرار میدهد
giffen good
نوعی کالای پست که اثر درامدی ان بزرگتر ازاثر جانشینی بوده و تقاضا بابالا رفتن قیمت افزایش مییابدمنحنی تقاضا در مورد کالای گیفن صعودی است
law of demand
براساس قانون تقاضا مقدار تقاضای کالا باقیمت ان کالا رابطه معکوس دارد . هر چه قیمت کالا بالاتررود مقدار تقاضا برای کالاکمتر میشود
shift of a demand curve
انتقال منحنی تقاضا جابجائی منحنی تقاضا
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
couple
دو نامزد
candidates
نامزد
intended
نامزد
fiancT
نامزد
designed
نامزد
affianced
نامزد
candidate
نامزد
fiancee
نامزد
candidate
نامزد
bethrothed
نامزد
coupled
دو نامزد
fiance
نامزد
couples
دو نامزد
an engaged couple
دو تن نامزد
engaged
نامزد
nominee
نامزد
the bride elect
نامزد
nominees
نامزد
designee
نامزد
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
candidate
نامزد انتخاباتی
nominator
نامزد کننده
fiance
نامزد گرفتن
candidates
نامزد کاندید
to be bethrothed
نامزد شدن
affianced
نامزد شده
candidate
نامزد کاندید
ordinands
نامزد انتصاب
ordinand
نامزد انتصاب
betrothed
نامزد شده
engaged
نامزد شده
candid
کاندیدا نامزد
bespoken
نامزدی نامزد شده
running mates
نامزد معاونت ریاستجمهوری
running mate
نامزد معاونت ریاستجمهوری
bespoke
نامزدی نامزد شده
candidate master
نامزد استادی شطرنج
got a thing going
<idiom>
باکسی نامزد شدن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
candidate
داوطلب خدمت در ارتش نامزد
candidates
داوطلب خدمت در ارتش نامزد
postulancy
کاندید نامزد انجام امری
campaigner
سرباز کهنه کار نامزد انتخابات
campaigners
سرباز کهنه کار نامزد انتخابات
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
to rangeoneself
خودرا
in love - engaged - married
عاشق . نامزد . متاهل
[مرحله هایی که تا ازدواج طی میشوند]
to a onself
خودرا اراستن
to d. oneself up
خودرا گرفتن
to dress up
خودرا اراستن
to suppress one's propensities
خودرا فرونشاندن
he pretended to be asleep
خودرا بخواب زد
insconce
خودرا جای دادن
to a. one selt
انتقام خودرا کشیدن
to show ones cards
قصد خودرا اشکارکردن
one's accomplice
همدست خودرا لودادن
self assertion
خودرا جلو اندازی
back-pedals
حرف خودرا پس گرفتن
to boure one's way
راه خودرا بزوربازکردن
back-pedalling
حرف خودرا پس گرفتن
to pick up oneself
خودرا نگاه داشتن
back-pedalled
حرف خودرا پس گرفتن
to pay one's way
خرج خودرا دراوردن
to plume oneself
با پیرایه خودرا اراستن
to express one self
مقاصد خودرا فهماندن
he betray himself
او خودرا رسوا ساخت
to compromise oneself
خودرا مظنون یا رسواکردن
mince
حرف خودرا خوردن
minces
حرف خودرا خوردن
pontify
خودرا مقدس نمودن
to slake one's revenge
انتقام خودرا گرفتن
flattens
روحیه خودرا باختن
To go through fire and water.
خودرا به آب وآتش زدن
flatten
روحیه خودرا باختن
back-pedal
حرف خودرا پس گرفتن
to sun one self
خودرا افتاب دادن
to try one's luck
بخت خودرا ازمودن
To step aside . to shy from . To withdraw .
خودرا کنا رکشیدن
to veil oneself
روی خودرا پوشاندن
to serve one's term
خدمت خودرا انجام دادن
to cut ones way
راه خودرا ازموانع بازکردن
get out of hand
<idiom>
کنترل خودرا از دست دادن
to bridle one's own tongue
جلوی زبان خودرا گرفتن
underplayed
دست خودرا ادا نکردن
take in stride
<idiom>
خودرا به باد سرنوشت دادن
go to pieces
<idiom>
کنترل خودرا از دست دادن
underplaying
دست خودرا ادا نکردن
underplays
دست خودرا ادا نکردن
underplay
دست خودرا ادا نکردن
to change one's course
خط مشی یا رویه خودرا تغییردادن
To set ones hopes on something.
امید خودرا به چیزی بستن
pass the buck
<idiom>
مسئولیت خودرا به دیگری دادن
to detain one's due
بدهی خودرا نگه داشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com