English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (40 milliseconds)
English Persian
put in تقاضا کردن پیشنهاد دادن
Other Matches
request for proposal تقاضا برای پیشنهاد
propounds پیشنهاد کردن ارائه دادن
propone پیشنهاد کردن ارائه دادن
propounding پیشنهاد کردن ارائه دادن
propound پیشنهاد کردن ارائه دادن
to offer somebody a lift به کسی پیشنهاد سواری دادن کردن
[Could I] give you a lift? [colloquial] به کسی پیشنهاد سواری دادن کردن
bids پیشنهاد دادن
bid پیشنهاد دادن
tendered پیشنهاد دادن
tender پیشنهاد دادن
tendering پیشنهاد دادن
tenderest پیشنهاد دادن
bid against پیشنهاد بهتری دادن
pull one's socks up <idiom> پیشنهاد عالی دادن
bidden خواندن پیشنهاد دادن
to give somebody an ultimatum به کسی آخرین پیشنهاد را دادن [در معامله ای]
demanded تقاضا کردن تقاضا
demand تقاضا کردن تقاضا
demands تقاضا کردن تقاضا
offers پیشنهاد کردن پیشنهاد
offered پیشنهاد کردن پیشنهاد
offer پیشنهاد کردن پیشنهاد
arc elasticity of demand عبارت از کشش تقاضا بین دو نقطه روی منحنی تقاضا که بوسیله فرمول زیر محاسبه میشود :
they rejected his proposition پیشنهاد وی را رد کگردن پیشنهاد اورا نپذیرفتند
allotment advice پیشنهاد تخصیص حقوق یاپرسنل پیشنهاد سهمیه بندی حقوق یا پرسنل
giffen good نوعی کالای پست که اثر درامدی ان بزرگتر ازاثر جانشینی بوده و تقاضا بابالا رفتن قیمت افزایش مییابدمنحنی تقاضا در مورد کالای گیفن صعودی است
requisition تقاضا کردن
sued تقاضا کردن
requisitioning تقاضا کردن
requisitions تقاضا کردن
sue تقاضا کردن
suing تقاضا کردن
adjure تقاضا کردن
demanded تقاضا کردن
requisitioned تقاضا کردن
demands تقاضا کردن
demand تقاضا کردن
sues تقاضا کردن
propounds پیشنهاد کردن
propounding پیشنهاد کردن
suggested پیشنهاد کردن
suggest پیشنهاد کردن
propound پیشنهاد کردن
to make overtures پیشنهاد کردن
projects پیشنهاد کردن
suggesting پیشنهاد کردن
proposed پیشنهاد کردن
advance پیشنهاد کردن
advancing پیشنهاد کردن
propose پیشنهاد کردن
offers پیشنهاد کردن
project پیشنهاد کردن
bid پیشنهاد کردن
offered پیشنهاد کردن
recommending پیشنهاد کردن
proposing پیشنهاد کردن
recommends پیشنهاد کردن
offer پیشنهاد کردن
proposes پیشنهاد کردن
recommend پیشنهاد کردن
projected پیشنهاد کردن
suggests پیشنهاد کردن
bids پیشنهاد کردن
demanded مطالبه تقاضا کردن
demands مطالبه تقاضا کردن
adjure به اصرار تقاضا کردن
soliciting درخواست یا تقاضا کردن از
solicited درخواست یا تقاضا کردن از
solicit درخواست یا تقاضا کردن از
solicits درخواست یا تقاضا کردن از
demand مطالبه تقاضا کردن
proffered تقدیم پیشنهاد کردن
tendered تقدیم کردن پیشنهاد
to hold out the olive branch <idiom> [پیشنهاد آشتی کردن]
proffer تقدیم پیشنهاد کردن
proffering تقدیم پیشنهاد کردن
tenderest تقدیم کردن پیشنهاد
to make a motion پیشنهاد کردن بر ان شدن
tendering تقدیم کردن پیشنهاد
tender تقدیم کردن پیشنهاد
proffers تقدیم پیشنهاد کردن
projects طرح یا پیشنهاد کردن
projected طرح یا پیشنهاد کردن
project طرح یا پیشنهاد کردن
bidding پیشنهاد مزایده کردن
to pop the question پیشنهاد عروسی کردن
propositioning پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
propositioned پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
propositions پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
proposition پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
moves پیشنهاد کردن تغییر مکان
move پیشنهاد کردن تغییر مکان
hold forth پیشنهاد کردن انتظار داشتن
moved پیشنهاد کردن تغییر مکان
bid پیشنهاد کردن توپ زدن
bids پیشنهاد کردن توپ زدن
to put in for تقاضا کردن خودرا نامزد کردن
law of demand براساس قانون تقاضا مقدار تقاضای کالا باقیمت ان کالا رابطه معکوس دارد . هر چه قیمت کالا بالاتررود مقدار تقاضا برای کالاکمتر میشود
obtrude بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
obtruded بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
clamor غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
clamours غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
obtrudes بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
to invite somebody to do something از کسی تقاضا انجام کاری را کردن
clamour غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
clamouring غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
obtruding بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
clamoured غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
shift of a demand curve انتقال منحنی تقاضا جابجائی منحنی تقاضا
solicit تقاضا کردن جلب کردن
requesting تقاضا کردن درخواست کردن
soliciting تقاضا کردن جلب کردن
requested تقاضا کردن درخواست کردن
beseeches تقاضا کردن استدعا کردن
request تقاضا کردن درخواست کردن
beseech تقاضا کردن استدعا کردن
beseeched تقاضا کردن استدعا کردن
solicited تقاضا کردن جلب کردن
requests تقاضا کردن درخواست کردن
cry off تقاضا کردن درخواست کردن
solicits تقاضا کردن جلب کردن
disciplines نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
discipline نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplining نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand. آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
conducts هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
to picture شرح دادن [نمایش دادن] [وصف کردن]
requisitioning تقاضا
postulates تقاضا
requisition تقاضا
postulating تقاضا
demand تقاضا
postulated تقاضا
demanded تقاضا
requisitioned تقاضا
postulate تقاضا
solicitation تقاضا
suit تقاضا
importance تقاضا
suits تقاضا
requisitions تقاضا
prayers تقاضا
exigence تقاضا
requesting تقاضا
suited تقاضا
request تقاضا
requested تقاضا
demands تقاضا
requests تقاضا
prayer تقاضا
rogation تقاضا
offered پیشنهاد
purposes پیشنهاد
purpose پیشنهاد
tender پیشنهاد
overtures پیشنهاد
motion پیشنهاد
overtures پیشنهاد ها
suggestion پیشنهاد
bid پیشنهاد
motioned پیشنهاد
offer پیشنهاد
suggestions پیشنهاد
proposals پیشنهاد ها
offers پیشنهاد ها
proposal پیشنهاد
applications پیشنهاد ها
motion [politic] پیشنهاد
overture پیشنهاد
overture پیشنهاد
offers پیشنهاد
offer پیشنهاد
bidder پیشنهاد
motions پیشنهاد
motioning پیشنهاد
bidders پیشنهاد
application پیشنهاد
bids پیشنهاد
proffers پیشنهاد
proposal پیشنهاد
tendering پیشنهاد
recommendations پیشنهاد
propositions پیشنهاد
proposition پیشنهاد
proffering پیشنهاد
pleas پیشنهاد
proposals پیشنهاد
plea پیشنهاد
propositioning پیشنهاد
tenderest پیشنهاد
proffer پیشنهاد
recommendation پیشنهاد
proffered پیشنهاد
propositioned پیشنهاد
tendered پیشنهاد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com