Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 160 (7 milliseconds)
English
Persian
to gain a ccess
تقرب جستن
Other Matches
to make approaches
وسایل نزدیک شدن جستن دسترس جستن
escapes
رهایی جستن خلاصی جستن
escape
رهایی جستن خلاصی جستن
escaped
رهایی جستن خلاصی جستن
escaping
رهایی جستن خلاصی جستن
approach formation
صورت بندی تقرب به باند صورت بندی تقرب به دشمن
approach line
خط تقرب به باند
approachability
قابلیت تقرب
approach lane
مسیر تقرب
accessing
تقرب به خدا
approach clearance
اجازه تقرب
landing approach
مسیر تقرب
accesses
تقرب به خدا
accessed
تقرب به خدا
access
تقرب به خدا
approach chart
نقشه تقرب هواپیما
he gained access to the king
بشاه تقرب جست
line of approach
مسیر تقرب یا فرود
radio approach
دستگاه تقرب رادیویی
ground controled approach
دستگاه تقرب خودکار
initial approach
تقرب اولیه هواپیما
intermediate approach
مسیر تقرب فرعی
approach time
زمان تقرب هواپیما
line of approach
راه تقرب به دشمن
angle of approach
زاویه تقرب هواپیما
approach route
مسیر تقرب به باند
initial approach
مسیر تقرب اصلی
avenues of approach
راههای نفوذی مسیرهای تقرب
approach sequence
ترتیب توالی تقرب هواپیماها
attitude indicator
دستگاه نشان دهنده زاویه تقرب
turn in point
نقطه چرخش هواپیما ازمسیر تقرب در مسیر تک
approach line
خط نزدیک شدن به ساحل خط تقرب به دشمن خط مسیرفرود
automatic approach and landing
روش کنترل خودکار سرعت ومسیر هواپیما در تقرب
power approach
تقرب به روش فرود اجباری در فرودگاههای نامناسب با سیستم برقی
jumps
جستن
jumped
جستن
jump
جستن
bounce
پس جستن
bounced
پس جستن
bounces
پس جستن
outjockey
جستن بر
spring
جستن
springs
جستن
overleap
جستن از
outrun
پیشی جستن بر
forestalls
پیش جستن بر
forestalled
پیش جستن بر
get the start of
سبقت جستن بر
outrunning
پیشی جستن بر
antecede
برتری جستن
outruns
پیشی جستن بر
outvie
برتری جستن از
to keep one's distance
دوری جستن
to make a pounce
ناگهان جستن
to seek refuge
پناه جستن
to seek shelter
پناه جستن
to come out of the woods
<idiom>
از خطر جستن
to be out of the woods
<idiom>
از خطر جستن
to be over the hump
[American]
<idiom>
از خطر جستن
to be over the worst
<idiom>
از خطر جستن
to be off the hook
<idiom>
از خطر جستن
to give the go by to
پیشی جستن بر
to get the upper hand
پیشی جستن
out act
پیشی جستن از
outbalance
پیشی جستن
outguess
سبقت جستن
overtop
برتی جستن بر
overtop
برتری جستن از
purgation
برائت جستن
to carry sword
شمشیر جستن
to find f.with
عیب جستن از
to find fault with
عیب جستن
to gain the upper hand
تفوق جستن
to get the better of
پیشی جستن بر
best
برتری جستن
excelling
تفوق جستن بر
excels
تفوق جستن بر
renounced
تبری جستن از
shoot forth
بالا جستن
shoot out
بالا جستن
shoot-out
بالا جستن
shoot-outs
بالا جستن
denied
تبری جستن
denies
تبری جستن
deny
تبری جستن
denying
تبری جستن
excelled
تفوق جستن بر
excel
تفوق جستن بر
hips
جستن پریدن
leap
جستن دویدن
leaped
جستن دویدن
leaps
جستن دویدن
assist
شرکت جستن
assisted
شرکت جستن
assisting
شرکت جستن
assists
شرکت جستن
renounce
تبری جستن از
renouncing
تبری جستن از
renounces
تبری جستن از
hip
جستن پریدن
transcend
سبقت جستن
transcended
سبقت جستن
forestall
پیش جستن بر
override
برتری جستن بر
overrides
برتری جستن بر
overridden
برتری جستن بر
overrode
برتری جستن بر
transcending
سبقت جستن
transcends
سبقت جستن
find
جستن تشخیص دادن
out maneuver
تفوق جستن در مانور
wager of law
تبری جستن با سوگند
to gain a over
برتری یاتفوق جستن بر
finds
جستن تشخیص دادن
to escape with life and limb
سختی رهایی جستن
approach schedule
برنامه تقرب هواپیما به باند ترتیب فرود هواپیماها روی باند
approach end
نقطه شروع تقرب هواپیما ابتدای محوطه دویدن هواپیما
attitude director indicator
دستگاه نشان دهنده عملیات دستگاه هدایت زاویه تقرب هواپیما به باند
anticipates
پیش گرفتن بر سبقت جستن بر
anticipated
پیش گرفتن بر سبقت جستن بر
anticipate
پیش گرفتن بر سبقت جستن بر
outstrips
عقب گذاشتن پیشی جستن از
outstripped
عقب گذاشتن پیشی جستن از
outstrip
عقب گذاشتن پیشی جستن از
surpasses
بهتر بودن از تفوق جستن
trump
مغلوب ساختن پیشی جستن
trumps
مغلوب ساختن پیشی جستن
anticipating
پیش گرفتن بر سبقت جستن بر
emulate
برابری جستن با پهلو زدن
outstripping
عقب گذاشتن پیشی جستن از
overleap
جستن از روی نادیده گذشتن از
surpassed
بهتر بودن از تفوق جستن
emulated
برابری جستن با پهلو زدن
surpass
بهتر بودن از تفوق جستن
emulates
برابری جستن با پهلو زدن
emulating
برابری جستن با پهلو زدن
angular parallax
تقرب زاویهای دید شکست زاویهای نور
toget the start of one's rival
بررقیبان خود پیشی یا سبقت جستن
to steal a march on any one
بر کسی پیشدستی کردن یاسبقت جستن
to get the upper hand
برتری جستن تفوق پیدا کردن
to have recourse to a person
بکسی توسل جستن یامتوسل شدن
overjump
بیش از اندازه نیروی خود جستن
scooting
بسرعت ومثل تیر شهاب رفتن جستن
scooted
بسرعت ومثل تیر شهاب رفتن جستن
scoots
بسرعت ومثل تیر شهاب رفتن جستن
scoot
بسرعت ومثل تیر شهاب رفتن جستن
close up
نزدیک شدن به دشمن تقرب به دشمن
close-up
نزدیک شدن به دشمن تقرب به دشمن
close-ups
نزدیک شدن به دشمن تقرب به دشمن
view halloo
فریاد شکارچی پس ازمشاهده بیرون جستن روباه از پناهگاه
to pounce on somebody
به کسی ناگهان جستن
[و حمله کردن ]
[مانند جانور شکارگر]
rocketed
راکت با سرعت از جای جستن بطور عمودی از زمین بلندشدن
rockets
راکت با سرعت از جای جستن بطور عمودی از زمین بلندشدن
rocketing
راکت با سرعت از جای جستن بطور عمودی از زمین بلندشدن
rocket
راکت با سرعت از جای جستن بطور عمودی از زمین بلندشدن
angle of convergence
زاویه تقرب زاویه پارالاکس
isolationism
سیاست مبتنی برکناره گیری و دوری جستن ازجریانات سیاسی جهان و نیزقطع رابطه اقتصادی با سایرکشورها
close in security
برقراری تامین در نزدیک شدن به دشمن تامین تقرب به دشمن
approach march
راهپیمایی برای تقرب به دشمن راهپیمایی برای تماس با دشمن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com