Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English
Persian
fifty fifty
تقسیم بالمناصفه
fifty-fifty
تقسیم بالمناصفه
Other Matches
in halves
بالمناصفه
half and half
بالمناصفه
divisor
عملوندی که برای تقسیم مقسوم علیه در عمل تقسیم به کار می روند
fissiparous
تولیدکننده سلولهای جدیدبوسیله تقسیم سلولی یاشکاف تقسیم شونده
vernier
درجه یا تقسیم بندی فرعی تقسیم بدرجات جزء
baseband
1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
base band
1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
trellis coding
روش تقسیم سیگنال که از تقسیم فرکانس و فاز استفاده میکند تا خروجی بیشتر و نرخ خطای کمتر برای سرعت ارسال داده بر حسب بیت در ثانیه ایجاد کند
subdivides
بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivide
بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivided
بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdividing
بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
sector
کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
sectors
کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
allotment
تقسیم
admensuration
تقسیم
allotments
تقسیم
admeasurement
تقسیم
branches
تقسیم
branch
تقسیم
division
تقسیم
allocating
تقسیم
graduator
خط تقسیم کن
divisions
تقسیم
dispensations
تقسیم
distributions
تقسیم
apportionment
تقسیم
cleavages
تقسیم
allocate
تقسیم
cleavage
تقسیم
allocates
تقسیم
dispensation
تقسیم
repartition
تقسیم
sharing
تقسیم
dealing
تقسیم
distribution
تقسیم
divisions
عمل تقسیم
autotomy
تقسیم خودبخود
battery bus
جعبه تقسیم
division of labor
تقسیم کار
aminister
تقسیم کردن
division
عمل تقسیم
subdivisions
تقسیم مجدد
subdivision
تقسیم مجدد
compartments
تقسیم کردن
compartment
تقسیم کردن
intersects
تقسیم کردن
intersected
تقسیم کردن
intersect
تقسیم کردن
dividing
تقسیم بندی
regionalism
تقسیم کشوربنواحی
divider
پرگار تقسیم
divider
تقسیم کننده
divisive
تقسیم کننده
divided
تقسیم شده
administers
تقسیم کردن
administered
تقسیم کردن
administer
تقسیم کردن
dichotomy
تقسیم به دو بخش
dichotomies
تقسیم به دو بخش
administering
تقسیم کردن
water point
نقطه تقسیم اب
to share out
تقسیم کردن
sortition
تقسیم با قرعه
short division
تقسیم باختصار
sharing the market
تقسیم بازار
severability
قابلیت تقسیم
scissor
قطع تقسیم
quartile
تقسیم شده به 4/3و 4/1
partition function
تابع تقسیم
o o line
خط تقسیم دیدبانی
go halves
<idiom>
تقسیم مساوی
meiosis
تقسیم سلولی
meiosis
تقسیم کاهشی
zeradivide
تقسیم بر صفر
division sign
نماد تقسیم
division
تقسیم
[ریاضی]
give-and-take
<idiom>
تقسیم کردن
market segmentation
تقسیم بازار
divide exception
استثناء تقسیم
dividable
قابل تقسیم
distribution pannel
تابلوی تقسیم
distribution of the estate
تقسیم ترکه
distribution of forces
تقسیم نیروها
distribution coefficient
ضریب تقسیم
distribution box
جعبه تقسیم
splice box
جعبه تقسیم
distributing box
جعبه تقسیم
demultiplexer
تقسیم کننده
delay allowance
زمان تقسیم
compart
تقسیم کردن
clastic
تقسیم شونده
divide exception
خطای تقسیم
divisibility
قابلیت تقسیم
load distribution
تقسیم بار
line graduation
تقسیم بندی خط
indistributable
تقسیم نشدنی
hyphenation
تقسیم کلمه
frequency distribution
تقسیم فرکانس
frequency domulipliction
تقسیم فرکانس
frequency division
تقسیم فرکانس
frequency alloment
تقسیم فرکانس
fire distribution
تقسیم اتش
divisional
مربوط به تقسیم
division line
خط تقسیم شده
division check
ازمایش تقسیم
busbar
جعبه تقسیم
distributing
تقسیم کردن
division of labour
تقسیم کار
parting
تقسیم تجزیه
divides
تقسیم کردن
separated
تقسیم کردن
shares
تقسیم کردن
shared
تقسیم کردن
separates
تقسیم کردن
distribute
تقسیم کردن
divide
تقسیم کردن
allotment
پخش تقسیم
allotments
پخش تقسیم
divisible
قابل تقسیم
distributes
تقسیم کردن
divisions of labour
تقسیم کار
separate
تقسیم کردن
partings
تقسیم تجزیه
junction box
جعبه تقسیم
junction boxes
جعبه تقسیم
graduating
بدرجات تقسیم
graduate
بدرجات تقسیم
denominators
تقسیم کننده
share
تقسیم کردن
graduates
بدرجات تقسیم
denominator
تقسیم کننده
jack box
جعبه تقسیم تلفن
balkanization
تقسیم بقطعات ریز
indivisibly
بطور غیرقابل تقسیم
prorate
به نسبت تقسیم کردن
lot
تقسیم بندی کردن
maxwell velocity distribution
تقسیم سرعت ماکسول
autotomize
تقسیم خودبخود کردن
lobulation
تقسیم به مقاطع کوچک
amitosis
تقسیم ساده یاختهای
long division
بخش یا تقسیم بزرگ
long divisions
بخش یا تقسیم بزرگ
amitosis
تقسیم مستقیم یاخته
splitting a window
تقسیم بندی پنجره
amitosis
یک نوع تقسیم سلولی
karyokinesis
مرحله تقسیم سلولی
bifurcation
تقسیم بدو شاخه
sectors
جزء تقسیم کردن
shires
به استان تقسیم کردن
denominationalism
اعتقاد به تفکیک و تقسیم
divisibly
بطور قابل تقسیم
dial graduation
تقسیم بندی درجهای
panel
صفحه تقسیم برق
diffract
باجزاء تقسیم شدن
panels
صفحه تقسیم برق
distribute among the creditors in propor
به غرماء تقسیم کردن
distributed fire
اتش تقسیم شده
distribution point
نقطه تقسیم اماد
distributed profit
سود تقسیم شده
sector
جزء تقسیم کردن
shire
به استان تقسیم کردن
degree gradution
تقسیم بندی درجهای
cross loading
تقسیم بارهای هواپیما
break down
تقسیم بندی کردن
frequency dividing network
شبکه تقسیم فرکانس
distributions
تقسیم ترکه متوفی
canton
به بخش تقسیم کردن
cantons
به بخش تقسیم کردن
classis
تقسیم برحسب طبقه
distribution
تقسیم ترکه متوفی
amorphous
بدون تقسیم بندی
fractionize
تقسیم بجزء کردن
fractionalize
تقسیم بجزء کردن
thirds
به سه بخش تقسیم کردن
compartmentation
تقسیم بندی کردن
distributing mains
شبکه تقسیم اصلی
cleave
پیوستن تقسیم شدن
versicular division
تقسیم به بیتهای کوچک
billionth
یک تقسیم بر هزار میلیون
billionths
یک تقسیم بر هزار میلیون
third
به سه بخش تقسیم کردن
partition
تقسیم افراز کردن
dividends
تقسیم شده است
time slicing
تقسیم بندی زمانی
dividend
تقسیم شده است
tierce
به سه قسمت تقسیم کردن
work unit
یک واحد تقسیم کار
trichotomy
تقسیم بسه بخش
indivisible
غیر قابل تقسیم
unmodulated
که تقسیم نشده است
unit distribution
روش تقسیم به یکان
voltage division
تقسیم یا پخش ولتاژ
undistributed earnings
منافع تقسیم نشده
trisect
تقسیم بسه قسمت
work breakdown
روش تقسیم کار
table of distribution
جدول تقسیم اماد
switch board
صفحه تقسیم برق
proration
سرشکنی تقسیم به نسبت
graduates
تقسیم بندی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com