English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
English Persian
meiosis تقسیم کاهشی یاختهای میوز
Other Matches
meiosis تقسیم کاهشی
amitosis تقسیم ساده یاختهای
mitosis تقسیم غیر مستقیم یاختهای میتوز
metazoal چند یاختهای جانور چند یاختهای
metazoan چند یاختهای جانور چند یاختهای
degressive کاهشی
subtractive کاهشی
decreasing کاهشی
restrictive effect اثر کاهشی
reducing elbow زانوی کاهشی
round down گرد کردن کاهشی
trilocular سه یاختهای
unicellular تک یاختهای
cellular یاختهای
packs ذخیره حجمی از داده به صورت کاهشی
pack ذخیره حجمی از داده به صورت کاهشی
intercellular بین یاختهای
intercellular میان یاختهای
intracellular درون یاختهای
cell assembly مجتمع یاختهای
divisor عملوندی که برای تقسیم مقسوم علیه در عمل تقسیم به کار می روند
fissiparous تولیدکننده سلولهای جدیدبوسیله تقسیم سلولی یاشکاف تقسیم شونده
vernier درجه یا تقسیم بندی فرعی تقسیم بدرجات جزء
triloculate دارای سه حفره سه یاختهای
cytoarchitectonic map نقشه ارایش یاختهای
ameba امیبی رنگ یاختهای
ameban امیبی رنگ یاختهای
amebic امیبی رنگ یاختهای
ameboid امیبی رنگ یاختهای
base band 1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
baseband 1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
trellis coding روش تقسیم سیگنال که از تقسیم فرکانس و فاز استفاده میکند تا خروجی بیشتر و نرخ خطای کمتر برای سرعت ارسال داده بر حسب بیت در ثانیه ایجاد کند
subdivided بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivide بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdividing بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivides بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
sector کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
sectors کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
distributions تقسیم
divisions تقسیم
cleavages تقسیم
admeasurement تقسیم
admensuration تقسیم
dealing تقسیم
repartition تقسیم
apportionment تقسیم
distribution تقسیم
cleavage تقسیم
dispensation تقسیم
sharing تقسیم
allocating تقسیم
allocate تقسیم
graduator خط تقسیم کن
allotments تقسیم
branch تقسیم
allotment تقسیم
allocates تقسیم
branches تقسیم
division تقسیم
dispensations تقسیم
intersects تقسیم کردن
division line خط تقسیم شده
division of labor تقسیم کار
frequency distribution تقسیم فرکانس
frequency alloment تقسیم فرکانس
fire distribution تقسیم اتش
intersect تقسیم کردن
frequency domulipliction تقسیم فرکانس
intersected تقسیم کردن
frequency division تقسیم فرکانس
indistributable تقسیم نشدنی
hyphenation تقسیم کلمه
division check ازمایش تقسیم
autotomy تقسیم خودبخود
compart تقسیم کردن
delay allowance زمان تقسیم
demultiplexer تقسیم کننده
administers تقسیم کردن
administering تقسیم کردن
administered تقسیم کردن
administer تقسیم کردن
dichotomy تقسیم به دو بخش
clastic تقسیم شونده
divided تقسیم شده
aminister تقسیم کردن
divisions عمل تقسیم
division عمل تقسیم
divider پرگار تقسیم
busbar جعبه تقسیم
divider تقسیم کننده
divisive تقسیم کننده
divisional مربوط به تقسیم
distributing box جعبه تقسیم
splice box جعبه تقسیم
dividing تقسیم بندی
divide exception استثناء تقسیم
dichotomies تقسیم به دو بخش
divide exception خطای تقسیم
subdivisions تقسیم مجدد
subdivision تقسیم مجدد
compartments تقسیم کردن
compartment تقسیم کردن
dividable قابل تقسیم
regionalism تقسیم کشوربنواحی
distribution box جعبه تقسیم
distribution coefficient ضریب تقسیم
fifty-fifty تقسیم بالمناصفه
fifty fifty تقسیم بالمناصفه
battery bus جعبه تقسیم
distribution of forces تقسیم نیروها
distribution of the estate تقسیم ترکه
distribution pannel تابلوی تقسیم
divisibility قابلیت تقسیم
denominator تقسیم کننده
zeradivide تقسیم بر صفر
share تقسیم کردن
shared تقسیم کردن
shares تقسیم کردن
distribute تقسیم کردن
water point نقطه تقسیم اب
distributes تقسیم کردن
distributing تقسیم کردن
divide تقسیم کردن
divides تقسیم کردن
to share out تقسیم کردن
separates تقسیم کردن
sortition تقسیم با قرعه
short division تقسیم باختصار
sharing the market تقسیم بازار
division sign نماد تقسیم
give-and-take <idiom> تقسیم کردن
go halves <idiom> تقسیم مساوی
denominators تقسیم کننده
graduate بدرجات تقسیم
graduates بدرجات تقسیم
graduating بدرجات تقسیم
division تقسیم [ریاضی]
severability قابلیت تقسیم
scissor قطع تقسیم
division of labour تقسیم کار
market segmentation تقسیم بازار
o o line خط تقسیم دیدبانی
divisible قابل تقسیم
load distribution تقسیم بار
partition function تابع تقسیم
separated تقسیم کردن
allotments پخش تقسیم
meiosis تقسیم سلولی
allotment پخش تقسیم
separate تقسیم کردن
divisions of labour تقسیم کار
junction boxes جعبه تقسیم
line graduation تقسیم بندی خط
partings تقسیم تجزیه
quartile تقسیم شده به 4/3و 4/1
parting تقسیم تجزیه
junction box جعبه تقسیم
redistribution of force تقسیم مجدد نیروها
billionth یک تقسیم بر هزار میلیون
fractionalize تقسیم بجزء کردن
billionths یک تقسیم بر هزار میلیون
pull one's weight <idiom> کارها را تقسیم کردن
dial graduation تقسیم بندی درجهای
maxwell velocity distribution تقسیم سرعت ماکسول
break down تقسیم بندی کردن
fractionize تقسیم بجزء کردن
Six [divided] by three is two. شیش تقسیم بر سه می شود دو.
balkanization تقسیم بقطعات ریز
karyokinesis مرحله تقسیم سلولی
autotomize تقسیم خودبخود کردن
bifurcation تقسیم بدو شاخه
frequency dividing network شبکه تقسیم فرکانس
trisect تقسیم بسه قسمت
trichotomy تقسیم بسه بخش
lobulation تقسیم به مقاطع کوچک
indivisibly بطور غیرقابل تقسیم
classis تقسیم برحسب طبقه
work unit یک واحد تقسیم کار
distributed fire اتش تقسیم شده
distributed profit سود تقسیم شده
divisibly بطور قابل تقسیم
distributing mains شبکه تقسیم اصلی
tripartition تقسیم بسه قسمت
time slicing تقسیم بندی زمانی
table of distribution جدول تقسیم اماد
switch board صفحه تقسیم برق
splitting a window تقسیم بندی پنجره
residuary legatee باقیمانده ماترک پس از تقسیم
retained profit سود تقسیم نشده
distribution point نقطه تقسیم اماد
undistributed profits سود تقسیم نشده
undivided profit سود تقسیم نشده
jack box جعبه تقسیم تلفن
undistributed earnings منافع تقسیم نشده
unit distribution روش تقسیم به یکان
work breakdown روش تقسیم کار
tierce به سه قسمت تقسیم کردن
compartmentation تقسیم بندی کردن
cross loading تقسیم بارهای هواپیما
degree gradution تقسیم بندی درجهای
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com