Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (39 milliseconds)
English
Persian
simulate
تقلید نشان دادن وانمود کردن
simulates
تقلید نشان دادن وانمود کردن
simulating
تقلید نشان دادن وانمود کردن
Other Matches
simulations
عملیاتی که کامپیوتر وضعیت جهان واقع یا ماشین را تقلید میکند و نحوه کار چیزی را نشان میدهد
simulation
عملیاتی که کامپیوتر وضعیت جهان واقع یا ماشین را تقلید میکند و نحوه کار چیزی را نشان میدهد
positive
که متن و گرافیک به رنگ سیاه ری زمینه سفید نشان داده میشود تا از صفحه چاپ شده تقلید کند
ground resolution
قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
project
فاهر کردن نشان دادن
represented
بیان کردن نشان دادن
projected
فاهر کردن نشان دادن
projects
فاهر کردن نشان دادن
displayed
نشان دادن ابراز کردن
displays
نشان دادن ابراز کردن
display
نشان دادن ابراز کردن
represents
بیان کردن نشان دادن
to set out
نشان دادن تعیین کردن
earmark
نشان کردن اختصاص دادن
displaying
نشان دادن ابراز کردن
earmarks
نشان کردن اختصاص دادن
represent
بیان کردن نشان دادن
features
نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
demonstrating
نشان دادن تظاهر به عمل کردن
demonstrate
نشان دادن تظاهر به عمل کردن
featuring
نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
demonstrates
نشان دادن تظاهر به عمل کردن
brazenly
بی پروایی نشان دادن گستاخی کردن
demonstrated
نشان دادن تظاهر به عمل کردن
to give publicity to
بعموم نشان دادن یا معرفی کردن
belying
خیانت کردن به عوضی نشان دادن
belies
خیانت کردن به عوضی نشان دادن
featured
نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
feature
نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
belie
خیانت کردن به عوضی نشان دادن
belied
خیانت کردن به عوضی نشان دادن
brazen
بی پروایی نشان دادن گستاخی کردن
introduces
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduced
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduce
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introducing
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
cerebrate
فعالیت مغزی را نشان دادن فکر کردن
to prove oneself
نشان دادن
[ثابت کردن]
توانایی انجام کاری
hyphens
علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
hyphen
علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
religionize
دینداری زیاد نشان دادن مذهبی یا مذهب دار کردن
flags
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
flag
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
auto
توانایی صفحه نمایش برای نشان دادن همان تصویر پس از عوض کردن nesolution آن
autos
توانایی صفحه نمایش برای نشان دادن همان تصویر پس از عوض کردن nesolution آن
target materials
مواد و وسایل بردن هدفهاروی نقشه یا نشان دادن ومشخص کردن انها روی طرحها
example is better than precept
نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
televising
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televises
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televise
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televised
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
play-acting
وانمود کردن
to make believe
وانمود کردن
feigns
وانمود کردن
possums
وانمود کردن
possum
وانمود کردن
feign
وانمود کردن
simulafe
وانمود کردن
shams
وانمود کردن
play at
وانمود کردن
lead on
وانمود کردن
play-act
وانمود کردن
play-acted
وانمود کردن
play-acts
وانمود کردن
pretend
وانمود کردن
pretending
وانمود کردن
pretend
وانمود کردن
sham
وانمود کردن
simulate
وانمود کردن
simulating
وانمود کردن
make believe
<idiom>
وانمود کردن
pretends
وانمود کردن
let on
<idiom>
وانمود کردن
feign
وانمود کردن
dissemble
وانمود کردن
simulates
وانمود کردن
sham
وانمود کردن
to set up for......
خود را..........وانمود کردن
simulate
وانمود سازی کردن
put on
وانمود کردن بکارانداختن
simulates
وانمود سازی کردن
simulating
وانمود سازی کردن
assume
بخود بستن وانمود کردن
assumes
بخود بستن وانمود کردن
greaten
درشت نشان دادن اهمیت دادن
pantomiming
<adj.>
<pres-p.>
تقلید کردن
fabricates
تقلید کردن
fabricating
تقلید کردن
emulating
<adj.>
<pres-p.>
تقلید کردن
simulafe
تقلید کردن
emulates
تقلید کردن
fabricated
تقلید کردن
patterning
تقلید کردن
personate
تقلید کردن از
mimicking
<adj.>
<pres-p.>
تقلید کردن
mimicked
تقلید کردن
mock up
تقلید کردن
mimics
تقلید کردن
fabricate
تقلید کردن
mimic
تقلید کردن
emulated
تقلید کردن
emulate
تقلید کردن
images
نقش کردن تصویر کردن نشان دادن تصویر
prefigured
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigures
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigure
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefiguring
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
heroize
خود را پهلوان وانمود کردن قهرمان وپهلوان وانمودکردن
travesties
تقلید مسخره امیز کردن
travesty
تقلید مسخره امیز کردن
to copyright
حق چاپ و تقلید را محفوظ کردن
to go to school to
یاد گرفتن یا تقلید کردن از
illustrate
شرح دادن نشان دادن
illustrating
شرح دادن نشان دادن
illustrates
شرح دادن نشان دادن
flags
1-روش نشان دادن انتهای فیلد یا یک چیز مخصوص در پایگاه داده ها. 2-روش گزارش دادن وضعیت ثبات پس از یک عمل ریاضی یا منط قی
flag
1-روش نشان دادن انتهای فیلد یا یک چیز مخصوص در پایگاه داده ها. 2-روش گزارش دادن وضعیت ثبات پس از یک عمل ریاضی یا منط قی
represent
نمایندگی کردن وانمود کردن
represented
نمایندگی کردن وانمود کردن
represents
نمایندگی کردن وانمود کردن
to show up
نشان دادن
evinced
نشان دادن
adumbrate
نشان دادن
shows
نشان دادن
imbody
نشان دادن
demonstrating
نشان دادن
evincing
نشان دادن
actuate
نشان دادن
register
نشان دادن
to put forth
نشان دادن
demonstrated
نشان دادن
demonstrate
نشان دادن
evince
نشان دادن
registering
نشان دادن
ante
نشان دادن
evinces
نشان دادن
registers
نشان دادن
introduce
نشان دادن
indicate
نشان دادن
introducing
نشان دادن
exerted
نشان دادن
demonstrates
نشان دادن
runs
نشان دادن
run
نشان دادن
show
نشان دادن
introduced
نشان دادن
showed
نشان دادن
exerts
نشان دادن
exert
نشان دادن
exerting
نشان دادن
indicated
نشان دادن
point
نشان دادن
introduces
نشان دادن
showŠetc
نشان دادن
indicates
نشان دادن
vision
یا نشان دادن
visions
یا نشان دادن
flash
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashed
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashes
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
responded
واکنش نشان دادن
showdowns
نمونه نشان دادن
playoff
نشان دادن فیلم
image
نشان دادن تصویر
react
واکنش نشان دادن
showdown
نمونه نشان دادن
emblems
با علایم نشان دادن
emblem
با علایم نشان دادن
lout
نفهمی نشان دادن
displaying
نشان دادن اطلاعات
graphs
با نمودار نشان دادن
reacted
واکنش نشان دادن
decorating
نشان یامدال دادن به
for crying out loud
<idiom>
نشان دادن عصبانیت
graph
با نمودار نشان دادن
reacts
واکنش نشان دادن
reacting
واکنش نشان دادن
display
نشان دادن اطلاعات
impassibly
بی نشان دادن عاطفه
emote
هیجان نشان دادن
rubricize
قرمز نشان دادن
playoffs
نشان دادن فیلم
decorates
نشان یامدال دادن به
keep at something
پشتکار نشان دادن
adumbration
نشان دادن خلاصه
cough up
<idiom>
بی تمایلی نشان دادن
to hang back
بیمیلی نشان دادن
respond
واکنش نشان دادن
displayed
نشان دادن اطلاعات
hang back
بی میلی نشان دادن
prefigures
از پیش نشان دادن
televises
با تلویزیون نشان دادن
louts
نفهمی نشان دادن
televising
با تلویزیون نشان دادن
exemplified
بانمونه نشان دادن
exemplifies
بانمونه نشان دادن
to be illustrative of
با عکس نشان دادن
exemplifying
بانمونه نشان دادن
force
خشونت نشان دادن
squirm
ناراحتی نشان دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com