English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 79 (9 milliseconds)
English Persian
monetary contraction تقلیل پول
Search result with all words
reduce تقلیل دادن
reduce تقلیل یافتن
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces تقلیل دادن
reduces تقلیل یافتن
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing تقلیل دادن
reducing تقلیل یافتن
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
cut تقلیل دادن
cuts تقلیل دادن
depopulation تقلیل نفوس
reduction تقلیل
reductions تقلیل
deflation تقلیل قیمتها
deflation تقلیل میزان پول
depletion رگ زنی تقلیل
depletion تقلیل درامد ملی
diminish تقلیل یافتن
diminishes تقلیل یافتن
scrimp نحیف تقلیل دادن
attenuate تقلیل دادن دقیق شدن
attenuated تقلیل دادن دقیق شدن
attenuates تقلیل دادن دقیق شدن
attenuating تقلیل دادن دقیق شدن
lessen تقلیل یافتن
lessen کمتر کردن تقلیل دادن
lessened تقلیل یافتن
lessened کمتر کردن تقلیل دادن
lessening تقلیل یافتن
lessening کمتر کردن تقلیل دادن
lessens تقلیل یافتن
lessens کمتر کردن تقلیل دادن
weaken تقلیل دادن
weakened تقلیل دادن
weakening تقلیل دادن
weakens تقلیل دادن
deplete تقلیل درامد ملی
depleted تقلیل درامد ملی
depletes تقلیل درامد ملی
depleting تقلیل درامد ملی
irreducible غیر قابل تقلیل
betterment خرجی که به منظور افزایش بازده یا تقلیل هزینه عملیات صورت بگیرد
diminished : تقلیل یافته کاسته
cost reduction تقلیل قیمت تمام شده
cost saving درامد حاصل از تقلیل هزینه
cut back تقلیل دادن
cut back تقلیل
cut down خلاصه کردن تقلیل دادن
data reduction تقلیل داده ها
data reduction تقلیل داده ها کاهش داده ها
deceleration lane خط تقلیل سرعت
depauperate تقلیل یافته
depletable تقلیل یافتنی
design strength مقاومتی که در محاسبات مورداستفاگه قرار میگیرد و برابراست با مقاومت مشخصه تقسیم بر ضریب تقلیل
diminishing utility قانون تقلیل تمایل به مصرف
diminishing utility اصل تقلیل تمایل به مصرف دراینده در اثر مصرف مقدارزیادی از یک کالا در زمان حال
diminution تقلیل
disrate پست کردن تقلیل رتبه دادن
haplosis تقلیل تعدادکروموزوم ها درنتیجه تقسیم بدو سلول منفرد
hypothermal وابسته به تقلیل درجه حرارت
iron law of wage قانون مفرغ دستمزدها براساس این نظریه که بوسیله مالتوس ارائه شده نرخ بالای زاد و ولد عرضه نیروی کار را در سطحی بالاتر از تقاضا و فرفیت تولیدی جامعه قرار داده و لذادستمزدها بسطح کاهش معیشت تقلیل میابد
laborsaving تقلیل دهنده زحمت کارگر صرفه جویی کننده در میزان کار
partial reduction coefficient ضریب تقلیل جزئی
reduced form فرم تقلیل یافته
reducer تقلیل دهنده
reducible تقلیل پذیر
reductase دیاستازی که موجب تقلیل و حل گردد
reduction coefficient ضریب تقلیل
reduction of armamentes تقلیل تسلیحات
reduction of capital تقلیل سرمایه شرکت
reduction ratio ضریب تقلیل
reductional تقلیل
reductive تقلیل دهنده
single reduction تقلیل سرعت تکی
stock watering سهام تاسیسات گرانقیمتی رابا قیمت اختیاری در بورس فروختن که مالا" به تقلیل قیمت سایر سهام منتهی شود
uncurtailed bars ارماتور بدون تقلیل مقطع
diminished [قوس تقلیل یافته]
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com