Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 107 (7 milliseconds)
English
Persian
depletable
تقلیل یافتنی
Other Matches
detectable
یافتنی
acquirable
یافتنی
contrivable
<adj.>
دست یافتنی
get table
دست یافتنی
makable
<adj.>
دست یافتنی
achievable
<adj.>
دست یافتنی
retrievable
باز یافتنی
salvable
نجات یافتنی
stretchable
بسط یافتنی
doable
<adj.>
دست یافتنی
achievable
دست یافتنی
workable
<adj.>
دست یافتنی
executable
<adj.>
دست یافتنی
practicable
<adj.>
دست یافتنی
possible
[doable, feasible]
<adj.>
دست یافتنی
terminable
پایان یافتنی
manageable
<adj.>
دست یافتنی
makeable
<adj.>
دست یافتنی
makable
[spv. makeable]
<adj.>
دست یافتنی
feasible
<adj.>
دست یافتنی
accessible
دست یافتنی
get at able
یافتنی پیدا کردنی
protractile
بسط وتوسعه یافتنی
traceable
جستجو کردنی یافتنی
transmutable
قلب ماهیت یافتنی
transmutative
قلب ماهیت یافتنی
superable
تفوق یافتنی فائق شدنی
getatable
قابل دسترس توفیق یافتنی
reductions
تقلیل
diminution
تقلیل
reduction
تقلیل
cut back
تقلیل
reductional
تقلیل
reductive
تقلیل دهنده
cut back
تقلیل دادن
depauperate
تقلیل یافته
monetary contraction
تقلیل پول
reducer
تقلیل دهنده
reducible
تقلیل پذیر
reduction coefficient
ضریب تقلیل
reduction of armamentes
تقلیل تسلیحات
reduction ratio
ضریب تقلیل
deceleration lane
خط تقلیل سرعت
weakening
تقلیل دادن
depletion
رگ زنی تقلیل
weakens
تقلیل دادن
weakened
تقلیل دادن
diminish
تقلیل یافتن
diminishes
تقلیل یافتن
weaken
تقلیل دادن
lessened
تقلیل یافتن
lessens
تقلیل یافتن
lessen
تقلیل یافتن
lessening
تقلیل یافتن
data reduction
تقلیل داده ها
cut
تقلیل دادن
reducing
تقلیل یافتن
cuts
تقلیل دادن
reduces
تقلیل یافتن
reduces
تقلیل دادن
depopulation
تقلیل نفوس
reduce
تقلیل دادن
deflation
تقلیل قیمتها
reduce
تقلیل یافتن
reducing
تقلیل دادن
single reduction
تقلیل سرعت تکی
scrimp
نحیف تقلیل دادن
deplete
تقلیل درامد ملی
depletion
تقلیل درامد ملی
diminished
[قوس تقلیل یافته]
deflation
تقلیل میزان پول
reduction of capital
تقلیل سرمایه شرکت
depleted
تقلیل درامد ملی
depletes
تقلیل درامد ملی
depleting
تقلیل درامد ملی
irreducible
غیر قابل تقلیل
diminished
: تقلیل یافته کاسته
partial reduction coefficient
ضریب تقلیل جزئی
reduced form
فرم تقلیل یافته
cost saving
درامد حاصل از تقلیل هزینه
reductase
دیاستازی که موجب تقلیل و حل گردد
diminishing utility
قانون تقلیل تمایل به مصرف
lessen
کمتر کردن تقلیل دادن
lessens
کمتر کردن تقلیل دادن
cost reduction
تقلیل قیمت تمام شده
lessening
کمتر کردن تقلیل دادن
uncurtailed bars
ارماتور بدون تقلیل مقطع
hypothermal
وابسته به تقلیل درجه حرارت
cut down
خلاصه کردن تقلیل دادن
attenuating
تقلیل دادن دقیق شدن
attenuates
تقلیل دادن دقیق شدن
attenuate
تقلیل دادن دقیق شدن
attenuated
تقلیل دادن دقیق شدن
lessened
کمتر کردن تقلیل دادن
disrate
پست کردن تقلیل رتبه دادن
haplosis
تقلیل تعدادکروموزوم ها درنتیجه تقسیم بدو سلول منفرد
betterment
خرجی که به منظور افزایش بازده یا تقلیل هزینه عملیات صورت بگیرد
laborsaving
تقلیل دهنده زحمت کارگر صرفه جویی کننده در میزان کار
design strength
مقاومتی که در محاسبات مورداستفاگه قرار میگیرد و برابراست با مقاومت مشخصه تقسیم بر ضریب تقلیل
diminishing utility
اصل تقلیل تمایل به مصرف دراینده در اثر مصرف مقدارزیادی از یک کالا در زمان حال
stock watering
سهام تاسیسات گرانقیمتی رابا قیمت اختیاری در بورس فروختن که مالا" به تقلیل قیمت سایر سهام منتهی شود
data reduction
تقلیل داده ها کاهش داده ها
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
iron law of wage
قانون مفرغ دستمزدها براساس این نظریه که بوسیله مالتوس ارائه شده نرخ بالای زاد و ولد عرضه نیروی کار را در سطحی بالاتر از تقاضا و فرفیت تولیدی جامعه قرار داده و لذادستمزدها بسطح کاهش معیشت تقلیل میابد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com