Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English
Persian
go out of one's way
<idiom>
تلاش زیادی کردن
Other Matches
to reinvent the wheel
<idiom>
هدر مقدار زیادی از زمان و یا تلاش در ساختن چیزی که قبلا وجود داشته.
scrounge
تلاش کردن
to cast about
تلاش کردن
scrounged
تلاش کردن
scrounges
تلاش کردن
make a push
تلاش کردن
scrounging
تلاش کردن
to lay about
تلاش کردن
go for broke
<idiom>
به سختی تلاش کردن
competes
تلاش و جدیت کردن
endevour
تلاش کردن کوشیدن
competed
تلاش و جدیت کردن
endeavor
تلاش کردن کوشیدن
put up a good fight
<idiom>
سخت تلاش کردن
to make a real effort
تلاش جدی کردن
compete
تلاش و جدیت کردن
bend over backwards to do something
<idiom>
سخت تلاش کردن
put someone's best foot forward
<idiom>
بیشتر تلاش کردن
roll up one's sleeves
<idiom>
سخت تلاش کردن
do one's best
<idiom>
تمام تلاش خودرا کردن
to lavisheffort
زیاد تلاش یا کوشش کردن
to try to stop the march of time
تلاش به جلوگیری از گذشت زمان کردن
muss
درهم وبرهم یاکثیف کردن تلاش
to scramble for a living
برای معاش یازندگی تلاش کردن
follow up
<idiom>
بهتر کردن کار با تلاش بیشتر
To make desperate efforts.
این دروآن در زدن ( تلاش کردن )
to torpedo
تارومار کردن
[مانند تلاش کسی]
demagnetize
پاک کردن فیلدها مغناطیسی زیادی از دیسک یا نوار یا نوک ضبط کردن
to make an effort to do something
تلاش کردن برای انجام دادن کاری
To go flat out . To make astupendous effort.
غیرت بخرج دادن ( نهایت تلاش را کردن )
degausser
وسیلهای برای پاک کردن فیلدها مغناطیسی زیادی از دیسک یا نوار یا نوک ضبط کردن
go on
<idiom>
زیادی صحبت کردن
he inherited a large fortune
دارایی زیادی بمیراث برد دارایی زیادی به او رسید
To cover (traverse)long distances.
مسافت زیادی راطی کردن
splurge on something
<idiom>
پول زیادی خرج کردن
to score with a girl
<idiom>
موفق شدن در تلاش نزدیکی کردن با دختری
[اصطلاح روزمره]
phones
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phone
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoned
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoning
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
to pad a sentence
جمله را با واژههای زیادی دراز کردن
struggled
تلاش کردن مبارزه کردن
struggle
تلاش کردن مبارزه کردن
struggles
تلاش کردن مبارزه کردن
struggling
تلاش کردن مبارزه کردن
zero
کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
zeroes
کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
zeros
کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
to raise big problems for the country
روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
to face a serious problem for the country
روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
to raise big problems for the country
مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
to face a serious problem for the country
مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
pay through the nose
<idiom>
برای چیزی پول زیادی خرج کردن
put on one's thinking cap
<idiom>
زمان زیادی روی چیزی فکر کردن
to occupy much space
فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
This is plain highway robbery .
این که اسمش لخت کردن است ( پول زیادی گرفتن )
writes
خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
write
خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
degauss
پاک کردن فیلدها مغناطیسی زیادی از دیسک یا نوار مغناطیسی یا نوک خواندن / نوشتن
numeric
که در بسیاری صفحه کلیدهای کامپیوتر به صورت گروه جداگانه برای واد کردن حجم زیادی از داده به صورت اعداد به کار می رود
competency
تلاش
stress
تلاش
efforts
تلاش
scrounges
تلاش
stressing
تلاش
endevour
تلاش
scrounging
تلاش
searchingly
تلاش
endeavor
تلاش
searches
تلاش
effort
تلاش
searched
تلاش
search
تلاش
stresses
تلاش
quests
تلاش
quest
تلاش
synergic
هم تلاش
scrounge
تلاش
set out
<idiom>
تلاش
scrounged
تلاش
normal force
تلاش عمودی
wild goose chase
تلاش بیهوده
effort syndrome
نشانگان تلاش
design stress resultant
تلاش محاسباتی
wild-goose chase
تلاش بیهوده
fillers
خرج تلاش
wild-goose chases
تلاش بیهوده
full bore
حداکثر تلاش
detonation charge
خرج تلاش
unity of effort
وحدت تلاش
level of effort
میزان تلاش
main effort
تلاش اصلی
shearing force
تلاش برشی
burster
خرج تلاش
bursting charge
خرج تلاش
filler
خرج تلاش
prowls
پرسه زدن تلاش
prowl
پرسه زدن تلاش
prowled
پرسه زدن تلاش
knock oneself out
<idiom>
باعث تلاش فراوان
prowling
پرسه زدن تلاش
burster tube
لوله خرج تلاش
burster course
مسیرانفجار خرج تلاش
level of effort
تلاش رزمی یکان
admissible stress
تلاش قابل قبول
competence
روح تلاش جدیت
all out
با تمام قدرت و تلاش
inert filling
خرج تلاش بی اثر
last-ditch
وابسته به آخرین تلاش
main effort
تلاش اصلی نیروها
main attack
تلاش اصلی نیروها
power
حداکثر تلاش در کمترین زمان
go long
تلاش درپاس طولانی بجلو
try for point
تلاش برای کسب امتیاز
to turn upside down
هر تلاش امکان پذیری را کرن
powers
حداکثر تلاش در کمترین زمان
scramble
بزحمت جلو رفتن تلاش
scrambled
بزحمت جلو رفتن تلاش
scrambles
بزحمت جلو رفتن تلاش
scrambling
بزحمت جلو رفتن تلاش
powered
حداکثر تلاش در کمترین زمان
powering
حداکثر تلاش در کمترین زمان
run scared
<idiom>
تلاش برای رقابت سیاسی
work someone's finger to the bone
<idiom>
تمام تلاش را به کار بستند
foraging
تلاش وجستجو برای علیق
forages
تلاش وجستجو برای علیق
foraged
تلاش وجستجو برای علیق
Thank you for your efforts.
با تشکر برای تلاش شما.
forage
تلاش وجستجو برای علیق
to put one's best foot formost
<idiom>
حداکثر تلاش خود را به کار بستن.
stretch runner
تلاش زیاد اسب در اخرین مرحله
use up every ounce of energy
نهایت تلاش خود را به کار بستن
inert mine
مین بی اثر وبدون خرج تلاش
throw up one's hands
<idiom>
توقف تلاش ،پذیرش موفق نشدن
unduly
زیادی
muchness
زیادی
profuseness
زیادی
excrescent
زیادی
profoundness
زیادی
excrescential
زیادی
undue
زیادی
numerousness
زیادی
profoundly
زیادی
enormousness
زیادی
excessiveness
زیادی
supervacaneous
زیادی
immoderacy
زیادی
hugeness
زیادی
intensity
زیادی
extra
زیادی
surpluses
زیادی
redundance
زیادی
greatness
زیادی
to a large extent
تا حد زیادی
heaviness
زیادی
immenseness
زیادی
surplus
زیادی
greatly
به زیادی
extras
زیادی
excesses
زیادی
superfluity
زیادی
extra-
زیادی
abundance
زیادی
wealth
زیادی
intenseness
زیادی
frequentness
زیادی
immensity
زیادی
infiniteness
زیادی
overly
زیادی
extremeness
زیادی
superfluous
زیادی
excess
زیادی
inordinacy
زیادی
nimiety
زیادی
Whistle past the graveyard
<idiom>
تلاش برای بشاش ماندن در اوضاع وخیم
However hard he tried ...
با این وجود که او
[مرد]
سخت تلاش کرد ...
to a degree
تادرجه زیادی
gaudery
پیرایههای زیادی
fuzz ball
گوشت زیادی
clog
زیادی پرکردن
for long
مدت زیادی
exorbitance
زیادی افراط
extensiveness
کثرت زیادی
clogged
زیادی پرکردن
interleaf
برگ زیادی
over production
محصول زیادی
inordinateness
زیادی بی اندازگی
distichiasis
مژگان زیادی
largely
تا درجه زیادی
overblance
زیادتی زیادی
clogs
زیادی پرکردن
hyperacidity
زیادی اسید
outgrowth
گوشت زیادی
overweight
وزن زیادی
increscent
زیادی توسعه
riffraff
زیادی توده
You wI'll fail unless you work harder .
موفق نخواهی شد مگه اینکه تلاش بیشتری بکنی
I wI'll fall behind with everything if I dont try hard .
اگر تلاش نکنم از کار وزندگه با زمی مانم
extras
موضوعی که زیادی است
I incurred a heavy loss.
ضرر زیادی کردم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com