Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (19 milliseconds)
English
Persian
forage
تلاش وجستجو برای علیق
foraged
تلاش وجستجو برای علیق
forages
تلاش وجستجو برای علیق
foraging
تلاش وجستجو برای علیق
Other Matches
Thank you for your efforts.
با تشکر برای تلاش شما.
run scared
<idiom>
تلاش برای رقابت سیاسی
try for point
تلاش برای کسب امتیاز
to scramble for a living
برای معاش یازندگی تلاش کردن
to make an effort to do something
تلاش کردن برای انجام دادن کاری
Whistle past the graveyard
<idiom>
تلاش برای بشاش ماندن در اوضاع وخیم
phoned
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
power 0
تلاش برای سرعت بیشتر ضمن مسابقه با 02 پاروزن پی درپی
phoning
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phone
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phones
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
biochip
تلاش صنعت کامپیوتر برای تبدیل ارگانیزم زنده به ریزه تراشه ها
Short of replacing the engine, I have tried everything to fix the car.
به غیر از تعویض موتور برای تعمیر ماشین من همه کاری را تلاش کردم .
Don't let making a living prevent you from making a life.
اجازه ندهید تلاش برای پول درآوردن مانع زندگی شما شود.
write
خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
writes
خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
frisk
تفتیش وجستجو
frisking
تفتیش وجستجو
frisks
تفتیش وجستجو
frisked
تفتیش وجستجو
feed
علیق
feeds
علیق
provender
علیق
fodder
علیق
foraging
علیق
forages
علیق
foraged
علیق
forage
علیق
provender
علیق دادن
keeps
علیق دام
keep
علیق دام
proviant
علیق و جیره
green crop
علیق سبز
the keep of a horse
علیق اسب
livery
جیره علیق اسب
liveries
جیره علیق اسب
scrounging
علیق جمع اوری کردن
scrounges
علیق جمع اوری کردن
scrounge
علیق جمع اوری کردن
scrounged
علیق جمع اوری کردن
ensilage
علیق یاغلهای که بدین ترتیب نگاهداشته شود
frisks
ازخوشی جست وخیز کردن تفتیش وجستجو کردن بانشاط
frisk
ازخوشی جست وخیز کردن تفتیش وجستجو کردن بانشاط
frisking
ازخوشی جست وخیز کردن تفتیش وجستجو کردن بانشاط
frisked
ازخوشی جست وخیز کردن تفتیش وجستجو کردن بانشاط
stress
تلاش
quest
تلاش
quests
تلاش
stressing
تلاش
endevour
تلاش
stresses
تلاش
synergic
هم تلاش
scrounging
تلاش
endeavor
تلاش
scrounged
تلاش
search
تلاش
scrounges
تلاش
searched
تلاش
searches
تلاش
searchingly
تلاش
scrounge
تلاش
efforts
تلاش
set out
<idiom>
تلاش
competency
تلاش
effort
تلاش
full bore
حداکثر تلاش
detonation charge
خرج تلاش
design stress resultant
تلاش محاسباتی
unity of effort
وحدت تلاش
shearing force
تلاش برشی
scrounges
تلاش کردن
burster
خرج تلاش
level of effort
میزان تلاش
wild goose chase
تلاش بیهوده
wild-goose chase
تلاش بیهوده
wild-goose chases
تلاش بیهوده
make a push
تلاش کردن
scrounged
تلاش کردن
scrounging
تلاش کردن
to cast about
تلاش کردن
filler
خرج تلاش
main effort
تلاش اصلی
to lay about
تلاش کردن
bursting charge
خرج تلاش
normal force
تلاش عمودی
effort syndrome
نشانگان تلاش
fillers
خرج تلاش
scrounge
تلاش کردن
prowl
پرسه زدن تلاش
inert filling
خرج تلاش بی اثر
prowls
پرسه زدن تلاش
prowling
پرسه زدن تلاش
last-ditch
وابسته به آخرین تلاش
burster tube
لوله خرج تلاش
prowled
پرسه زدن تلاش
competence
روح تلاش جدیت
roll up one's sleeves
<idiom>
سخت تلاش کردن
burster course
مسیرانفجار خرج تلاش
knock oneself out
<idiom>
باعث تلاش فراوان
put someone's best foot forward
<idiom>
بیشتر تلاش کردن
go out of one's way
<idiom>
تلاش زیادی کردن
go for broke
<idiom>
به سختی تلاش کردن
bend over backwards to do something
<idiom>
سخت تلاش کردن
to make a real effort
تلاش جدی کردن
put up a good fight
<idiom>
سخت تلاش کردن
level of effort
تلاش رزمی یکان
endevour
تلاش کردن کوشیدن
admissible stress
تلاش قابل قبول
competes
تلاش و جدیت کردن
compete
تلاش و جدیت کردن
endeavor
تلاش کردن کوشیدن
main attack
تلاش اصلی نیروها
competed
تلاش و جدیت کردن
main effort
تلاش اصلی نیروها
all out
با تمام قدرت و تلاش
to lavisheffort
زیاد تلاش یا کوشش کردن
powering
حداکثر تلاش در کمترین زمان
powers
حداکثر تلاش در کمترین زمان
powered
حداکثر تلاش در کمترین زمان
to turn upside down
هر تلاش امکان پذیری را کرن
scramble
بزحمت جلو رفتن تلاش
work someone's finger to the bone
<idiom>
تمام تلاش را به کار بستند
go long
تلاش درپاس طولانی بجلو
do one's best
<idiom>
تمام تلاش خودرا کردن
scrambling
بزحمت جلو رفتن تلاش
power
حداکثر تلاش در کمترین زمان
scrambles
بزحمت جلو رفتن تلاش
scrambled
بزحمت جلو رفتن تلاش
throw up one's hands
<idiom>
توقف تلاش ،پذیرش موفق نشدن
muss
درهم وبرهم یاکثیف کردن تلاش
follow up
<idiom>
بهتر کردن کار با تلاش بیشتر
use up every ounce of energy
نهایت تلاش خود را به کار بستن
to torpedo
تارومار کردن
[مانند تلاش کسی]
To make desperate efforts.
این دروآن در زدن ( تلاش کردن )
stretch runner
تلاش زیاد اسب در اخرین مرحله
inert mine
مین بی اثر وبدون خرج تلاش
to try to stop the march of time
تلاش به جلوگیری از گذشت زمان کردن
to put one's best foot formost
<idiom>
حداکثر تلاش خود را به کار بستن.
To go flat out . To make astupendous effort.
غیرت بخرج دادن ( نهایت تلاش را کردن )
However hard he tried ...
با این وجود که او
[مرد]
سخت تلاش کرد ...
You wI'll fail unless you work harder .
موفق نخواهی شد مگه اینکه تلاش بیشتری بکنی
I wI'll fall behind with everything if I dont try hard .
اگر تلاش نکنم از کار وزندگه با زمی مانم
kiosks
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosk
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
to score with a girl
<idiom>
موفق شدن در تلاش نزدیکی کردن با دختری
[اصطلاح روزمره]
flechette
پیکان شراپنل ساچمه ها یا پیکانهای مخلوط با خرج تلاش که پره دار هستند
to reinvent the wheel
<idiom>
هدر مقدار زیادی از زمان و یا تلاش در ساختن چیزی که قبلا وجود داشته.
badminton
بازی انفرادی یا دو نفره در زمین به طول 04/31 متر و عرض 01/6متر برای دونفره و 81/5متر در 01/6 متر برای انفرادی و شامل سه گیم وهر گیم 51 امتیاز برای مردان و 11 امتیاز برای زنان
Beginner's All Purpose Symbolic Instruction Code
زبان برنامه سازی مط ح بالا برای توسعه برنامه به صورت محاورهای برای ایجاد یک مقدمه ساده برای برنامه نویسی کامپیوتری
plug compatible
دستگاه جانبی که نیازمند هیچ گونه تغییر رابط برای اتصال مستقیم به سیستم کامپیوتری یک سازنده دیگر نمیباشدهمساز برای اتصال سازگاری برای اتصال
The documentary tries to be truthful to the events.
این فیلم مستند تلاش می کند صادقانه رویدادها را توصیف کند.
microsoft
بزرگترین طراحی و ناشر نرم افزار برای PC و Macintosh. ماکروسافت سیستم عامل را برای IBM PC سافت و پس برای ماکروسافت با مجموعهای از نرم افزارهای کاربردی
burster block
مجموعه منفجر کننده مجموعه خرج تلاش
design stress resultant
تلاشی که در محاسبات بکار میرود وبرابر است با حاصلضرب تلاش در ضریب تشدید یادرصورت لزوم ضریب تصغیر
drive
چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
drives
چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
strategy
طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی
strategies
طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی
infra red link
روش استاندارد برای ارسال اطلاعات از اشعه نوری . که اغلب برای انتقال اطلاعات از کامپیوتر متحرک یا چاپگر یا صفحه نمایش به کار می رود. برای استفاده از ین خصوصیت کامپیوتر یا چاپگر باید پورت IrDA داشته باشد
IrDA
روش استاندارد برای انتقال اطلاعات از طریق اشعه نوری . برای انتقال اطلاعات در کامپیوترهای قابل حمل یا PDA به یک چاپگر یا صفحه تصویر. برای این منظور کامپیوتر و چاپگر باید پورت IrDA داشته باشند
struggling
تلاش کردن مبارزه کردن
bending stress
خستگی خمشی تلاش خمشی
struggles
تلاش کردن مبارزه کردن
struggled
تلاش کردن مبارزه کردن
struggle
تلاش کردن مبارزه کردن
recall
برگرداندن متن یا فایل از محل برای ذخیره سازی برای ویرایش
recalled
برگرداندن متن یا فایل از محل برای ذخیره سازی برای ویرایش
recalls
برگرداندن متن یا فایل از محل برای ذخیره سازی برای ویرایش
Ackerman's function
تابع بازگشتی برای بررسی توانایی کامپیوتر برای اجرای بازگشت
c
استفاده از کامپیوتر برای کمک به دانش آموزان برای یادگیری یک موضوع
narratives
یادداشتها یا دستورات اضافی برای کمک به کاربر برای اجرای سیستم
narrative
یادداشتها یا دستورات اضافی برای کمک به کاربر برای اجرای سیستم
teacloth
رومیزی برای میز چای دستمال برای خشکاندن فنجانها
no show
مسافری که جا برای خودمحفوظ کرده ولی برای سفرحاضر نمیشود
teacloths
رومیزی برای میز چای دستمال برای خشکاندن فنجانها
iil
دستگاه کنترل برای برای تولیدات صنعتی و سیستمهای کامپیوتر
bin
محلی برای کاغذهایی که باید آماده برای چاپ شوند
bins
محلی برای کاغذهایی که باید آماده برای چاپ شوند
revenue tax
مالیاتی که برای افزایش درامد کشور است نه برای تاثیردربازرگانی
permanent
آنچه برای مدت طولانی یا برای همیشه باقی بماند
opened
سیستمی که چندین ایستگاه کاری آماده برای هر کس برای استفاده داشته باشد
double
استفاده از دو بافر یکی برای خواندن و دیگری در همان زمان برای نوشتن
scratch
حذف یاجابجایی محلی از حافظه برای ایجاد فضا برای داده دیگر
cold thrust
ازمایشی برای تعیین حداقل دمای لازم برای عبور ازادانه سیال
doubled
استفاده از دو بافر یکی برای خواندن و دیگری در همان زمان برای نوشتن
gather shot
ضربه برای نزدیک اوردن 2گوی برای کسب امتیازهای پی درپی باکارامبول
bread and point
سیب زمینی و نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
doubled up
استفاده از دو بافر یکی برای خواندن و دیگری در همان زمان برای نوشتن
liberal education
اموزش و پرورشی که برای روشن کردن فکر باشد نه برای مقاصد پیشهای
opens
سیستمی که چندین ایستگاه کاری آماده برای هر کس برای استفاده داشته باشد
personal
متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
open
سیستمی که چندین ایستگاه کاری آماده برای هر کس برای استفاده داشته باشد
cats
استفاده از کامپیوتر برای بررسی یک ابزار یا برنامه برای یافتن خطاهای موجود
scratched
حذف یاجابجایی محلی از حافظه برای ایجاد فضا برای داده دیگر
cold test
ازمایشی برای تعیین حداقل دمای لازم برای عبور ازادانه سیال
redundancy
بررسی داده دریافتی برای کدهای افزوده صحیح برای تشخیص خطا
intubation
فرو کردن لوله در حنجرهای برای برای نگاه داشتن .....دیفتری و مانندان
auto
توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
redundancies
بررسی داده دریافتی برای کدهای افزوده صحیح برای تشخیص خطا
HTTP
دستوری که جستجوگر برای درخواست وب سرور اینترنت برای اطلاعات صفحه وب میدهد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com