English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (31 milliseconds)
English Persian
compete تلاش و جدیت کردن
competed تلاش و جدیت کردن
competes تلاش و جدیت کردن
Other Matches
competence روح تلاش جدیت
sail in با جدیت و اطمینان بکاری مبادرت کردن
scrounge تلاش کردن
to cast about تلاش کردن
scrounged تلاش کردن
scrounges تلاش کردن
to lay about تلاش کردن
scrounging تلاش کردن
make a push تلاش کردن
go out of one's way <idiom> تلاش زیادی کردن
put up a good fight <idiom> سخت تلاش کردن
roll up one's sleeves <idiom> سخت تلاش کردن
endevour تلاش کردن کوشیدن
endeavor تلاش کردن کوشیدن
put someone's best foot forward <idiom> بیشتر تلاش کردن
bend over backwards to do something <idiom> سخت تلاش کردن
to make a real effort تلاش جدی کردن
go for broke <idiom> به سختی تلاش کردن
to lavisheffort زیاد تلاش یا کوشش کردن
do one's best <idiom> تمام تلاش خودرا کردن
To make desperate efforts. این دروآن در زدن ( تلاش کردن )
to try to stop the march of time تلاش به جلوگیری از گذشت زمان کردن
follow up <idiom> بهتر کردن کار با تلاش بیشتر
muss درهم وبرهم یاکثیف کردن تلاش
to torpedo تارومار کردن [مانند تلاش کسی]
to scramble for a living برای معاش یازندگی تلاش کردن
enthusiasm جدیت
enthusiasms جدیت
actions جدیت
action جدیت
seriousness جدیت
intentness جدیت
earnestness جدیت
competency جدیت
activeness جدیت
gravity جدیت
To go flat out . To make astupendous effort. غیرت بخرج دادن ( نهایت تلاش را کردن )
to make an effort to do something تلاش کردن برای انجام دادن کاری
impressment جدیت حرارت
acting بازیگری جدیت
phoned شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phone شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoning شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
to score with a girl <idiom> موفق شدن در تلاش نزدیکی کردن با دختری [اصطلاح روزمره]
phones شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
pitch in با سعی و جدیت شروع بکارکردن
sink one's teeth into <idiom> با جدیت دنبال کاری رفتن
struggles تلاش کردن مبارزه کردن
struggling تلاش کردن مبارزه کردن
struggle تلاش کردن مبارزه کردن
struggled تلاش کردن مبارزه کردن
o quake at work and sweet at meals. <proverb> به وقت کار,جدیت ,بهنگام غذا,رئوفت.
to leave yourself open to the charge of lacking seriousness خود را در معرض اتهام فاقد جدیت بودن گذاشتن
writes خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
write خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
stresses تلاش
quests تلاش
stressing تلاش
quest تلاش
searched تلاش
search تلاش
efforts تلاش
effort تلاش
set out <idiom> تلاش
scrounging تلاش
scrounges تلاش
competency تلاش
scrounge تلاش
synergic هم تلاش
scrounged تلاش
endeavor تلاش
stress تلاش
searches تلاش
endevour تلاش
searchingly تلاش
unity of effort وحدت تلاش
effort syndrome نشانگان تلاش
normal force تلاش عمودی
level of effort میزان تلاش
shearing force تلاش برشی
detonation charge خرج تلاش
burster خرج تلاش
wild-goose chases تلاش بیهوده
wild-goose chase تلاش بیهوده
wild goose chase تلاش بیهوده
design stress resultant تلاش محاسباتی
bursting charge خرج تلاش
full bore حداکثر تلاش
main effort تلاش اصلی
filler خرج تلاش
fillers خرج تلاش
last-ditch وابسته به آخرین تلاش
knock oneself out <idiom> باعث تلاش فراوان
admissible stress تلاش قابل قبول
main effort تلاش اصلی نیروها
main attack تلاش اصلی نیروها
prowling پرسه زدن تلاش
inert filling خرج تلاش بی اثر
prowls پرسه زدن تلاش
prowled پرسه زدن تلاش
prowl پرسه زدن تلاش
burster course مسیرانفجار خرج تلاش
all out با تمام قدرت و تلاش
burster tube لوله خرج تلاش
level of effort تلاش رزمی یکان
run scared <idiom> تلاش برای رقابت سیاسی
foraged تلاش وجستجو برای علیق
forages تلاش وجستجو برای علیق
try for point تلاش برای کسب امتیاز
forage تلاش وجستجو برای علیق
to turn upside down هر تلاش امکان پذیری را کرن
foraging تلاش وجستجو برای علیق
powers حداکثر تلاش در کمترین زمان
power حداکثر تلاش در کمترین زمان
scrambled بزحمت جلو رفتن تلاش
go long تلاش درپاس طولانی بجلو
powered حداکثر تلاش در کمترین زمان
scrambles بزحمت جلو رفتن تلاش
scrambling بزحمت جلو رفتن تلاش
scramble بزحمت جلو رفتن تلاش
powering حداکثر تلاش در کمترین زمان
work someone's finger to the bone <idiom> تمام تلاش را به کار بستند
Thank you for your efforts. با تشکر برای تلاش شما.
use up every ounce of energy نهایت تلاش خود را به کار بستن
inert mine مین بی اثر وبدون خرج تلاش
stretch runner تلاش زیاد اسب در اخرین مرحله
throw up one's hands <idiom> توقف تلاش ،پذیرش موفق نشدن
to put one's best foot formost <idiom> حداکثر تلاش خود را به کار بستن.
However hard he tried ... با این وجود که او [مرد] سخت تلاش کرد ...
Whistle past the graveyard <idiom> تلاش برای بشاش ماندن در اوضاع وخیم
You wI'll fail unless you work harder . موفق نخواهی شد مگه اینکه تلاش بیشتری بکنی
I wI'll fall behind with everything if I dont try hard . اگر تلاش نکنم از کار وزندگه با زمی مانم
power 0 تلاش برای سرعت بیشتر ضمن مسابقه با 02 پاروزن پی درپی
biochip تلاش صنعت کامپیوتر برای تبدیل ارگانیزم زنده به ریزه تراشه ها
flechette پیکان شراپنل ساچمه ها یا پیکانهای مخلوط با خرج تلاش که پره دار هستند
Don't let making a living prevent you from making a life. اجازه ندهید تلاش برای پول درآوردن مانع زندگی شما شود.
Short of replacing the engine, I have tried everything to fix the car. به غیر از تعویض موتور برای تعمیر ماشین من همه کاری را تلاش کردم .
to reinvent the wheel <idiom> هدر مقدار زیادی از زمان و یا تلاش در ساختن چیزی که قبلا وجود داشته.
The documentary tries to be truthful to the events. این فیلم مستند تلاش می کند صادقانه رویدادها را توصیف کند.
burster block مجموعه منفجر کننده مجموعه خرج تلاش
design stress resultant تلاشی که در محاسبات بکار میرود وبرابر است با حاصلضرب تلاش در ضریب تشدید یادرصورت لزوم ضریب تصغیر
bending stress خستگی خمشی تلاش خمشی
plasticizer ماده سخت کننده و کشدار کننده خرج انفجار یا خرج تلاش
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilized گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
exploit استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com