English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English Persian
enouce تلفظ کردن افهارکردن
Other Matches
professing افهارکردن تدریس کردن
professes افهارکردن تدریس کردن
profess افهارکردن تدریس کردن
spoonerism اشتباه در تلفظ حروف تعویض حروف در تلفظ برحسب تصادف
enunciating تلفظ کردن
pronounce تلفظ کردن
pronounces تلفظ کردن
enunciates تلفظ کردن
enounce تلفظ کردن
enunciated تلفظ کردن
enunciate تلفظ کردن
anglicised بطرزانگلیسی تلفظ کردن
accentuated با تکیه تلفظ کردن
lisped شل وسرزبانی تلفظ کردن
mispronounces غلط تلفظ کردن
accentuate با تکیه تلفظ کردن
lisping شل وسرزبانی تلفظ کردن
aspirate بانفس تلفظ کردن
orthoepy فن درست تلفظ کردن
mispronouncing غلط تلفظ کردن
lisps شل وسرزبانی تلفظ کردن
anglicizes بطرزانگلیسی تلفظ کردن
aspirates بانفس تلفظ کردن
anglicises بطرزانگلیسی تلفظ کردن
anglicizing بطرزانگلیسی تلفظ کردن
anglicized بطرزانگلیسی تلفظ کردن
anglicising بطرزانگلیسی تلفظ کردن
tolay street on باتکیه تلفظ کردن
lisp شل وسرزبانی تلفظ کردن
emphasize باقوت تلفظ کردن
burrs غلیظ تلفظ کردن
burring غلیظ تلفظ کردن
emphasizing باقوت تلفظ کردن
emphasised باقوت تلفظ کردن
emphasizes باقوت تلفظ کردن
emphasises باقوت تلفظ کردن
emphasising باقوت تلفظ کردن
emphasized باقوت تلفظ کردن
burr غلیظ تلفظ کردن
anglicize بطرزانگلیسی تلفظ کردن
sibilate مانندحرف " س " تلفظ کردن
accentuating با تکیه تلفظ کردن
burred غلیظ تلفظ کردن
accentuates با تکیه تلفظ کردن
aspirating بانفس تلفظ کردن
mispronounce غلط تلفظ کردن
mispronounced غلط تلفظ کردن
swans افهارکردن
swan افهارکردن
affirming افهارکردن
affirms افهارکردن
affirmed افهارکردن
velarize حروف را از کام تلفظ کردن
vocalize تلفظ کردن تشکیل دادن
intonate با لحن خاصی تلفظ کردن
froth افهارکردن نمایاندن
frothed افهارکردن نمایاندن
frothing افهارکردن نمایاندن
froths افهارکردن نمایاندن
diphthongize تلفظ کردن دو صدای جداگانه در یک وهله
states افهار داشتن افهارکردن
state- افهار داشتن افهارکردن
state افهار داشتن افهارکردن
to give utterance to افهارکردن بسخن دراوردن
stating افهار داشتن افهارکردن
stated افهار داشتن افهارکردن
labiovelar تلفظ شده بوسیله گرد کردن لبها
aspirating حرف H اول کلمهای را بطور حلقی تلفظ کردن
aspirate حرف H اول کلمهای را بطور حلقی تلفظ کردن
aspirates حرف H اول کلمهای را بطور حلقی تلفظ کردن
accent با تکیه تلفظ کردن تکیه دادن
accenting : با تکیه تلفظ کردن تکیه دادن
accented با تکیه تلفظ کردن تکیه دادن
accents : با تکیه تلفظ کردن تکیه دادن
pronouncing تلفظ
pronunciations تلفظ
pronunciation تلفظ
accent تلفظ
cacoepy تلفظ بد
accenting تلفظ
accents تلفظ
accented تلفظ
pronounceable قابل تلفظ
orthoepist درست تلفظ کن
laissez aller تلفظ به فرانسه
lam dacism تلفظ حرف
mispronunciations تلفظ غلط
mispronunciation تلفظ غلط
mispronunciations تلفظ نادرست
pronouncing تلفظ دار
tune لحن تلفظ
vocalization تلفظ صوتی
mispronounciation تلفظ نادرست
velarization تلفظ کامی
mispronunciation تلفظ نادرست
tunes لحن تلفظ
well-spoken دارای تلفظ خوب
cacology تلفظ یا انشاء غلط
tonemic دارای تلفظ مشابه
diction تلفظ واضح و روشن
phonics تلفظ وهجاهای کلمات
sigmatismus lateralis تلفظ کناری حرف " س "
orthoepic وابسته به تلفظ درست
well spoken دارای تلفظ خوب
jaw breaking دشوار برای تلفظ
zed تلفظ انگلیسی حرف Z
zee تلفظ امریکایی حرف Z
aspiration تلفظ حرف H ازحلق
intonations طرز قرائت تلفظ
intonation طرز قرائت تلفظ
emphatic باقوت تلفظ شده
anglicization تلفظ یا نوشتن بطرزانگلیسی
sibilation تلفظ بشکل حرف " س "
sigmatism تلفظ نادرست حرف " س "
enunciation تلفظ واضح و روشن
aspirations تلفظ حرف H ازحلق
sigmatismus adentalis تلفظ روی دندانی حرف " س "
sigmatismus interdentalis تلفظ میان دندانی حرف " س "
articulation تلفظ شمرده طرز گفتار
lenis دارای تلفظ نرم رقیق
Your pronunciation is good. تلفظ شما خوب است.
tongue twister کلمه یا عبارت دارای تلفظ دشوار
jaw breaker سنگ شکن کلمهای که تلفظ ان دشواراست
extending مجموعهای از حروف خاص که حاوی تلفظ ها
extends مجموعهای از حروف خاص که حاوی تلفظ ها
How do you pronounce [say] that [this] word? این واژه چه جور تلفظ می شود؟
phonrtic drill مشتق تلفظ ازروی صدای حروف
tongue-twister کلمه یا عبارت دارای تلفظ دشوار
tongue-twisters کلمه یا عبارت دارای تلفظ دشوار
phonemics علم شناسایی تلفظ کلمات وصداها
extend مجموعهای از حروف خاص که حاوی تلفظ ها
slobbers تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
etacism تلفظ e یونانی مانند a انگلیسی در emal
orthoepist کسیکه با تلفظ درست چیز میخواند
phonetics مبحث تلفظ صوتی حرف وکلمات
slobber تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
slobbered تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
slobbering تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
syllabary جدول راهنمای تلفظ هجاهای مقطع کلمات
slide تبدیل تلفظ حرفی به حرف دیگری لغزنده
slides تبدیل تلفظ حرفی به حرف دیگری لغزنده
rough breathing که دردستوریونانی تلفظ شدن حرف اول را می رساند
fricative تلفظ شده با اصطکاک نفس ووقفه تنفس
lection اختلاف معنی یا تلفظ یک کلمه بامتن چیزی
smooth breathing که دردستوریونانی عدم تلفظ حرف اول رامیرساند
fortis دارای تلفظ شدید همراه بابازدم قوی
velarization تلفظ حرف بوسیله قراردادن زبان برپشت سقف
toneme لفظی که درالسنه اهنگی تلفظ خاصی داشته باشد
labialism حالت حروفی که با لب تلفظ می شوند تمایل بتلفظ باصداهابا لب
transliteration نقل عین تلفظ کلمه یا عبارتی از زبانی بزبان دیگر
homonym کلمهای که تلفظ ان با کلمه دیگر یکسان ولی معنی ان دگرگون باشد
interdental consonant حرف مصمتی که با گذاردن زبان در میان دندانهای بالاو پایین تلفظ میشود
palatals حروف لطعی یا حنکی حروفی که با گذاردن زبان بکام دهان تلفظ میشوند
diaeresis دو نقطهای که بر روی بعضی ازحروف میگذارند تا تلفظ ان حرف راازحرف مجاورش جداسازد
dieresis دو نقطهای که بر روی بعضی ازحروف میگذارند تا تلفظ ان حرف راازحرف مجاورش جداسازد
enclitic متکی به کلمه قبلی کلمهای که تکیه ندارد و یااگر دارد تکیه اش رابکلمه پیش از خود میدهد ودر تلفظ بدان کلمه می چسبد
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com