Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English
Persian
enouce
تلفظ کردن افهارکردن
Other Matches
professing
افهارکردن تدریس کردن
professes
افهارکردن تدریس کردن
profess
افهارکردن تدریس کردن
spoonerism
اشتباه در تلفظ حروف تعویض حروف در تلفظ برحسب تصادف
enunciating
تلفظ کردن
pronounce
تلفظ کردن
pronounces
تلفظ کردن
enunciates
تلفظ کردن
enounce
تلفظ کردن
enunciated
تلفظ کردن
enunciate
تلفظ کردن
anglicised
بطرزانگلیسی تلفظ کردن
accentuated
با تکیه تلفظ کردن
lisped
شل وسرزبانی تلفظ کردن
mispronounces
غلط تلفظ کردن
accentuate
با تکیه تلفظ کردن
lisping
شل وسرزبانی تلفظ کردن
aspirate
بانفس تلفظ کردن
orthoepy
فن درست تلفظ کردن
mispronouncing
غلط تلفظ کردن
lisps
شل وسرزبانی تلفظ کردن
anglicizes
بطرزانگلیسی تلفظ کردن
aspirates
بانفس تلفظ کردن
anglicises
بطرزانگلیسی تلفظ کردن
anglicizing
بطرزانگلیسی تلفظ کردن
anglicized
بطرزانگلیسی تلفظ کردن
anglicising
بطرزانگلیسی تلفظ کردن
tolay street on
باتکیه تلفظ کردن
lisp
شل وسرزبانی تلفظ کردن
emphasize
باقوت تلفظ کردن
burrs
غلیظ تلفظ کردن
burring
غلیظ تلفظ کردن
emphasizing
باقوت تلفظ کردن
emphasised
باقوت تلفظ کردن
emphasizes
باقوت تلفظ کردن
emphasises
باقوت تلفظ کردن
emphasising
باقوت تلفظ کردن
emphasized
باقوت تلفظ کردن
burr
غلیظ تلفظ کردن
anglicize
بطرزانگلیسی تلفظ کردن
sibilate
مانندحرف " س " تلفظ کردن
accentuating
با تکیه تلفظ کردن
burred
غلیظ تلفظ کردن
accentuates
با تکیه تلفظ کردن
aspirating
بانفس تلفظ کردن
mispronounce
غلط تلفظ کردن
mispronounced
غلط تلفظ کردن
swans
افهارکردن
swan
افهارکردن
affirming
افهارکردن
affirms
افهارکردن
affirmed
افهارکردن
velarize
حروف را از کام تلفظ کردن
vocalize
تلفظ کردن تشکیل دادن
intonate
با لحن خاصی تلفظ کردن
froth
افهارکردن نمایاندن
frothed
افهارکردن نمایاندن
frothing
افهارکردن نمایاندن
froths
افهارکردن نمایاندن
diphthongize
تلفظ کردن دو صدای جداگانه در یک وهله
states
افهار داشتن افهارکردن
state-
افهار داشتن افهارکردن
state
افهار داشتن افهارکردن
to give utterance to
افهارکردن بسخن دراوردن
stating
افهار داشتن افهارکردن
stated
افهار داشتن افهارکردن
labiovelar
تلفظ شده بوسیله گرد کردن لبها
aspirating
حرف H اول کلمهای را بطور حلقی تلفظ کردن
aspirate
حرف H اول کلمهای را بطور حلقی تلفظ کردن
aspirates
حرف H اول کلمهای را بطور حلقی تلفظ کردن
accent
با تکیه تلفظ کردن تکیه دادن
accenting
: با تکیه تلفظ کردن تکیه دادن
accented
با تکیه تلفظ کردن تکیه دادن
accents
: با تکیه تلفظ کردن تکیه دادن
pronouncing
تلفظ
pronunciations
تلفظ
pronunciation
تلفظ
accent
تلفظ
cacoepy
تلفظ بد
accenting
تلفظ
accents
تلفظ
accented
تلفظ
pronounceable
قابل تلفظ
orthoepist
درست تلفظ کن
laissez aller
تلفظ به فرانسه
lam dacism
تلفظ حرف
mispronunciations
تلفظ غلط
mispronunciation
تلفظ غلط
mispronunciations
تلفظ نادرست
pronouncing
تلفظ دار
tune
لحن تلفظ
vocalization
تلفظ صوتی
mispronounciation
تلفظ نادرست
velarization
تلفظ کامی
mispronunciation
تلفظ نادرست
tunes
لحن تلفظ
well-spoken
دارای تلفظ خوب
cacology
تلفظ یا انشاء غلط
tonemic
دارای تلفظ مشابه
diction
تلفظ واضح و روشن
phonics
تلفظ وهجاهای کلمات
sigmatismus lateralis
تلفظ کناری حرف " س "
orthoepic
وابسته به تلفظ درست
well spoken
دارای تلفظ خوب
jaw breaking
دشوار برای تلفظ
zed
تلفظ انگلیسی حرف Z
zee
تلفظ امریکایی حرف Z
aspiration
تلفظ حرف H ازحلق
intonations
طرز قرائت تلفظ
intonation
طرز قرائت تلفظ
emphatic
باقوت تلفظ شده
anglicization
تلفظ یا نوشتن بطرزانگلیسی
sibilation
تلفظ بشکل حرف " س "
sigmatism
تلفظ نادرست حرف " س "
enunciation
تلفظ واضح و روشن
aspirations
تلفظ حرف H ازحلق
sigmatismus adentalis
تلفظ روی دندانی حرف " س "
sigmatismus interdentalis
تلفظ میان دندانی حرف " س "
articulation
تلفظ شمرده طرز گفتار
lenis
دارای تلفظ نرم رقیق
Your pronunciation is good.
تلفظ شما خوب است.
tongue twister
کلمه یا عبارت دارای تلفظ دشوار
jaw breaker
سنگ شکن کلمهای که تلفظ ان دشواراست
extending
مجموعهای از حروف خاص که حاوی تلفظ ها
extends
مجموعهای از حروف خاص که حاوی تلفظ ها
How do you pronounce
[say]
that
[this]
word?
این واژه چه جور تلفظ می شود؟
phonrtic drill
مشتق تلفظ ازروی صدای حروف
tongue-twister
کلمه یا عبارت دارای تلفظ دشوار
tongue-twisters
کلمه یا عبارت دارای تلفظ دشوار
phonemics
علم شناسایی تلفظ کلمات وصداها
extend
مجموعهای از حروف خاص که حاوی تلفظ ها
slobbers
تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
etacism
تلفظ e یونانی مانند a انگلیسی در emal
orthoepist
کسیکه با تلفظ درست چیز میخواند
phonetics
مبحث تلفظ صوتی حرف وکلمات
slobber
تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
slobbered
تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
slobbering
تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
syllabary
جدول راهنمای تلفظ هجاهای مقطع کلمات
slide
تبدیل تلفظ حرفی به حرف دیگری لغزنده
slides
تبدیل تلفظ حرفی به حرف دیگری لغزنده
rough breathing
که دردستوریونانی تلفظ شدن حرف اول را می رساند
fricative
تلفظ شده با اصطکاک نفس ووقفه تنفس
lection
اختلاف معنی یا تلفظ یک کلمه بامتن چیزی
smooth breathing
که دردستوریونانی عدم تلفظ حرف اول رامیرساند
fortis
دارای تلفظ شدید همراه بابازدم قوی
velarization
تلفظ حرف بوسیله قراردادن زبان برپشت سقف
toneme
لفظی که درالسنه اهنگی تلفظ خاصی داشته باشد
labialism
حالت حروفی که با لب تلفظ می شوند تمایل بتلفظ باصداهابا لب
transliteration
نقل عین تلفظ کلمه یا عبارتی از زبانی بزبان دیگر
homonym
کلمهای که تلفظ ان با کلمه دیگر یکسان ولی معنی ان دگرگون باشد
interdental consonant
حرف مصمتی که با گذاردن زبان در میان دندانهای بالاو پایین تلفظ میشود
palatals
حروف لطعی یا حنکی حروفی که با گذاردن زبان بکام دهان تلفظ میشوند
diaeresis
دو نقطهای که بر روی بعضی ازحروف میگذارند تا تلفظ ان حرف راازحرف مجاورش جداسازد
dieresis
دو نقطهای که بر روی بعضی ازحروف میگذارند تا تلفظ ان حرف راازحرف مجاورش جداسازد
enclitic
متکی به کلمه قبلی کلمهای که تکیه ندارد و یااگر دارد تکیه اش رابکلمه پیش از خود میدهد ودر تلفظ بدان کلمه می چسبد
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com