English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (4 milliseconds)
English Persian
modem تلفیق و تفکیک کننده
Search result with all words
external modem تلفیق و تفکیک کننده برونی
hayes compatible modem تلفیق و تفکیک کننده سازگار باهیز
internal modem تلفیق و تفکیک کننده درونی
modulator demodulator تلفیق کننده- تفکیک کننده
rs c استاندارد صنعتی برای مخابره غیر همزمان داده سری میان دستگاههای ترمینالی مجموعهای از استانداردهادر ارتباطات داده که کاراکترهای مکانیکی والکتریکی مختلفی را برای رابط بین کامپیوترها ترمینالها و تلفیق و تفکیک کننده ها مشخص میکند
Other Matches
schematist تلفیق کننده
modulator تلفیق کننده
collator تلفیق کننده
frequency synthesizer ترکیب یا تلفیق کننده فرکانس
syncretic تلفیق کننده عقاید مختلف
discriminant تفکیک کننده جدا کننده
farraginous تلفیق کننده کلیه شرایط واخلاقهای متفاوت وجنسهای مخالف
diacritical تفکیک کننده
demodulator تفکیک کننده
discriminator تفکیک کننده
diacritic تفکیک کننده
separator تفکیک کننده
resolving agent عامل تفکیک کننده
discriminating circuit مدار تفکیک کننده مین
oscillator تفکیک کننده امواج اشکارساز
part تفکیک کردن تفکیک شدن
patching together تلفیق
syntheses تلفیق
synthesis تلفیق
syncretism تلفیق
modulation تلفیق
collate تلفیق
collates تلفیق
collating تلفیق
reconciliation تلفیق
collated تلفیق
conflating تلفیق کردن
conflates تلفیق کردن
collates تلفیق کردن
amplitude modulation تلفیق دامنهای
compilation تلفیق همگردانی
conflate تلفیق کردن
PM تلفیق مرحلهای
collate تلفیق کردن
modulation frequency بسامد تلفیق
incorporation پیوستگی تلفیق
collated تلفیق کردن
PM تلفیق فازی
compilations تلفیق همگردانی
collating تلفیق کردن
conflated تلفیق کردن
frequency modulation تلفیق بسامدی
pulse modulation تلفیق تپشی
frequency modulation تلفیق فرکانس
phase modulation تلفیق فازی
reconcilable قابل تلفیق
fm تلفیق بسامدی
low level modulation تلفیق سطح پایین
frequecny modulation recording ثبت تلفیق فرکانس
pulse code modulation تلفیق رمز تپشی
am تلفیق دامنهای odulation
assimilates تلفیق کردن همانند ساختن
assimilate تلفیق کردن همانند ساختن
mfm ثبت تلفیق بسامد اصلاحی
assimilating تلفیق کردن همانند ساختن
assimilated تلفیق کردن همانند ساختن
modified frequency modulation recording ثبت تلفیق بسامد اصلاحی
collating sequence توالی ترتیب رشته تلفیق
schematism تلفیق واجتماع اجرام اسمانی
conflation ترکیب دوعبارت بایکدیگر تلفیق
Lous quinze [سبک فرانسوی تلفیق معماری روکوکو و نئوکلاسیک در زمان لوئی پانزدهم]
pcm تلفیق رمزضربان Compatible Plug شرکت تولید تجهیزات کامپیوتری anufacturerodulation
purpurin رنگ ارغوان یا قرمز [که از تلفیق روناس با ترکیبات فلزی دیگر بدست می آید.]
breakdown تفکیک
dissociation تفکیک
disjunction تفکیک
separating تفکیک
differentiation تفکیک
secernment تفکیک
severance تفکیک
resolution تفکیک
breakdowns تفکیک
breaks تفکیک
break تفکیک
removal تفکیک
analysis تفکیک
parting تفکیک
separation تفکیک
resolutions تفکیک
secession تفکیک
demodulation تفکیک
break down تفکیک
denotation تفکیک
disintegration تفکیک
partings تفکیک
separations تفکیک
segregation تفکیک
collator ماشینی که برای تلفیق و ادغام مجموعه کارتها یا سایر اسناد در یک رشته متوالی بکار می رود
separation تفکیک کردن
separated تفکیک کردن
inseparable تفکیک ناپذیر
photodissociation تفکیک نوری
separable قابل تفکیک
separable تفکیک پذیر
break down of negotiation تفکیک مذاکرات
separated جدایی تفکیک
disjunct وجه تفکیک
severable تفکیک پذیر
separates تفکیک کردن
dissociation تفکیک گسستگی
break bulk تفکیک محصولات
separation تفکیک متارکه
detachments جداسازی تفکیک
split risk تفکیک خطر
detachable bottom کف قابل تفکیک
dissociate تفکیک نمودن
dissociates تفکیک نمودن
optical resolution تفکیک نوری
self dissociation خود تفکیک
detach تفکیک کردن
detaches تفکیک کردن
detaching تفکیک کردن
racial segregation تفکیک نژادی
break up تفکیک کردن
separate تفکیک کردن
separate جدایی تفکیک
dissociation constant ثابت تفکیک
separations تفکیک متارکه
separations تفکیک کردن
ionic dissociation تفکیک یونی
degree of dissociation درجه تفکیک
resolutions تفکیک پذیری
resolution تفکیک پذیری
dissociating تفکیک نمودن
response differentiation تفکیک پاسخ
resolving power قدرت تفکیک
thermal dissociation تفکیک گرمایی
detachment جداسازی تفکیک
parcelling تفکیک زمین
segregation تفکیک کردن
resolvable تفکیک پذیر
resolution power توان تفکیک
detachable قابل تفکیک
division of powers تفکیک قوا
low resolution تفکیک پایین
separability تفکیک پذیری
dissociation curve منحنی تفکیک
dissociation energy انرژی تفکیک
partitions تفکیک کردن
separates جدایی تفکیک
centrifuges تفکیک کردن
knocked down تفکیک شده
color separation تفکیک رنگ
centrifuge تفکیک کردن
partition تفکیک کردن
predissociation پیش تفکیک
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
preesolved پیش تفکیک شده
resolution تفکیک پذیری رفع
denominationalism اعتقاد به تفکیک و تقسیم
principle of separation of powers اصل تفکیک قوا
resolutions تفکیک پذیری رفع
desegregating تفکیک زدایی کردن
break bulk agent عامل تفکیک محصولات
bond dissociation energy انرژی تفکیک پیوند
inseparable غیر قابل تفکیک
work breakdown structure ساختار تفکیک کار
partitions وسیله یا اسباب تفکیک
separatism تفکیک تجزیه طلبی
separably بطور قابل تفکیک
desegregate تفکیک زدایی کردن
partition وسیله یا اسباب تفکیک
break bulk cargo محمولات تفکیک شده
desegregates تفکیک زدایی کردن
segregating جدا سازی تفکیک
segregates جدا سازی تفکیک
segregation تفکیک ذرات بتن
segregate جدا سازی تفکیک
resolving power توان تفکیک تلسکوپ
low resolution تفکیک پذیری پایین
desegregated تفکیک زدایی کردن
denoted تفکیک کردن علامت گذاردن
system resolution تفکیک سیستم کار دستگاه
denote تفکیک کردن علامت گذاردن
resolvable tartaric acid تارتریک اسید تفکیک پذیر
denotes تفکیک کردن علامت گذاردن
resolution قدرت تفکیک [ریاضی] [فیزیک]
exploded pie graph نمودار گرد تفکیک شده
denotation علامت تفکیک معنی و مفهوم
oscillations تفکیک امواج اشکار سازی
desegregates تفکیک نژادی را فسخ کردن
desegregating تفکیک نژادی را فسخ کردن
desegregated تفکیک نژادی را فسخ کردن
inseparable cost هزینه غیر قابل تفکیک
desegregate تفکیک نژادی را فسخ کردن
disintegration product محصول تجزیه و تفکیک شده
oscillation تفکیک امواج اشکار سازی
denotative دارای قوه تفکیک یا تمیز تمیزی
resolution قدرت تفکیک اجزا یا درشت نمایی
impartible جدایی ناپذیر غیر قابل تفکیک
marshalling yard محوطه تفکیک و دسته بندی کالاها
resolutions قدرت تفکیک اجزا یا درشت نمایی
segregative طالب جدایی وابسته به تفکیک وتبعیض
fibre optics وسیله تفکیک ستون نوربه رشتههای نازک
administrative segregation زندانی کردن به طور انفرادی تفکیک اداری
differentiation فرق گذاری تفکیک و تمیز مطالب از یکدیگر
cadastral surveys عملیات نقشه برداری به منظور تفکیک و تعیین حدوداراضی
marshalling yard محل تفکیک و طبقه بندی کالاها در مقصد یا مبداء حمل
ppm Position Pulse مدولاسیون یا تلفیق زمانی پالس که دران مقدار نمونه لحظهای موج موقعیت زمانی یک پالس را مدوله میکندodulation
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com