Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
light transition loss
تلف عبوری بار جزئی
Other Matches
retail bin
انبار اقلام جزئی یا اماد جزئی
transit
عبوری
lane loading
سربار خط عبوری
insulated bushing
مقره عبوری
passing parameter
پارامتر عبوری
goods in transit
کالاهای عبوری
transmitted light
نور عبوری
tunnels
مسیر عبوری سرپوشیده
tunnelled
مسیر عبوری سرپوشیده
tunneling
مسیر عبوری سرپوشیده
tunneled
مسیر عبوری سرپوشیده
tunnel
مسیر عبوری سرپوشیده
transit station
ایستگاه عبوری راه اهن
multipass sort
مرتب سازی چند عبوری
combat resolution
تعیین جزئی ترین رده رزمی جزئی ترین رده شرکت کننده در رزم
parcel
جزئی از یک کل
inappreciable
جزئی
snatch
جزئی
snatched
جزئی
snatches
جزئی
snatching
جزئی
snatchy
جزئی
parcels
جزئی از یک کل
nominal
جزئی
rush
جزئی
rushed
جزئی
duple
دو جزئی
hexamerous
شش جزئی
triparite
سه جزئی
corpuscular
جزئی
sexpartite
شش جزئی
two limbed
دو جزئی
adaphorous
جزئی
petty
جزئی
retail
جزئی
negligible
جزئی
paltry
جزئی
ternal
سه جزئی
A part of the whole .
جزئی از کل
smallest
جزئی کم
smaller
جزئی کم
small
جزئی کم
rushing
جزئی
haxamerous
شش جزئی
piddling
جزئی
portions
جزئی
fiddling
جزئی
trifling
جزئی
peppercorn
جزئی
peppercorns
جزئی
imperceptible
جزئی
indifferent
جزئی
minute
جزئی
potties
جزئی
portion
جزئی
paultry
جزئی
remote
جزئی کم
remote
جزئی
remoter
جزئی کم
remoter
جزئی
remotest
جزئی کم
remotest
جزئی
picayune
جزئی
picayubnish
جزئی
potty
جزئی
peddling
جزئی
inconsiderable
جزئی
partial
جزئی
minor constituent
عنصر جزئی
partial function
تابع جزئی
partial adjustment
تطابق جزئی
partial adjustment
تعدیل جزئی
incidentals
رویداهای جزئی
opuscule
اثر جزئی
incomplete breakdown
شکست جزئی
partial competition
رقابت جزئی
partial correctness
صحت جزئی
partial fraction
کسر جزئی
partial correlation
همبستگی جزئی
heptamerous
هفت جزئی
quinquepartite
پنج جزئی
retail bin
انبار جزئی
glim
درک جزئی
retail dealer
جزئی فروش
insignificantly
بطور جزئی
pettily
بطور جزئی
minor elements
عناصر جزئی
lobed
چند جزئی
partial pressure
فشار جزئی
particular average
خسارات جزئی
tertramerous
چهار جزئی
particular average
خسارت جزئی
minus cule
ریز جزئی
multipartite
چند جزئی
negligibly
بطور جزئی
parial derivative
مشتق جزئی
nugae
نکات جزئی
partial plan
برنامه جزئی
it is immaterial
جزئی است
partial order
ترتیب جزئی
partial loss
زیان جزئی
septempartite
هفت جزئی
light laod
بار جزئی
fractionary
جزئی خرد
detailing
جزئی از اثر
little
ناچیز جزئی
pittance
مبلغ جزئی
skirmish
جنگ جزئی
retail
جزئی فروشی
quadripartite
چهار جزئی
shading
اختلاف جزئی
skirmishes
جنگ جزئی
inconspicuous
جزئی غیرمحسوس
gewgaw
چیز جزئی
partial
مغرض جزئی
detail
جزئی از اثر
clauses
جزئی از جمله
a minor incident
یک حادثه جزئی
clause
جزئی از جمله
gewgaws
چیز جزئی
drop in the bucket
<idiom>
مقداری جزئی
nips
چیزی جزئی
minuitae
نکات جزئی
fewtrils
چیز جزئی
excursus
بحث جزئی
immaterial
معنوی جزئی
trivialism
چیز جزئی
wholly or in part
جزئی یا کلی
flesh wound
زخم جزئی
incidental
جزئی ضمنی
pair
هرچیز دو جزئی
fractional damage
خسارت جزئی
dodecamerous
دوازده جزئی
nuance
فرق جزئی
nuances
فرق جزئی
nipped
چیزی جزئی
fractionally
بطور جزئی
partial eqilibrium
تعادل جزئی
nip
چیزی جزئی
extrinsic
جزئی ضمیمه
Order theory
ترتیب جزئی
[ریاضی]
retail trade
معامله بصورت جزئی
pull
برتری جزئی و مختصر
partial reduction coefficient
ضریب تقلیل جزئی
partial sum
حاصل جمع جزئی
pulls
برتری جزئی و مختصر
free of particular average
معاف از خسارات جزئی
partial equilibrium analysis
تحلیل تعادل جزئی
hint
چیز خیلی جزئی
partial enhancement factor
ضریب تشدید جزئی
hinted
چیز خیلی جزئی
light load test
ازمایش بار جزئی
A fundamental (slight) difference.
اختلاف اساسی ( جزئی )
light damage
خسارت جزئی یا سبک
to p an element to a word
جزئی از سر واژهای دراوردن
retail
بصورت جزئی فروختن
inappreciative
غیر محسوس جزئی
henpeck
کوشش درمداخلات جزئی
giblet
خرده ریز جزئی
budging
تکان جزئی خوردن
budges
تکان جزئی خوردن
partial differential equation
معادلات دیفرانسیل جزئی
hints
چیز خیلی جزئی
partial carry
رقم تقلی جزئی
(not) know the first thing about something
<idiom>
اطلاعات جزئی داشتن
par tial eclipse
کسوف یا خسوف جزئی
budge
تکان جزئی خوردن
shade of meaning
اختلاف جزئی در معنی
slight cold
سرما خوردگی کم یا جزئی
budged
تکان جزئی خوردن
to i. on particulars
به چیزهای جزئی اهمیت دادن
compound
چند جزئی جسم مرکب
compounded
چند جزئی جسم مرکب
shades
اختلاف جزئی سایه رنگ
crawling peg
تغییرات جزئی در نرخ ارز
flyspeck
چیز جزئی وبی اهمیت
shadings
اختلاف جزئی سایه رنگ
shade
اختلاف جزئی سایه رنگ
compounds
چند جزئی جسم مرکب
iridectomy
بریدن یا در اوردن جزئی ازعنبیه
tromometer
الت سنجش زمین لرزههای جزئی
commutator riple
تغییرات جزئی ناشی از یکسوکردن جریان
element
رکن اساس جزئی از یک قسمت یایکان
elements
رکن اساس جزئی از یک قسمت یایکان
to plume oneself on something
برای چیز جزئی یا عاریه بالیدن
nugacity
چیز جزئی یغا بیهوده بیهودگی
adjustments
تغییر جزئی در چیزی تا بهتر کار کند
drop a hint
<idiom>
فاش کردن اتفاقی یک چیز خیلی جزئی
de minimis exception
به خاطر جزئی بودن استثنا به حساب آمدن
adjustment
تغییر جزئی در چیزی تا بهتر کار کند
coarse sight
زاویه یاب مخصوص تنظیمات جزئی ودقیق
de minimis
خیلی جزئی
[که به حساب شمرده شود]
[قانون]
tail group
مجموعه دم که بعنوان یک واحد یا جزئی از هواپیمامسوب میشود
fussily
ازروی بیقراری با اهمیت دادن بچیزهای جزئی
stocker
اتومبیل مسافرتی بدون تغییریا تغییرات جزئی برای مسابقه
systematic theology
بخشی از علوم الهی که مذاهب مختلفه را جزئی ازیک حقیقت کل میداند
vapor pressure
فشار مولکولهای بخار روی دیواره فرف یا محفظه برابر فشارهای جزئی یا سهمی
not stage
مدار یا جزئی در یک سیستم لاجیک که وجود یا عدم وجودخروجی برعکس حالت ورودی و یا نقیض ان میباشد
nitralloy
قطعات نیتریده شده حاوی مقادیر جزئی کربن الومینیوم کرم منیزیوم و احتمالا گوگردو غیره
gestalt
تشکیل و ترکیب چندعامل یاپدیده فیزیکی وحیاتی وروانشناسی برای انجام کارواحدو دست داده جزئی از کل شوند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com