English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (10 milliseconds)
English Persian
color television تلویزیون رنگی
Search result with all words
pal line alteration phase سیستم تلویزیون رنگی
pals line alteration phase سیستم تلویزیون رنگی
neutral density faceplate صفحه رنگی تلویزیون
sequential color television تلویزیون رنگی مرحلهای
simultaneous color television تلویزیون رنگی همزمان
Color films(T. V). فیلم ( تلویزیون ) رنگی ؟
Other Matches
colour چاپگری که میتواند کپیهای رنگی بگیرد. از قبیل -ink get رنگی -dot maxrix رنگی و -thermal transfer
colours چاپگری که میتواند کپیهای رنگی بگیرد. از قبیل -ink get رنگی -dot maxrix رنگی و -thermal transfer
channel selector انتخاب کننده کانال تلویزیون کانالگیر تلویزیون
dye sublimation printer چاپگر رنگی باکیفیت بالا که تصاویری با پاشیدن قط عات رنگی روی کاغذ ایحاد میکند
triad 1-سه عنصر یا حرف یا بیت 2-شکل سه ضلعی که از نقاط فسفری رنگی قرمز و سبز وآبی در هر پیکسل درصفحه نمایش رنگی RGB تشکیل شده است
triads 1-سه عنصر یا حرف یا بیت 2-شکل سه ضلعی که از نقاط فسفری رنگی قرمز و سبز وآبی در هر پیکسل درصفحه نمایش رنگی RGB تشکیل شده است
solid رنگی که روی صفحه نمایش نمایش داده میشود یا روی چاپگر رنگی چاپ میشود بدون اینکه ترکیب شود
solids رنگی که روی صفحه نمایش نمایش داده میشود یا روی چاپگر رنگی چاپ میشود بدون اینکه ترکیب شود
telly تلویزیون
a television تلویزیون
Goh Chok Tong تلویزیون
tellies تلویزیون
goggle box تلویزیون
couch potato معتاد به تلویزیون
screens صفحه تلویزیون
channels کانال تلویزیون
channelled کانال تلویزیون
channeling کانال تلویزیون
channeled کانال تلویزیون
channel کانال تلویزیون
educational television تلویزیون اموزشی
videos تلویزیونی تلویزیون
videoing تلویزیونی تلویزیون
screening, screenings صفحه تلویزیون
vieming screen صفحه تلویزیون
closed circuits تلویزیون مداربسته
closed circuit تلویزیون مداربسته
faceplate صفحه تلویزیون
channel selector سلکتورکانالهای تلویزیون
screen صفحه تلویزیون
television broadcasting station فرستنده تلویزیون
screened صفحه تلویزیون
couch potatoes معتاد به تلویزیون
videoed تلویزیونی تلویزیون
faces صفحه تلویزیون
face صفحه تلویزیون
TVs مخفف تلویزیون
video تلویزیونی تلویزیون
TV مخفف تلویزیون
teleplay نمایشنامه مخصوص تلویزیون
The television flickers . تصویر تلویزیون می لرزد
closed-circuit television تلویزیون مدار بسته
closed circuit television تلویزیون مدار بسته
televisor بیننده برنامه تلویزیون
televising با تلویزیون نشان دادن
televises با تلویزیون نشان دادن
spherical faceplate صفحه محدب تلویزیون
televised با تلویزیون نشان دادن
cylindrical faceplate صفحه استوانهای تلویزیون
image effect اثر تصویر تلویزیون
airwave امواج رادیو و تلویزیون
televise با تلویزیون نشان دادن
flake برفک زدن تلویزیون
flaking برفک زدن تلویزیون
flaked برفک زدن تلویزیون
camcorders دوربین فیلمبرداری ویدیو و تلویزیون
picture حرکت اشعههای الکترون در تلویزیون
pictured حرکت اشعههای الکترون در تلویزیون
juicer متخصص نور در تلویزیون وتاتر
pictures حرکت اشعههای الکترون در تلویزیون
Is there a television? آیا تلویزیون وجود دارد؟
camcorder دوربین فیلمبرداری ویدیو و تلویزیون
picturing حرکت اشعههای الکترون در تلویزیون
screening نمایش بر روی پرده تلویزیون
couch potato معتاد به تلویزیون [اصطلاح روزمره]
The pigeous peched on the television aerial . کبوترها روی آنتن تلویزیون نشستند
His speech gripped the television viewers ( audience ). سخنرانی اش بینندگان تلویزیون را قبضه کرد
coherence فرضیه تکنولوژی پیمایش صفحهای تلویزیون
snow برفک روی صفحه تلویزیون [اصطلاح روزمره]
screening, screenings روی پرده سینمایا تلویزیون نمایش دادن
air time زمانپخش برنامههای رادیو یا تلویزیون روی آنتن
screened روی پرده سینمایا تلویزیون نمایش دادن
screen روی پرده سینمایا تلویزیون نمایش دادن
screens روی پرده سینمایا تلویزیون نمایش دادن
unwatchable [film, TV] <adj.> ارزش دیدن نداشته باشد [فیلم یا تلویزیون]
To turn on the light(radio, T. V). چراغ ( رادیو ؟تلویزیون وغیره ) راروشن کردن
To turn off the lights. (T. V. ,radio). چراغ ( تلویزیون ؟ رادیو وغیره ) راخاموش کردن
UHF محدوده فرکانس برای ارسال سیگنالهای تلویزیون
teleran دستگاه هدایت هواپیما بوسیله تلویزیون ورادار
to tune in TV [radio] روی کانال مشخصی تلویزیون [رادیو] را تنظیم کردن
ntsc Commitee TelevisionSystem National کمیته ملی سیستم تلویزیون
hold پاسهای زمان بندی سفکرون برای سیگنال زمانی تلویزیون
holds پاسهای زمان بندی سفکرون برای سیگنال زمانی تلویزیون
He acquired kudos by appearing on television. او [مرد] با ظاهر شدن در تلویزیون جلال [شهرت] به دست آورد.
ntsc انجمن آمریکایی که استانداردها برای تلویزیون و ویدیو تعریف میکند
teleprompter اسباب مخصوص چرخاندن خطوط نوشته در جلو ناطق تلویزیون
Lower third قسمت پائین صفحه تلویزیون [برای نوشته و عکسهای ضمیمه]
chyron [American E] قسمت پائین صفحه تلویزیون [برای نوشته و عکسهای ضمیمه]
disc jockey کسیکه در رادیو یا تلویزیون وسالن رقص صفحات موسیقی میگذارد
aston [British E] قسمت پائین صفحه تلویزیون [برای نوشته و عکسهای ضمیمه]
disc jockeys کسیکه در رادیو یا تلویزیون وسالن رقص صفحات موسیقی میگذارد
crt وسیله نمایش حروف یا طرح ها یا اطلاعات گرافیکی مشابه دستگاه تلویزیون
chromatic رنگی
dichroism دو رنگی
hued رنگی
chromaticity رنگی
ingrain نخ رنگی
dichromatism دو رنگی
discoloration بی رنگی
achromatization بی رنگی
colored رنگی
coloured رنگی
achromatism بی رنگی
trichromatism سه رنگی
achroma بی رنگی
achroma بی رنگی مو
achromatisation بی رنگی
trichroism سه رنگی
trichromat سه رنگی
tinct رنگی
pigmental رنگی
coloration رنگی
achromia بی رنگی مو
Autocue دستگاهی که مطالب را برای گوینده تلویزیون در حین اجرای برنامه نمایش میدهد
yoke هستههای مغناطیسی اطراف تیوب تلویزیون برای کنترل محل اشعه تصویر
dye stuff ماده رنگی
trichromatic theory نظریه سه رنگی
pigment cell یاخته رنگی
unifiable قابل هم رنگی
heliochrome عکاسی رنگی
heliochrome عکس رنگی
chromophotograph عکس رنگی
dyestuff ماده رنگی
vitta نوار رنگی
kinemacolour سینمای رنگی
opalescence شیری رنگی
pigment dye ماده رنگی
ocellus حلقه رنگی
polychroism چند رنگی
paraffin wax موم رنگی
monotint عکس یک رنگی
monotint نگار یک رنگی
pleochroism چند رنگی
colorant مواد رنگی
oleograph عکس رنگی
stined glass شیشه رنگی
pentachromic پنج رنگی
pigment ماده رنگی
chroma مشخصههای رنگی
chromatic aberration خطای رنگی
blacked سیاه رنگی
pastel خمیرمواد رنگی
photochromy عکاسی رنگی
photochrome عکس رنگی
cingulum خط رنگی ومارپیچ
black سیاه رنگی
color camera دوربین رنگی
color code رمز رنگی
pigmentation رنگی شدن
blacker سیاه رنگی
blackest سیاه رنگی
blacks سیاه رنگی
pencils مداد رنگی
pencilling مداد رنگی
pigments ماده رنگی
pallor زرد رنگی
pastel مداد رنگی
pencil مداد رنگی
lake لاک رنگی
lakes لاک رنگی
aqua relle نقاشی اب و رنگی
aquarelle نقاشی اب و رنگی
color graphics گرافیک رنگی
colored glass شیشه رنگی
color trace recorder رسام رنگی
color printer چاپگر رنگی
coloured cement سیمان رنگی
colored pencil مداد رنگی
Tune in next week for another episode of 'Happy Hour'. هفته آینده کانال [تلویزیون] را برای قسمت دیگری از {ساعت شادی} تنظیم کنید.
technicolour روش فیلم رنگی
crayon مداد رنگی مومی
pullicate یکجور دستمال رنگی
dyestuff مواد رنگی و رنگرزی
carrier color signal پیام رنگی حامل
purpurin ماده رنگی روناس
crayons مداد رنگی مومی
chromophore عامل رنگی ملکول
tetrachromatism دید چهار رنگی
conventionalization هم رنگی با ایین و رسوم
figurin مجسمه سفالین رنگی
composite color monitor مونیتور رنگی مرکب
composite color signal پیام رنگی مرکب
red, green, blue سه اشعه تصویردرتلویزیون رنگی
safranin ماده رنگی زعفران
ring tailed دارای حلقههای رنگی در دم
pool ball هر یک از گویهای رنگی اسنوکر
polychrome تهیه عکسهای رنگی
bar خط یا بلاک ضخیم رنگی
bars خط یا بلاک ضخیم رنگی
curcumin ماده رنگی زردچوبه
minus color signal پیام رنگی منفی
color monitor صفحه نمایش رنگی
contour خط فاصل درنقشههای رنگی
indigotin ماده رنگی نیل
indigotine ماده رنگی نیل
color gate دریچه پیام رنگی
chromophore گروه رنگی ملکول
chromogen دانههای رنگی گیاهان
quercitron نوعی ماده رنگی
pigmentary رنگی رنگ دار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com