Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 128 (7 milliseconds)
English
Persian
fire alarm telegraph
تلگراف اتش سوزی
Other Matches
wire
تلگراف کردن تلگراف زدن
wires
تلگراف کردن تلگراف زدن
heart ache
سینه سوزی
helium burning
هلیوم سوزی
pre ignition
پیش سوزی
hydrogn burning
ئیدروژن سوزی
thurification
بخور سوزی
holocaust
همه سوزی
self ignition
خود سوزی
holocausts
همه سوزی
conflagrations
اتش سوزی بزرگ
fire insurance
بیمه اتش سوزی
fire control
جلوگیری از اتش سوزی
that is no bed of roses
اش دهن سوزی نیست
conflagration
اتش سوزی بزرگ
holocaust
اتش سوزی همگانی
holocausts
اتش سوزی همگانی
that is no bed of roses
شیره گلو سوزی نیست
firetrap
ساختمان مستعد اتش سوزی
fire escapes
خروجی اضطراری در مواقع اتش سوزی
fire escape
خروجی اضطراری در مواقع اتش سوزی
incendiary
سبب اتش سوزی ذوب کننده
there is a fire opposites
در خانه روبرو اتش سوزی رخ داده است
petroleur
کسیکه با استعمال نفت اتش سوزی راه می اندازد
cablegram
تلگراف
telegraphing
تلگراف
cable
تلگراف
telegraphs
تلگراف
telegraphed
تلگراف
telegraphy
تلگراف
telegram
تلگراف
cabled
تلگراف
telegraphically
با تلگراف
telegraph
تلگراف
telegraphy
فن تلگراف
telegrams
تلگراف
radio telegraphy
تلگراف بیسیم
radiotelegraph
تلگراف بی سیم
phonoplex telegraphy
تلگراف فونوپلکس
wireless telegraphy
تلگراف بیسیم
telegraph apparatus
دستگاه تلگراف
multiple telegraphy
تلگراف چندگانه
radiotelegraph
رادیو تلگراف
radiotelegraphic
تلگراف بی سیم
telegraph engineering
تکنیک تلگراف
telegraph key
تکمه تلگراف
telegraph cable
کابل تلگراف
telegraph relay
رله تلگراف
telegraph alphabet
الفبای تلگراف
telegrapher
تلگراف کننده
synchronous telegraphy
تلگراف همزمان
telegraphic alphabet
الفبای تلگراف
spark sending
تلگراف جرقهای
telegraphic key
شستی تلگراف
relay magnet
رله تلگراف
radioteletype
تلگراف بی سیم
radiotelegraphy
تلگراف بی سیم
line telegraphy
تلگراف خطی
cable
تلگراف کردن
duplex telegraphy
تلگراف دو جهتی
telegram
تلگراف کردن
central office
تلکس و تلگراف
telegrams
تلگراف کردن
by wire
بوسیله تلگراف
telegraphs
تلگراف کردن
telegraph
تلگراف کردن
telegraphs
دستگاه تلگراف
telegraphing
تلگراف کردن
telegraphing
دستگاه تلگراف
telegraphed
تلگراف کردن
duplex telegraphy
تلگراف دوگانه
telegraphed
دستگاه تلگراف
cabled
سیم تلگراف
cabled
تلگراف کردن
impluse telegraphy
تلگراف ایمپولزی
dispenser
نافرهزینه تلگراف
cable
سیم تلگراف
dispensers
نافرهزینه تلگراف
telegraph
دستگاه تلگراف
wireless
تلگراف بی سیم
wirelesses
تلگراف بی سیم
wireway
سیم تلگراف و تلفن
rewired
دوباره تلگراف زدن
rewires
دوباره تلگراف زدن
rewiring
دوباره تلگراف زدن
radiotelegraph
تلگراف رادیویی کردن
trunk
تلگراف یا تلفن بدنه
trunks
تلگراف یا تلفن بدنه
rewire
دوباره تلگراف زدن
surface line
خط تلفن و تلگراف تعجیلی
quadruplex telephony
تلگراف تمام جهتی
quadruplex telegraphy
تلگراف تمام جهتی
quadruplex circuit
تلگراف تمام جهتی
polar duplex telegraphy
تلگراف دو جهتی قطبی
multiplex telegraphy
تلگراف چند جهتی
keyboard printing telegraph
تلگراف ثبات تکمهای
interband telegraphy
تلگراف باند میانی
ink writer
در تلگراف مرکب نویس
radiotelegram
مخابره تلگراف بیسیم
central telegraph office
مرکز تلگراف اصلی
radiotelegraphic
تلگراف رادیویی کردن
aerogram
مخابره با تلگراف بی سیم
heliographic
مربوط به مخابره تلگراف افتابی
cabled
پیغام تلگرافی تلگراف زدن
phantoplex telegraphy
تلگراف چهار سیمی مرکب
cable
پیغام تلگرافی تلگراف زدن
surface line
خط تلگراف یا تلفن روی زمینی
fire fighting
عکس العمل نسبت به اتش دشمن مبارزه با اتش سوزی
wireless
بابی سیم تلگراف مخابره کردن
wirelesses
بابی سیم تلگراف مخابره کردن
common wall
دیوار تقسیم دیوار جلوگیری از اتش سوزی
ccitt
کمیته مشاوره بین المللی تلگراف وتلفن
relay
دستگاه تقویت نیروی برق یا رادیو و تلگراف و غیره
relayed
دستگاه تقویت نیروی برق یا رادیو و تلگراف و غیره
relays
دستگاه تقویت نیروی برق یا رادیو و تلگراف و غیره
phonopore
اسبابی که بوسیله ان مخابرات تلفنی را ازتوی سیم تلگراف می گذراند
morse alphabet or code
الفبای خط و نقطه که شخصی بنام morse برای تلگراف اختراع کرد
DC
روش ارتباط با استفاده از باسهای روی یک مدار سیمی مثل سیستم تلگراف
common carrier
شرکتی دولتی که تلفن تلگراف و سایر امکانات مخابراتی را جهت عموم تهیه میکند حامل مشترک
teleprinter
وسیلهای که قادر به ارسال و دریافت داده از نقط ه دور توسط مدارهای تلگراف و چاپ پیام روی چاپگر است
teleprinters
وسیلهای که قادر به ارسال و دریافت داده از نقط ه دور توسط مدارهای تلگراف و چاپ پیام روی چاپگر است
wire
سیم تلگراف سیم کشی کردن
cabled
سیم کشی کردن تلگراف کردن
ticker
دارای صدای تیک تیک تلگراف
cable
سیم کشی کردن تلگراف کردن
wires
سیم تلگراف سیم کشی کردن
ems dispatch
تلگراف امس عنوان واقعه مشهور ملاقات سفیر فرانسه با ویلهم اول در سال 0781 در امس که بیسمارک صدراعظم وقت المان با تحریف مفاد تلگرافی که از موضوع این ملاقات حکایت می کرد باعث بروزجنگ فرانسه و پروس شد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com